نفوذ مالی، بحران تصمیمسازی و بازتعریف موازنه در روابط مصر و اسرائیل
قطرگیت
نویسند: بهرام مرادی، کار شناس روابط بین الملل
دیپلماسی ایرانی: پرونده موسوم به «قطرگیت» در اسرائیل را نمیتوان صرفاً یک جنجال رسانهای یا اختلاف جناحی داخلی تلقی کرد. طرح اتهاماتی درباره نقش مالی قطر در فرآیندهای مرتبط با نوار غزه و ادعای تلاش برای اثرگذاری بر برخی تصمیمات سیاسی و امنیتی، توجهها را به چالشهای عمیقتری در ساختار تصمیمسازی اسرائیل جلب کرده است. این پرونده، فارغ از سرنوشت قضایی آن، پیامدهایی فراتر از سیاست داخلی اسرائیل دارد و بهویژه در روابط این کشور با مصر، بهعنوان بازیگر سنتی و کلیدی پرونده غزه، بازتاب یافته است.
قطر و غزه؛ از میانجی مالی تا بازیگر مسئلهساز
قطر طی بیش از یک دهه گذشته، با هماهنگی اسرائیل و در چارچوب تفاهمهای نانوشته، نقش مهمی در تأمین منابع مالی برای نوار غزه ایفا کرده است. این کمکها که بهطور رسمی با هدف جلوگیری از فروپاشی انسانی، پرداخت حقوق کارکنان دولتی و کاهش فشارهای اجتماعی توجیه میشد، از نگاه تلآویو ابزاری برای «مدیریت بحران» و جلوگیری از تشدید درگیریها بود.
با این حال، منتقدان این رویکرد بر این باورند که سیاست تزریق پول، بدون همراهی با یک راهبرد سیاسی جامع، عملاً به تثبیت موقعیت حماس انجامیده و نوعی تناقض راهبردی در سیاست غزه ایجاد کرده است؛ تناقضی که از یکسو حماس بهعنوان تهدید امنیتی معرفی میشود و از سوی دیگر، شرایط بقای آن از طریق منابع مالی خارجی تسهیل میشود.
قطرگیت؛ اتهام نفوذ و بحران شفافیت
در چارچوب پرونده موسوم به قطرگیت، برخی رسانهها و جریانهای سیاسی در اسرائیل مدعی شدهاند که قطر فراتر از کمکهای انسانی، از طریق پرداختهای غیرشفاف، منافع مالی غیرمستقیم و شبکهای از واسطهها، تلاش کرده بر فرآیند تصمیمسازی سیاسی و امنیتی اسرائیل اثر بگذارد. اگرچه این ادعاها هنوز به احکام قضایی قطعی منجر نشدهاند، اما نفس طرح آنها، مسئله شفافیت در تصمیمگیریهای امنیتی را به یک موضوع عمومی و مناقشهبرانگیز تبدیل کرده است.
در نظامی که امنیت همواره ستون اصلی مشروعیت سیاسی بوده، طرح چنین اتهاماتی در سطح ادعا میتواند اعتماد عمومی به نهادهای تصمیمگیر را تضعیف کند و شکافهای درونی را آشکار سازد.
ساختار امنیتی اسرائیل در موقعیت دفاعی
قطرگیت ساختار امنیتی اسرائیل را در موقعیتی تدافعی قرار داده است. پرسش اصلی منتقدان این است که آیا تصمیم به تسهیل ورود منابع مالی قطر به غزه، صرفاً بر اساس محاسبات امنیتی کوتاهمدت اتخاذ شده یا منافع فردی، جناحی یا شبکهای نیز در آن نقش داشتهاند.
این تردیدها، حتی در صورت رد قضایی اتهامات، به فرسایش سرمایه اعتماد و تضعیف انسجام تصمیمسازی منجر میشود. در چنین شرایطی، سیاست «مدیریت بحران با پول» نهتنها بازدارندگی را تقویت نمیکند، بلکه میتواند به عاملی برای تشدید آسیبپذیریهای امنیتی بدل شود.
