دیپلماسی در عصر پسا‏تضمین

گذار سیاست جهانی از منطق تعهد به بقا در لحظه

۰۴ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۴:۰۰ کد : ۲۰۳۷۸۲۱ اخبار اصلی پرونده هسته ای
حسین دلیر در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: آنچه امروز پیش روی ماست، فرجام دیپلماسی تعهدمحور کلاسیک است. باید با واقع‌بینی تمام اذعان کرد که جهان سیاست به عصر پسا-تضمین وارد شده است؛ دوره‌ای که در آن توافق‌ها، شکننده و به‌غایت لغزان منعقد می‌شوند.
گذار سیاست جهانی از منطق تعهد به بقا در لحظه

نویسنده: حسین دلیر

دیپلماسی ایرانی: دیپلماسی معاصر بیش از آنکه گرفتار انسداد در مجاری گفت‌وگو باشد، در چرخشی متناقض ‏با بحران تعهد و فرسایش هستی‌شناختی «قرارداد» مواجه است. در پیشگاه دورانی قرار داریم که ضمانت‌های بین‌المللی از اصل استعلایی حقوقی به متغیر لرزان سیاسی تقلیل یافته‌اند. این واقعیت تلخ را می‌توان در لایه‌های پنهان و آشکار دیالکتیک غیرمستقیم جمهوری اسلامی و ایالات متحده به‌وضوح دید. هر دو سوی این گفت‌وگو نه با هدف رسیدن به پیمان ماندگار که با بدبینی تجربی – عقلانی و تنها برای مدیریت سطح اصطکاک، به میز مذاکره بازگشته‌اند.

توافق در این جغرافیای بی‌ثبات ادراک، فرجام منازعه محسوب نمی‌شود و ایستگاهی گذرا برای کاهش موقت تنش به شمار می‌رود. درنگی کوتاه در ضرب‌آهنگ تندی که صرفاً امکان تنظیم تنفس سیاسی را در میانه کارزار قدرت ایجاد می‌کند. پیامد این استحاله‌ی معنایی، سقوط دیپلماسی از جایگاه هنر آینده‌سازی به مهارت حداقلی بقا در اکنون است. فرودی که محصول تصادف نیست و حکایت از دگردیسی ژرف در عقلانیت حاکم بر دستگاه‌های تصمیم‌ساز دارد. تحولی بنیادین که در آن، مفهوم اعتبار جای خود را به منفعت آنی می‌دهد.

این وضعیت را نباید نوعی آنومالی یا ‏ناهنجاری گذرا در روابط بین‌الملل دانست. ما با گونه‌ای جابه‌جایی در ساحت تصمیم‌سازی حکمرانی مواجهیم که عاملیت سیاسی قدرت‌های بزرگ، محرک اصلی آن‌اند. خروج یک‌جانبه ایالات متحده از پیمان‌های راهبردی نظیر برجام یا معاهده نیروهای هسته‌ای میان‌برد را نمی‌توان خطایی محدود و دیپلماتیک در نظر گرفت و باید آن را اعلان رسمی عصر «معامله‌گرایی عریان» نامید. برای مصداق باید به رنگ باختن تعهدات راهبردی در برابر منطق سیالیت التزام میان سه‌ضلعی مستعد تنش واشینگتن، پکن و مسکو اشاره کرد. وقتی بازیگران اصلی به این نتیجه می‌رسند که هزینه‌ی پایبندی بیش از سود خروج از پیمان است، نظم حقوقی عملاً به آنارشی ساختارمند بدل می‌شود. در این پارادایم نوین، توافق بیش از آنکه راه‌حلی نهایی برای حل تضادها باشد، ابزاری در خدمت خرید زمان و تعلیق ‏تصمیم می‌شود. در واقع، بازیگران دیپلماسی را به خدمت گرفته‌اند تا صرفاً از برخورد مستقیم جلوگیری کنند، بی‌آنکه اراده‌ای بر حل ریشه‌ای بحران داشته باشند.

در غیاب تضمین‌های سخت، دیپلماسی از جوهره‌ی الزام‌آور خود تهی شده و به فرآیندی صرفاً محاسباتی بدل می‌شود. تا آنجا که پایبندی به متون مکتوب دیپلماتیک، نه برپایه پرنسیب‌های حقوق بین‌الملل که متأثر از نوسان و فشارهای داخلی، چرخه‌های کوتاه‌مدت انتخاباتی و ملاحظات اقتصادی سنجیده می‌شود. اینجاست که با نافهمی زبانی و ناهم‌زمانی معنایی ‏مواجه می‌شویم. طرفین مذاکره اگرچه از واژگان مشترک وادی سیاست بهره می‌برند، اما به دلیل فقدان بستر مشترک ذهنی، این واژگان به درک متقابل منتج نمی‌شود. در مثال ایران و آمریکا؛ مفاهیمی چون تنش‌زدایی، توافق موقت یا قابلیت بازگشت؛ همواره در دستگاه مختصات این دو بازیگر، وزن و جهتی متفاوت می‌گیرد. نتیجه‌ی این فرایند، تولید تک‌گویی‌های موازی است که جایگزین دیالوگ‌های راهگشا شده‌اند. تردیدی نیست که دیپلماسی بر این بستر ادراکی، کارکرد معمول خود در تفسیر و ترجمه‌ی تضادها به زبان مشترک را از دست می‌دهد و به آفرینش‌گر سوءتفاهم و مدیریت ‏آن تنزل می‌یابد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، فرسایش بنیان‌های تضمین، پیوندی ارگانیک با بیم و اضطراب توده‌ها دارد. این بی‌اعتمادی ساختاری، دیگر محدود به اتاق‌های دربسته مذاکره نیست، بلکه قابلیت سرایت به زیست‌جهان و سفره‌ی مردم را دارد. وقتی امضاها، اعتبار خود را از دست می‌دهند و عدم قطعیت از تراز کلان سیاسی به لایه‌های خُرد اجتماعی نفوذ می‌کند. جامعه‌ای که بارها اعتبارزدایی از امضا و تضمین را توأمان با عدم قطعیت سیاسی در فرآیند اجرای ناقص پیمان‌ها ‏دیده، نمی‌تواند به برنامه‌ریزی آینده مشغول باشد. اینجاست که بی‌افقی دیپلماتیک به فرسایش امید اجتماعی بدل می‌شود.

