پیامدهای سفر ترامپ به پکن برای ایران
چین: میانجی یا بازیگر فرصتطلب؟
نویسنده: مسعد سلیتی، وکیل دادگستری
دیپلماسی ایرانی: سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، به پکن در روزهای ۱۳ و ۱۴ مه ۲۰۲۶، در حالی انجام میشود که آتشبسی شکننده میان ایران و ائتلاف آمریکا – اسرائیل برقرار است. این دیدار، بسیار فراتر از یک ملاقات دوجانبه معمولی است. اگرچه محور اصلی رایزنیها را تجارت، فناوری و مسائل دوجانبه تشکیل میدهد، اما سایه سنگین بحران ایران، برنامه هستهای، تنگه هرمز و نقش منطقهای چین، بر تمام گفتوگوها سنگینی میکند. در واقع، نشست پکن بخشی از یک بازی بزرگ ژئوپلیتیک است که در آن چین همزمان تلاش میکند میان منافع استراتژیک خود، ایفای نقش میانجی و حفظ اهرم فشار بر واشینگتن تعادل برقرار کند.
موضع دوگانه چین در قبال برنامه هستهای ایران
پکن در برخورد با برنامه هستهای تهران رویکردی حسابشده و دووجهی در پیش گرفته است. از یک سو، مقامهای چینی بهطور علنی با هرگونه حرکت ایران به سمت دستیابی به سلاح هستهای مخالفت میورزند و آن را تهدیدی برای ثبات منطقه و رژیم عدم اشاعه جهانی قلمداد میکنند. از سوی دیگر، همواره بر «حق مشروع» ایران برای بهرهگیری صلحآمیز از انرژی هستهای و ضرورت بازگشت به مسیر دیپلماسی تأکید کردهاند. این موضع کاملاً با منافع بلندمدت چین همخوانی دارد: یک ایران هستهای میتواند جرقه مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه را بزند و کشورهایی همچون عربستان را به سوی گزینههای مشابه سوق دهد. از همین رو، پکن ترجیح میدهد با تلفیقی از فشار دیپلماتیک و اقتصادی، تهران را به پذیرش توافقی تازه سوق دهد تا از یک درگیری تمامعیار جلوگیری شود.
تنگه هرمز؛ اولویت اقتصاد بر ایدئولوژی
یکی از محورهای اصلی سفر ترامپ، درخواست واشنگتن از چین برای استفاده از نفوذ خود بر ایران به منظور بازگشایی کامل و بدون شرط تنگه هرمز است. اما نگاهی دقیقتر نشان میدهد که اساساً بازگشایی این آبراه حیاتی، نقطه مشترک ترامپ و شی جینپینگ به شمار میرود. پیش از جنگ، روزانه حدود یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه عبور میکرد و چین که بیش از ۳۰ درصد نیاز نفتی خود را از مسیرهای مرتبط با تنگه تأمین میکند، بهشدت از بسته شدن آن آسیب دیده است. جهش قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تأمین جهانی، زنگ خطر را برای اقتصاد چین به صدا درآورده است. به همین دلیل، پکن صراحتاً اعلام کرده که با اخذ عوارض یا بستن تنگه توسط هر کشوری مخالف است و آن را ناقض اصول آزادی ناوبری در آبراههای بینالمللی میداند. هرچند گزارشها از عبور محدود نفتکشهای چینی در برخی موارد حکایت دارد، اما مقامهای چینی بازگشایی فوری و کامل تنگه را خواستار شدهاند. این رویکرد به روشنی نشان میدهد که منافع اقتصادی پکن بر هرگونه حمایت ایدئولوژیک از ایران تقدم یافته است.
