تحلیل ژئوپلیتیک گفتمان امپراتوریطلبانه؛
درباره اظهارات عجیب و غریب مقامات امریکایی و اسرائیلی
نویسنده: دکتر سیروس حاجی زاده، مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: در پرتو رویکردهای مطرح شده ما شاهد یک «شکست معنایی (Semantic Failure) در دیپلماسی کلاسیک و گذار از «منافع ملی محدود» به «اپیزودیسم تمدنی» (Episodic Civilizationalism) هستیم. در این پارادایم، مرزهای سیاسی شناختهشده در برابر «مرزهای ایدئولوژیک-مذهبی» بیاعتبار شده و نظم وستفالی با چالشی وجودی مواجه میشود.
تلفیق دادههای میدانی و نظریههای سازهانگارانه و امنیتسازی، نشان میدهد که این گفتمان به تعبیر برخی، تنها یک لغزش زبانی نیست، بلکه بازتابی از نفوذ «ملیگرایی مسیحی» در هسته تصمیمگیری آمریکا است که میتواند منطقه را به سمت آشوب ساختاریافته و بازتعریف ائتلافهای استراتژیک سوق دهد.
۱. مقدمه
لحظه آشوبزا در دیپلماسی آمریکا خاورمیانه به عنوان یکی از پیچیدهترین زیرسیستمها در نظام بینالملل، همواره صحنه تقابل گفتمانهای مختلف بوده است. با این حال، اظهارات اخیر مایک هاکبی که در آن بهصراحت از حق اسرائیل برای تصاحب اراضی وسیعی از خاورمیانه طبق وعدههای ابراهیمی دفاع کرد، نشاندهنده یک «لحظه آشوبزا» (Chaotic Moment) در مناسبات بینالملل است.
زمانی که یک دیپلمات ارشد آمریکا، مشروعیت مرزهای کنونی را زیر سوال برده و توسعهطلبی بر اساس متون مقدس را «قابل قبول» مینامد، هر چند بعداً برداشت دیگران از اظهارنظرش در مورد حقوق اسرائیل برای تصرف خاورمیانه را به صورت گزینشی ویرایش شده مینامد. این اظهارات نباید به عنوان یک «لغزش زبانی» (Slip of Tongue) یا نظر شخصی نادیده گرفته شود. بلکه این سخنان، بازتابی عمیق از تغییر پارادایم در سیاست خارجی آمریکا هستند؛ جایی که جریان ملیگرای مسیحی (با صهیونیسم مذهبی درهمتنیده شده و مفاهیم حقوقی را به مفاهیم«غایتمحور» (teleological)مذهبی تبدیل میکند. هدف این نگاشت، تحلیل پیامدهای ژئوپلیتیک این گفتمان و تأثیر آن بر امنیت ساختاری منطقه و نظم بینالملل است.
۲. چارچوب نظری
مطالعات انتقادی امنیت و الهیات سیاسی برای درک عمق این پدیده، لازم است از رویکردهای سنتی رئالیسم که بر قدرت سخت تمرکز دارند، فراتر برویم و از ابزارهای «مطالعات انتقادی امنیت» و «ژئوپلیتیک انتقادی» بهره ببریم.
۲.۱. ساختارمندسازی و قدرت نامگذاری در نظریه ساختارمندسازی، واقعیتهای اجتماعی از طریق تعامل و زبان ساخته میشوند. قدرت در اینجا تنها توانایی تحمیل اراده فیزیکی نیست، بلکه توانایی «تعریف و نامگذاری» است. وقتی هاکبی مفهوم «اشغال» را به «بازپسگیری وعده الهی» تغییر نام میدهد، در حال بازتولید یک واقعیت اجتماعی جدید است. این عمل تلاشی برای مشروعیتبخشی به غیرقانونی از طریق تغییر ادبیات است. در این گفتمان، اسرائیل دیگر یک بازیگر ناظر بر قوانین بینالملل نیست، بلکه مجری یک فرمان آسمانی است!
