درباره مقدس کشتن قوم صهیون

وقتی که آدم‌کشی عادی می‌شود

۰۵ فروردین ۱۴۰۵ | ۰۹:۰۰ کد : ۲۰۳۸۲۸۰ اخبار اصلی خاورمیانه
احسان اقبال سعید در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: سال‌ها قبل در کتابی می‌خواندم که یکی از افسران ارشد جوخه‌های ترور موساد به جانیانی که عامل جان‌ستاندن و بی‌جان کردن بودند و رد خون را بر دست‌هایشان و چشم‌های گاه نگران و از حدقه به در آمده‌ی مقتول را مقابل رویشان می‌دیدند گفته بود هیچ عذابی نداشته باشید آنها می‌خواهند به ملاقات خدا بروند ما این قرار را نزدیکتر می‌کنیم!
وقتی که آدم‌کشی عادی می‌شود

نویسنده: دکتر احسان اقبال سعید، نویسنده و روزنامه‌نگار

دیپلماسی ایرانی: شاید این پرسش برای ما شکل بگیرد که چگونه آنان که خود را اسرائیلی می‌نامند می‌نشینند و کشتار را و خونریزی را و فریاد کودک زیر آوار را و زنان بی‌پناه و بی‌تفنگ را که خون از دهان و هراس از چشمشان می‌بارد تماشا و نظاره می‌کنند و از بالای تپه‌ها در سرزمینی که روزی مسیح را بر جلجتایش بر صلیب کردند در عصر مدرن در عصر دوربین و در عصرفریادها از حقوق بشر نگاه می‌کنند می‌خورند و تنها می‌خندند آیا آنها انسان نیستند؟ آیا چنان روح و روان آنان مسخ شده و در قالبی غیر انسانی فرورفته‌اند که خون هر انسان با افتادن برگی از درخت بر زمین برایشان یکسان است و دیگر چه چیز آنها را چنین متحمل و البته صاحب حق و محق می‌کند که بنشینند و کشتن دیگران را عامل و فاعل باشند و یا فقط تماشاگر؟

سال‌ها قبل در کتابی می‌خواندم که یکی از افسران ارشد جوخه‌های ترور موساد به جانیانی که عامل جان‌ستاندن و بی‌جان کردن بودند و رد خون را بر دست‌هایشان و چشم‌های گاه نگران و از حدقه به در آمده‌ی مقتول را مقابل رویشان می‌دیدند گفته بود هیچ عذابی نداشته باشید آنها می‌خواهند به ملاقات خدا بروند ما این قرار را نزدیکتر می‌کنیم!

به نظرم انسان یا به حکم غریزه انسان می‌کشد و جنایت می‌کند و بر جان و جهان و انسان بنزین و نفت می‌ریزد و آتش می‌افروزد که آن انسان تنها و یگانه حیوان است و هنوز به مرحله‌ی خلیفه‌اللهی به مرحله‌ی شنیدن کلام اقرأ که انسان می‌سازد نرسیده و در حکم گرگی در حکم ددی و دامی عمل می‌کند و دیگر آدمی که به ذهنیتش به یغما رفته است با خیال آسوده با دست‌هایی که نمی‌لرزد انسان از میان برمی‌دارد و من این جنایت عبرانی را بیشتر از نوع دوم می‌دانم. 

ذهنیت به یغما رفته‌ای که در طول تاریخ چنان تصویر شده و چنان بر زمین آمده که نخست تو ویژه‌ای تو نظرکرده‌ی الهی و برای همین تو محقی و او زمین و زمانه را برای تو گسترده است و هر آن کس که خطی نظری و مخالفتی با تو دارد لیاقت بر خاک افتادن را هم دارد و دوم تصویر جماعت و قومی که به سبب همین نظرکردگی و توانایی‌های ویژه همیشه مورد حسد بخل و تمنای نابودی از سوی دیگران هستند و این برای هزاره‌ها در قالب فیلم موسیقی تفسیرهای تازه از امر مذهبی پیشتر از داستان‌های گاه به افسانه مانند برای امروز اونها به دست آمده است که ترجمانش می‌شود آیه‌ای از تورات با تفسیری این‌گونه برخیز و تو زودتر بکش. 

حالا بیایید به این روایت ویژه بودن و نظرکردگی بپردازیم عبرانیان قومی هستند که شاید دیرپاترین دوام را در مسیر تاریخ داشتند انسان‌ها را کشتند و قوم‌ها باورها آیین‌ها از میان رفتند. اختلاط‌ها اتفاق افتاده و انسان‌های تازه قد بر افراشته‌اند تا عصر مدرن هم این روال و روایت با جد و جهت ادامه داشته است؛ اما عبرانیان به روایت خودشان برای چند هزار سال توانستند همه‌ی اینها را دوام بیاورند و این دوام آوردن و ماندن را ناشی از نظرکردگی می‌خوانند. آنها خدا را یهوه می‌دانند و معتقدند یهوه قوم بنی اسرائیل را برای خودش آفرید. شاید جالب باشد که بدانید در تفاصیلی از تورات که در قالب تلمود و زوهر، کتاب دیگر مذهبی، می‌بینیم بر این آفرینش قوم برای خداوند تاکید شده است. آنها خود را شخینا یا همسر یهوه می‌دانند و برای یهوه‌شان شوهری برای قوم بنی اسرائیل که گاهی از آنها می‌رنجد گاهی اعتاب می‌کند و گاهی چنان می‌شود که مشه یا حضرت موسی ده فرمانی که الهه نوشته است بر لوحه‌ها را به دلیل نافرمانی و گوساله‌پرستی بر زمین می‌کوبد اما قوم محبوب خودش را هرگز رها نمی‌کند. رها نکردن قوب و محبوب اما در ایده‌های مذهبی مدعیان دیانت کلیمی هم نماد و نمودی دارد. 