بی‌اعتمادی شهروندان به نتایج مذاکرات، نه یک واکنش هیجانی، بلکه واکنشی عقلانی به جهانی است که در آن هزینه‌ی وفاداری به عهد، اغلب بسیار سنگین‌تر از خروج تاکتیکی محاسبه می‌شود. دولت‌ها باید بدانند که با ذبح تضمین به‌پای تاکتیک، در حال تخریب زیرساخت‌های باور و روان اجتماعی هستند. چراکه جامعه ممکن است فشار تحریم را تحمل کند، اما در تاب‌آوری بلاتکلیفی مستمر ناتوان است.

هم‌زمان با این تحولات، نوعی نظامی‌گری کلامی در مجاورت دیپلماسی را شاهد هستیم. پیام‌های سخت امنیتی و تهدیدهای بازدارنده، دیگر جایگزین مذاکره نیستند و پاره‌ای تفکیک‌ناپذیر و مکمل در میز گفت‌وگو شده‌اند. در این وضعیت، دیپلماسی بیش از حل ریشه‌ای تضادها در جست‌وجوی تنظیم دماسنج تنش است. هدف غایی سیاست خارجی در این عصر، رسیدن به صلح پایدار نیست و به مدیریت ریسک و کنترل رفتار رقیب در اتمسفر بازدارندگی تمایل دارد. زمان نیز در این هندسه، کارکردی پارادوکسیکال ارائه می‌دهد؛ عنصری که در دیپلماسی کلاسیک، بستر اعتمادسازی تدریجی می‌بود، اینک ابزاری برای تعویق تصمیم‌های دشوار است. به‌گونه‌ای که فرساینده کردن مذاکرات، به راهبردی عامدانه برای خرید زمان تشبیه می‌شود؛ در حالی که ریشه‌های عمیق بحران همچنان در حال پیشروی هستند.

اما در برابر این بن‌بست وجودی، چه باید کرد؟ راه خروج از برزخ عدم تضمین، پناه بردن به خوش‌بینی‌های ساده‌لوحانه یا غرق شدن در نیهیلیسم ‏سیاسی نیست. نیازمند گذار به رئالیسم نوین هستیم؛ شمه‌ای از واقع‌گرایی که اصرار بر ایده‌های کاغذی بازگشت‌پذیر ندارد و بر تعهدات خُرد عینی و بازگشت‌ناپذیر استوار باشد. در جهانی که افق‌های زمانی کوتاه شده‌اند، دیپلماسی باید از مدل توافق بزرگ و سریع به‌سوی دستاورد گام‌به‌گام و تضمین‌محور حرکت کند. بدیهی است هر گام کوچک در مسیر تنش‌زدایی باید با تضمین ساختاری و عملیاتی گره بخورد که هزینه‌ی نقض آن برای هر دو طرف، غیرقابل‌جبران یا دست‌کم گران باشد. باید به‌جای تکیه بر اراده‌ی متغیر سیاستمداران، به درهم‌تنیدگی منافع غیرقابل‌تفکیک متمایل شد. تنها با جایگزینی تضمین‌های سیستمی به‌جای ضمانت‌های فردی، می‌توان اعتبار از دست رفته را به میز مذاکره بازگرداند.

در نهایت، آنچه امروز پیش روی ماست، فرجام دیپلماسی تعهدمحور کلاسیک است. باید با واقع‌بینی تمام اذعان کرد که جهان سیاست به عصر پسا-تضمین وارد شده است؛ دوره‌ای که در آن توافق‌ها، شکننده و به‌غایت لغزان منعقد می‌شوند. و این آغاز عصری است که در آن دیپلماسی به فن زیستن بر گسل بدل می‌شود. درک این واقعیت، پیش‌شرط عبور از همه‌ی انواع بلاتکلیفی است. سیاست خارجی نوین، دیگر هنر دستیابی به صلح ابدی نیست؛ مهارت خلق ثبات در دل بی‌ثباتی و مدیریت بقا در شرایطی است که تزلزل اراده‌ها و پیمان‌ها، تنها قطعیت آن به شمار می‌رود.

کلید واژه ها: مذاکرات مذاکرات هسته ای مذاکرات مستقیم مذاکرات ایران و امریکا ایران و امریکا حسین دلیر دیپلماسی دستگاه دیپلماسی


نظر شما :