۲.۲. امنیتسازی معکوس و بیگانگی مکتب کپنهاگ مفهوم «امنیتسازی» را مطرح میکند. گفتمان توسعهطلبی اخیر، شکل معکوسی از این فرآیند را نشان میدهد؛ تهاجم و اشغال به عنوان یک «امر مقدس» و عادی معرفی میشود، در حالی که دفاع از مرزهای قانونی کشورهای منطقه به عنوان مانعی بر سر راه اراده الهی تعبیر میشود. این نوع امنیتسازی به بیگانگی بازیگران قانونی از سیستم بینالملل منجر میشود؛ زیرا آنها مییابند که زبان حقوقی برای دفاع از خود در برابر این ادعای هاکبی کارساز نیست.
۲.۳. ژئوپلیتیک انتقادی و الهیات سیاسی ژئوپلیتیک انتقادی به ما میآموزد که نقشهها ابزارهای قدرت هستند. طرح «نیل تا فرات» یک نقشه انتزاعی نیست، بلکه ابزاری برای فروپاشی جغرافیای سیاسی موجود است. در اینجا، «الهیات سیاسی» جایگزین «رئالیسم سیاسی» میشود. تصمیمگیری دیگر بر اساس محاسبات هزینه – فایده (عقلانیت ابزاری) انجام نمیشود، بلکه بر اساس «پیشگوییهای آخرالزمانی» و «انتخاب» شکل میگیرد. این امر رفتار بازیگران را غیرقابل پیشبینی و خطرناک میسازد، زیرا بازیگری که معتقد به انجام دستور توراتی است، حاضر است هزینههای نامحدودی را برای به اصطلاح (جنگ مقدس) را بپردازد.
۳. آناتومی گفتمان
ابزارسازی از دین و مصاحبه هاکبی – کارلسون بخش عمدهای از ادبیات پژوهشی در دهه اخیر، بر ظهور «بنیادگرایی مسیحی» در سیاست خارجی آمریکا تأکید دارد. تحلیل مصاحبه مایک هاکبی با تاکر کارلسون، گویای همپوشانی ایدئولوژیک عمیق بین صهیونیسم مسیحی و ناسیونالیسم مذهبی یهودی است.
۳.۱. مشروعیتبخشی به خشونت ساختاری در این مصاحبه، کارلسون به وعده الهی به ابراهیم اشاره میکند و هاکبی نیز تصریح میکند که اگر اسرائیل تمام این اراضی را بگیرد، «قابل قبول خواهد بود». این ادعا، تلاشی برای پنهان کردن «خشونت ساختاری» (بر اساس مفهوم یوهان گالتونگ) اشغال پشت پردهای از مقدسسازی است. این گفتمان منتقدان را به عنوان دشمنان دین و نه دشمنان سیاست معرفی میکند و فضای لازم برای توسعه خشونت و تخریب را فراهم میآورد.
۳.۲. نه یک لغزش، بلکه یک دکترین برخی تحلیلگران ممکن است این اظهارات را سهلانگارانه یک لغزش زبانی بدانند. اما در حقیقت، این سخنان بخشی از یک دکترین سیاسی جدید هستند. هاکبی به عنوان نماینده رسمی آمریکا، وقتی از حق اسرائیل بر سرزمینهای میان نیل و فرات دفاع میکند، عملاً «چتر امنیتی» و «پوشش سیاسی» لازم برای ادامه اشغال را فراهم میکند و هزینههای بینالمللی آن را برای اسرائیل کاهش میدهد. این نشان میدهد که واشنگتن دچار یک دوگانگی عمیق است: از یک سو رسماً از راهحل دو دولتای دفاع میکند و از سوی دیگر، دیپلماتهایش در عمل از پروژهای حمایت میکنند که وجود دولت فلسطین را کاملاً نفی میکند.
۴. ژئوپلیتیک "نیل تا فرات"
بازتعریف مرزها و نفی نظم وستفالی مفهوم «نیل تا فرات» در ادبیات صهیونیسم کلاسیک به وجود آمده، اما تبدیل آن به یک گفتمان رسمی توسط دولت آمریکا، یک تهدید وجودی علیه نظم وستفالی است.