به ایدهای مذهبی نگاه کنید. در اسلام عید قربان است عید مبعث است، هیچ کدام عید ویژه نیست که ما و دیگری بسازد که ما برتریم، ما صاحب حقیم و این عید در خون دیگران دست‌افشانی کردن نیست. حالا بیایید به ایدهایی نگاه کنیم که در این سال‌ها ساخته شده و همه در جهت تحکیم همان روایت ویژه است. همان نظرکردگی، همان نگاه ویژه‌ی یهوه اول یوم. پسر عیدی که از سه‌گانه‌های مهم یهود است. در آن نان فتیر می پزند، یعنی نان بی‌مایع برای این که بگویند زمانیست که بنی اسرائیل از هراس فرعون مصر را شبانه ترک کرد و زنان نرسیدند که نان کاملی بپزند. در این عید چه اتفاقی می‌افتد به‌طور ویژه خدا دست خداوند رود نیل را می‌شکافد تا قوم از نیل بگذرند و بعد از آن بسته می‌شود تا دشمنان در نیل غرقه بشوند. به عید سکوت نگاه کنند یا عید سایبان‌ها که در مسیر مهاجرت عبرانی ها به کنعان خداوند درختانی را برای ثمر و سایه گستری در بیابان‌های تافته و تاخته آن زمان بر فراز این قوم به وجود می‌آورد، تا آسان‌تر راه را بپیمایند. فقط به همین دو نمونه نگاه کنید. عید پوریم یا وعده که افسانه آلود است، اما حکایت از آن دارد که با سعایتی البته به روایت من، خانم استر و عمویش، مردخای، جلوی نیت پلید وزیر دربار خشایار شاه برای کشتن جمع بزرگی از یهودیان و عبرانیان گرفته می‌شود. بخش بزرگی از ایرانی‌ها به خاک می‌افتند و می‌میرند و این‌ها در این خون در این تصور یا افسانه پا می‌کوبند و دست‌افشانی می‌کنند.

این روایت‌ها در طول سال‌ها تبدیل می‌شوند به یک ذهنیت نخست ویژه‌ی نظر کرده‌ای؛ جهان و زمین برای تو بوده و کسان بسیاری خواسته‌اند که تو را از میان بردارند، اما همیشه دست تفقد الهی با تو بوده است و برای حفظ خودت تفاسیر تازه‌ای از آیات مذهبی از روایات به میان می‌آید، برخیز و تو زودتر بکش اینها دشمنانی هستند که قصد جان تو را دارند. می‌خواهند آنچه حق توست را از تو بستانند. دقت کنید چگونه طلبکارانه و مالکانه راجع به سرزمین مقدس فلسطین صحبت می‌کنند. هزاره‌هاست که یهوه‌ در کتاب مقدس به ما وعده داده‌ اما دیگران اگر آیه‌ای بخوانند اگر به جهان کهنه استنادی بکنند و شعری بگویند از جهان اجدادیشان بگویند همین دانشمندان و متفکران آنها را به کهنه پرستی به آویختن به میتولوژی و چیزهای دیگر متهم می‌کنند، اما در این داستان ویژه روایت به گونه‌ی دیگریست. 

برای فهم این جنایت به نظرم کمی ویژه گرایی و دوم تصور نظرکردگی و دست گشوده در جنایت داشتن است و دیگر همه‌ی انسان‌های دیگر را یا در خدمت دیدن یا ابزار فعلی برای بر قرار ماندن. خواست و اراده‌ی این قوم در جهان از چنین است که می‌بینید. در کشته شدن کودکان اشکی از چشمشان نمی‌ریزد و بمباران‌های غریب می‌کنند. مردان را در کنار همسر و فرزندشان به قتل می‌رسانند و سال‌ها بعد روایت می‌کنند و به آن افتخار می‌کنند.

ایهود باراک را در خاطر دارید، نخست‌وزیر و وزیر جنگ اسرائیل، زمانی که جوان‌تر بود در یک یگان کماندویی در قتل کمال ناصر، سخنگوی بسیار کاریزماتیک و خوش‌صدای سازمان آزادی بخش فلسطین نقش داشت، خودش به او شلیک کرد. حالا بعد از پنجاه سال همچنان با افتخار بی‌عذاب و وجدان و با لبخند از آن روزها می‌گوید. در مستندها می‌بینید که پیران دیرسالشان، پیری‌ای که انسان را به سبب نزدیک شدن به پایان خط مهربان می‌کند عذرخواه می‌کند. هنوز از جنایت در دیر یاسین و قانا چنان با لبخند صحبت می‌کنند که انگار یک خوشه‌ی گندم را از زمین چیده‌اند. بله ذهنیت فاسد دیانت به خطا رفته از انسان چنین لویاتانی می‌سازد و چنین جنایتکار و قاتلی.

کلید واژه ها: احسان اقبال سعیدی خاورمیانه اسرائیل قوم یهود صهیونیست ها صهیونیست صیهونیسم آدم کشی


( ۹ )

نظر شما :