مصر؛ میانجی سنتی در حاشیه تحولات
پیامدهای منطقهای قطرگیت بهطور مستقیم متوجه مصر نیز شده است. قاهره دههها نقش میانجی اصلی میان اسرائیل و گروههای فلسطینی را ایفا کرده و مدیریت گذرگاه رفح، جایگاه ویژهای به این کشور در معادلات غزه بخشیده است. افزایش نقش قطر، آن هم عمدتاً از مسیر ابزارهای مالی و بدون تحمل هزینههای مستقیم امنیتی، بهتدریج این جایگاه را تضعیف کرده است.
از منظر مصر، این تحول صرفاً یک رقابت دیپلماتیک نیست. قاهره نگران است که تقویت حماس، بدون کنترل امنیتی سختگیرانه، پیامدهای مستقیمی برای امنیت شبهجزیره سینا داشته باشد. در این چارچوب، پذیرش نقش پررنگ قطر از سوی اسرائیل، نشانهای از کمتوجهی به حساسیتهای امنیتی شریک راهبردی خود تلقی میشود.
شکاف پنهان در روابط قاهره–تلآویو
اگرچه روابط رسمی مصر و اسرائیل همچنان بر پایه توافقات صلح پابرجاست، اما پرونده قطرگیت شکافهای پنهان این رابطه را برجسته کرده است. مصر به رویکردی امنیتمحور، مبتنی بر کنترل مستقیم و مهار سختگیرانه غزه باور دارد، در حالی که اسرائیل در سالهای اخیر به راهحلهایی کوتاهمدت، مالی و پرریسک روی آورده است.
این تفاوت رویکرد، هماهنگی راهبردی دو طرف را کاهش داده و همکاری پایدار را به تعاملهای مقطعی و بحرانمحور محدود کرده است؛ وضعیتی که در بلندمدت میتواند نظم امنیتی شکننده پیرامون غزه را بیثباتتر کند.
قطرگیت و خطوط قرمز تصمیمسازی امنیتی
حتی اگر بخشی از اتهامات مطرحشده در قطرگیت اثبات نشود، این پرونده یک چالش بنیادین را برجسته میکند: مرز میان محاسبات امنیتی و تأثیرگذاری عوامل مالی خارجی در تصمیمسازی. مسئله اصلی صرفاً انتقال پول به غزه نیست، بلکه این پرسش است که آیا برخی تصمیمات کلان، تحت تأثیر ملاحظاتی فراتر از منافع امنیتی بلندمدت اتخاذ شدهاند یا خیر.
این وضعیت نشان میدهد سیاست اتکای بیش از حد به ابزار مالی برای مدیریت بحرانهای امنیتی، چگونه میتواند به تضعیف بازدارندگی، افزایش بیاعتمادی داخلی و پیچیدهتر شدن معادلات منطقهای منجر شود.
جمعبندی
قطرگیت، چه به اثبات قضایی برسد و چه نه، نمادی از بحران راهبردی اسرائیل در مدیریت غزه و نشانهای از تغییر موازنه نقشها در نظم منطقهای است. این پرونده نهتنها ضعفهای ساختاری در تصمیمسازی امنیتی اسرائیل را آشکار کرده، بلکه به تضعیف نقش سنتی مصر و افزایش رقابتهای پنهان منطقهای انجامیده است.
در نهایت، قطرگیت را میتوان هشداری درباره پیامدهای بلندمدت سیاستهای کوتاهمدت دانست؛ سیاستهایی که ممکن است در مقطع زمانی خاص به مهار بحران کمک کنند، اما در بلندمدت هزینههای امنیتی و راهبردی سنگینی برای بازیگران منطقهای به همراه داشته باشند.


نظر شما :