۴.۱. حمله به اصل حاکمیت و تمامیت ارضی صلح وستفالی (۱۶۴۸) بر پایهی حاکمیت و تمامیت ارضی بنا شد. اظهارات هاکبی مستقیماً این اصل را هدف قرار میدهد. اگر مرزها قابل تغییر با استناد به متون دینی باشند، پس هیچ مرزی در جهان امن نیست. این امر میتواند یک اثر دومینو (Domino Effect) ایجاد کند؛ گروههای قومی و مذهبی در سراسر جهان ممکن است شروع به مطالبه ارضی بر اساس روایات تاریخی خود کنند.
۴.۲. شکلگیری یک فضای حیاتی (Lebensraum) مقدس؛ این گفتمان یادآور مفهوم «فضای حیاتی» در ایدئولوژی نازی است، اما این بار با پوشش مذهبی. این دیدگاه، قائل به این است که جمعیت در حال رشد اسرائیل به فضای بیشتری نیاز دارد و این فضا باید از جغرافیای همسایگان تأمین شود. این رویکرد، ملتهای منطقه را از «دولتهای ذیحق» به «مانعهای جغرافیایی» تنزل میدهد. ایده «اسرائیل بزرگ» به عنوان یک طرح رسمی، تهدیدی است که نهتنها حقوق فلسطینیان، بلکه موجودیت جغرافیایی و سیاسی تمام ملتهای منطقه (مصر، اردن، عراق، سوریه و عربستان) را نادیده میگیرد.
۴.۳. انکار معنایی صلح طرحهای صلح گذشته همواره بر اساس «زمین در برابر صلح» بودند. گفتمان جدید اما بر اساس «زمین به عنوان حق الهی» است. این یعنی صلح یک گزینه نیست، بلکه تسلیم کامل یا جنگ بیپایان تنها گزینههای باقیمانده هستند. این امر تمام سازوکارهای دیپلماتیک گذشته را بیاعتبار میکند.
۵. تداخل گفتمان دینی و سیاستهای امنیتی
پارادوکس آمریکا نگاه به این اظهارات از منظر گفتمان دینی و سیاستهای امنیتی آمریکا بسیار حائز اهمیت است. جریان ملیگرای مسیحی که بر پایه تفسیر خاصی از کتاب مقدس قرار دارد، بهطور فزایندهای در تصمیمگیریهای سیاست خارجی آمریکا دخیل است.
۵.۱. بحران مشروعیت در سیاست خارجی آمریکا؛ در سطح بینالمللی، این اظهارات نشاندهنده یک شکاف بزرگ در سیاستهای آمریکاست. واشینگتن که خود را مدعی حقوق بشر و نظم بینالملل میداند، اکنون با انتقادات شدید مواجه است. این تناقض میتواند به تغییرات در روابط آمریکا با کشورهای عربی و مسلمان منجر شود که خود را در برابر این پروژه توسعه طلبانه تهدید شده میبینند.
۵.۲. شکافهای داخلی در آمریکا این تداخل گفتمان دینی و سیاست خارجی، شکافهای جدیدی در داخل آمریکا ایجاد میکند. این شکافها نهتنها میان جریانهای مختلف سیاسی (دموکراتها و جمهوریخواهان) بلکه میان گروههای دینی و مذهبی داخل آمریکا نیز نمود خواهد یافت. در واقع سیاست خارجی آمریکا به گروگانی ایدئولوژیهای مذهبی داخلی تبدیل شده است که امنیت ملی و منافع پایدار آمریکا را به خطر میاندازد.
۶. پیامدهای ژئوپلیتیک و امنیتی
منطقهای در آستانه تغییرات بنیادین گفتمان توسعهطلبانهای که توسط مقامات آمریکایی و اسرائیلی مطرح شده، میتواند شکلگیری رویاروییهای منطقهای را باعث شود که از درگیریهای نظامی فراتر رفته و به بحرانهای انسانی و اقتصادی دامن میزند.
۶.۱. گسترش دامنه تهدید و همگرایی امنیتی یکی از مهمترین دستاوردهای این گفتمان برای نیروهای مقاومت، تغییر درک امنیتی منطقه است. دیگر نمیتوان درگیری را محدود به فلسطین دانست. وقتی مقامات آمریکایی صحبت از گسترش تا نیل (مصر) و فرات (عراق و سوریه) میکنند، امنیت ملی این کشورها مستقیماً در معرض خطر قرار میگیرد. این امر «همگرایی امنیتی» ( Security Convergence) بین بازیگرانی را باعث میشود که سابقه اختلاف داشتند. ائتلافهای جدیدی، همچون محور مقاومت، به عنوان یک ضرورت ساختاری شکل میگیرند.