چین و رؤیای میانجیگری پایدار
چین به عنوان معمار توافق آشتی ایران و عربستان که در پکن امضا شد، اکنون بر لزوم حفظ روابط مسالمتآمیز تهران با همسایگان تأکید دارد. این سیاست، بخشی از استراتژی گستردهتر پکن برای ایفای نقش یک بازیگر مسئول و میانجی قابل اعتماد در منطقه است. پیشنهاد طرح چهارنقطهای صلح (همزیستی مسالمتآمیز، احترام به حاکمیت، پایبندی به حقوق بینالملل و پیوند زدن امنیت با توسعه اقتصادی) دقیقاً با هدف تثبیت این تصویر انجام میشود. پکن با افتخار به دستاورد خود در پرونده ایران – عربستان، در نظر دارد از طریق دیدارهای سهجانبه بعدی، جایگاه خود را به عنوان «کاتالیزور و میانجی» بالقوه برای پایان دادن به جنگهای منطقه تقویت کند. این رویکرد به چین کمک میکند ضمن کسب اعتبار نزد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، روابط اقتصادی پرمنفعت خود با ایران را نیز حفظ کند.
بازی فرصتطلبانه؛ نه متحد، نه دشمن
اما در پس این ژست میانجیگرانه، واقعیت پیچیدهتری نهفته است. چین با وجود مخالفت با هستهای شدن ایران و تأکید بر بازگشایی تنگه هرمز، از یک تنش کنترلشده میان ایران و آمریکا استقبال میکند. این تنشها واشینگتن را در باتلاق خاورمیانه مشغول نگه میدارد و تمرکز کاخ سفید را از جنوب شرق آسیا، بحران تایوان و رقابت فزاینده با پکن منحرف میسازد. این دقیقاً همان «بازی فرصتطلبانه»ای است که باید آن را درک کرد: نه حمایت تمامقد از ایران در جنگ، بلکه استفاده از تهران به عنوان عاملی برای جلب توجه و فرسایش قدرت آمریکا. به زبان سادهتر، چین نه یک متحد ایدئولوژیک است و نه یک دشمن، بلکه بازیگری حسابگر است که منافع ملی خود را در اولویت میگذارد.
پیامدها برای ایران؛ فرصت یا اهرم؟
برای سیاستمداران و افکار عمومی ایران، این تحولات حامل پیامهایی جدی و واقعبینانه است.
نخست آنکه چین ممکن است شریکی استراتژیک به شمار آید، اما به هیچ وجه متحد ایدئولوژیک ما نیست و منافع اقتصادی و ثبات انرژی خود را فدای هیچ کشوری نخواهد کرد. بنابراین، ایران نباید انتظار حمایت بیقید و شرط داشته باشد.
دوم، جمهوری اسلامی اگرچه از فضای مانور محدودی در سایه تضاد منافع چین و آمریکا برخوردار است، اما این فضا بسیار محدود و مشروط است. تهران میتواند از نفوذ پکن برای میانجیگری، کاهش تحریمها و بازسازی اقتصادی بهره ببرد، اما این امر در گرو انعطافپذیری واقعی در برنامه هستهای – موشکی، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و آمادگی برای برقراری روابط مسالمتآمیز با همسایگان است.
سوم و شاید مهمتر، ایران باید هوشیار باشد که به اهرم فشار در بازی چین تبدیل نشود. در لحظهای که منافع حیاتی پکن تهدید جدی ببیند، تهران تحت فشار شدید قرار خواهد گرفت و چهبسا حمایت کنونی به یکباره رنگ ببازد.
سفر ترامپ به پکن بهخوبی پیچیدگیهای ژئوپلیتیک جدید را آشکار میکند؛ عرصهای که در آن چین نه میانجیگری بیطرف، بلکه بازیگری فرصتطلب و حسابگر است که ماهرانه میان حفظ رابطه با ایران، تأمین امنیت انرژی و رقابت با آمریکا تعادل برقرار میکند. برای ایران پس از جنگ اخیر، که در موقعیتی حساس و شکننده قرار گرفته، درک این واقعیتها یک ضرورت راهبردی است. تکیه صرف بر تضادهای واشنگتن و پکن میتواند خطایی پرهزینه باشد. در مقابل، بهرهبرداری هوشمندانه از نفوذ چین برای دستیابی به توافقی همهجانبه که صلح، امنیت و بازسازی اقتصادی را تضمین کند، تنها مسیر برونرفت از بحران و حرکت به سوی ثبات پایدار خواهد بود.


نظر شما :