۶.۲. مسابقه تسلیحاتی و بازی صفر – مجموع در نظریه بازیها؛ وقتی یک بازیگر ادعای مالکیت بر دارایی دیگران دارد، بازی به حالت «صفر – مجموع» – مجموع منافع یا ضررها برای تمام بازیگران یا طرفها برابر با صفر است – (Zero-Sum) تبدیل میشود. کشورهای منطقه برای جبران احساس ناامنی، به سمت افزایش شدید بودجههای دفاعی، توسعه موشکی و خرید تسلیحات پیشرفته خواهند رفت. این روند منابع را از توسعه اقتصادی به سمت هزینههای امنیتی منحرف و رکود اقتصادی را تشدید میکند.
۶.۳. تشدید بنیادگرایی مقابلگزینه تاریخ نشان داده است که در پاسخ به بنیادگرایی مذهبیِ تهاجمی، معمولاً بنیادگرایی مذهبیِ مقاوم شکل میگیرد. گفتمان توسعهطلبی مسیحی – صهیونی، بهترین سوخت برای رادیکالیسم در جهان اسلام فراهم میکند و گذار به سمت میانهروی را در جامعههای منطقه غیرممکن میسازد.
۷. واکنشهای ساختاری
بازدارندگی، ائتلافسازی و پایان عادیسازی واکنشهای منطقی و ساختاری بازیگران منطقه در برابر این تهدید، بر اساس نظریههای تعادل قوا قابل پیشبینی است.
۷.۱. بحران مشروعیت در پروژه عادیسازی پروژه عادیسازی (مانند ابراهیم) بر پایهی فرض «امنیت و ثبات» بنا شده بود. گفتمان «نیل تا فرات» نشان داد که اسرائیل قانع نیست و این پروژه به مرزهای فعلی رضایت نداده است. این امر باعث میشود که حکام عربی که با اسرائیل صلح کردهاند، در برابر ملتهای خود منزوی شوند. ملتهای عربی اکنون شواهدی دارند که ثبات با اسرائیل امکانپذیر نیست و عادیسازی، خیانت به آرمانهای ملی و فلسطینی است. این شکاف میتواند به بیثباتی داخلی در کشورهایی مانند اردن، بحرین یا مراکش منجر شود.
۷.۲. بازدارندگی فعال استراتژی جدید منطقهای احتمالاً تغییر از «دفاع منفعل» به «بازدارندگی فعال» خواهد بود. این حملات سایبری، جنگهای نیابتی، و تلاش برای ایجاد هزینههای سنگین اقتصادی و نظامی برای اسرائیل در مرزهای مختلف را شامل میشود. هدف، نشان دادن این است که هزینه گسترش مرزها، فراتر از توان تحمل رژیم است.
۷.۳. شکاف دولت – ملت و سرریز پناهندگان یکی از پیامدهای پنهان اما قدرتمند این گفتمان، تأثیر آن بر پایداری رژیمهای سیاسی در جهان عرب است. اگر دولتها نتوانند در برابر این تهدید بایستند، مشروعیت آنها فرسوده میشود. علاوه بر این، اگر پروژه توسعهطلبی پیش برود، جابهجایی جمعیتهای عظیم (پناهندگان) میتواند ساختار جمعیتی کشورهایی مانند اردن و لبنان را درهم بشکند.
۸. تحلیل اسنادی و رسانهای
شواهد یک دکترین در حال شکلگیری برای اثبات اینکه اظهارات هاکبی بخشی از یک دکترین است میتوان به شواهد زیر در رسانهها و اسناد منتشر شده اشاره کرد:
۱. نقشههای آموزشی و فرهنگی: گزارشهایی نشان میدهند کتابهای درسی جدید در اسرائیل، مرزهای تاریخی بنی اسرائیل را به عنوان مرزهای آموزشی معرفی میکنند که نوعی «مهندسی ذهن» برای نسل آینده است.
۲. بیانیههای اعضای کنست: اعضای تندرو کنست لایحههایی برای الحاق کرانه باختری و حتی لغو حق حاکمیت اردن مطرح کردهاند که نشاندهنده حمایت پنهان کابینه است.
۳. اسناد استراتژیک آمریکا: اگرچه اسناد رسمی آمریکا از دو دولتای دفاع میکنند، اما سخنرانیهای انتخاباتی و تعهدات ایدئولوژیک به لابیهای مذهبی، واقعیت دیگری را نشان میدهند که اظهارات هاکبی پرده از آن برداشت.
۴. تحلیلهای کارشناسان نظامی: رسانههای تخصصی نظامی بحث بر سر «عمق استراتژیک» اسرائیل و نیاز به عقب راندن مرزها برای دفاع در برابر موشکها را داغ کردهاند که مقدمه تئوریک برای اظهارات اخیر بوده است.
۹. افقهای آینده
سناریوهای احتمال بیثباتی با توجه به دادههای موجود، سه سناریو برای آینده منطقه قابل تصور است:
• سناریو اول: تجاوز تدریجی: اسرائیل به جای جنگ تمامعیار، از طریق شهرکسازی و کوچاندن جمعیت به تدریج جغرافیا را تغییر میدهد. اظهارات نیل تا فرات در این سناریو به عنوان پوشش روانی برای عادیسازی تغییرات کوچک عمل میکند.
• سناریو دوم: جنگ تمامعیار منطقهای: اگر کشورهای منطقه احساس کنند زمان برای واکنش رو به اتمام است، ممکن است یک جنگ پیشدستانه آغاز کنند. اشتباه در محاسبه میتواند به درگیری گستردهای منجر شود که تمام بازیگران منطقه و آمریکا را درگیر کند.
• سناریو سوم: بازگشت به عقلانیت از طریق بازدارندگی: کشورهای منطقه با ایجاد اتحاد نظامی و بازدارندگی بالا، هزینه تجاوز را برای اسرائیل غیرقابل تحمل میکنند. این بهترین سناریو برای ثبات است اما نیازمند اراده سیاسی بالا برای همگرایی است.
۱۰. نتیجهگیری: گفتمان توسعهطلبی اخیر که توسط مایک هاکبی و با حمایت تاریخی جریانهای مذهبی آمریکا ترویج شد، یک هشدار تاریخی است. این گفتمان نشان میدهد که «پروژه صهیونی» به مرحله بلوغ تهاجمی رسیده است. تحلیل انتقادی این پدیده نشان میدهد که:
۱. این یک طرح موقت نیست، بلکه یک دکترین ساختاری است که ریشه در ایدئولوژیهای مذهبی-سیاسی دارد.
۲. پاسخ به آن نباید صرفاً دیپلماتیک باشد، بلکه نیازمند بازنگری اساسی در دکترینهای امنیتی کشورهای منطقه است.
۳. عادیسازی روابط با این رژیم، در تضاد کامل با امنیت ملی و بقای دولتهای عربی است.
۴. نظم حقوقی بینالملل به تنهایی به مهار این تهدید قادر نیست و بازیگران منطقه باید با تکیه بر توان بومی و ائتلافهای راهبردی، امنیت خود را تضمین کنند.
در نهایت، ظهور و بروز این گفتمان اگرچه خطرناک است، اما یک فرصت استراتژیک نیز محسوب میشود. فرصتی برای روشن شدن حقیقت برای همگان و پایان دادن به توهمها در خصوص امکان صلح با یک رژیم توسعهطلب کشورهای منطقه اکنون با یک انتخاب روشن روبهرو هستند: یا مقاومت جمعی برای حفظ مرزها و هویتها یا تسلیم تدریجی در برابر پروژهای که هدف آن محو نقشه سیاسی خاورمیانه و جایگزینی آن با نقشهای اسطورهای است.
تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که ملتها در برابر پروژههای استعمارگرانه طولانیمدت، در نهایت پیروز میشوند، مشروط بر اینکه هزینه اشغال را برای اشغالگر غیرقابل تحمل سازند.


نظر شما :