رژیم کودک کش اسرائیل در تله فروپاشی؛
از انحلال کنست تا وحشت از توافق امریکا با ایران
نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بینالملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: در حالی که جهان چشم به خروجی سفر دونالد ترامپ به پکن و سرنوشت مذاکرات آتشبس دوخته، رژیم کودککش اسرائیل درگیر عمیقترین بحران سیاسی چند دهه اخیر خود شده است. احزاب حریدی که ستونهای اصلی ائتلاف نتانیاهو محسوب میشوند، آشکارا از او بریدهاند و انحلال کنست را خواستار شدهاند.
این فراتر از یک تاکتیک برای گرفتن امتیاز بودجهای است؛ حریدیها به خوبی دریافتهاند که نتانیاهو پس از جنگ رمضان دیگر آن رهبر مقتدر سابق نیست. هزینههای سرسامآور جنگ (۶٫۴ میلیارد دلار تنها در ۲۰ روز) و تورم فزاینده، پایگاه اجتماعی حریدیها را تحت فشار قرار داده و از سوی دیگر، قانون معافیت سربازی که بارها به تعویق افتاده، اکنون به بمب ساعتی تبدیل شده است.
انحلال کنست در چنین شرایطی، تلاشی برای تغییر معادلات پیش از فروپاشی کامل ائتلاف است. همزمان، شبکه سیانان فاش کرده که تلآویو از «خستگی ترامپ» و امضای یک «توافق بد در آخرین لحظه» هراس دارد. دنی سیترینوویچ، رئیس سابق شاخه ایران در اطلاعات نظامی رژیم کودک کش اسرائیل، صراحتاً اعلام کرده که این رژیم «عدم توافق» را خواستار است، زیرا هرگونه توافق رسمی، مشروعیت بینالمللی ایران را افزایش میدهد و فضای مانور نظامی رژیم کودککش اسرائیل را محدود خواهد کرد.
واقعیت تلخ اما برای رژیم کودک کش اسرائیل این است که جنگ رمضان نتوانسته خطوط قرمز هستهای ایران را تغییر دهد. گزارش نیویورک تایمز تأیید کرده که ایران ۷۰ درصد از ذخایر موشکی خود و دسترسی عملیاتی به ۹۰ درصد تأسیسات راهبردی را حفظ کرده است. رژیم کودک کش اسرائیل اکنون در تنگنای راهبردی گرفتار آمده: یا باید توافق ترامپ را بپذیرد و از گزینه نظامی دست بکشد یا ریسک تضعیف رابطه با آمریکا را بپذیرد. در هر دو حالت، نتانیاهو بازنده است.
در این میان، آنچه معادلات را به نفع ایران تغییر داده، «سیاست پلنگسواری» تهران است. ایران به جای رویارویی مستقیم در نقطـه قوت دشمن (جنگ هوایی)، میدان نبرد را به نقطه ضعف او منتقل کرده است. بستن تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را در رکود و تورم فروبرده، والاستریت از شعار معروف «تاکو» (ترامپ عقب مینشیند) به «ناچو» (هیچ شانسی برای باز شدن تنگه هرمز وجود ندارد) رو آورده، و مهمتر از همه، ترامپ مجبور شده برای خروج از باتلاق، دست نیاز به سوی چین دراز کند. چین نیز بهای سنگینی برای این میانجیگری طلب میکند: تضعیف حمایت از تایوان و امتیازات تجاری – فناوری.
در چنین ساختاری، ایران نه تنها توان بازدارندگی خود را حفظ کرده، بلکه به بازیگری تبدیل شده است که قواعد بازی را بازتعریف میکند. اما شاید مهمترین برگ برنده ایران، «میانبر طلایی» ریلی باشد. در حالی که آمریکا بر تشدید محاصره دریایی تمرکز دارد، ایران کریدور ریلی شرق – غرب را فعال ساخته که از طریق آسیای میانه به چین متصل میشود. جالب آنکه زمان حمل ریلی ۱۵ روز است در مقابل ۴۰ روز حمل دریایی، و فرکانس قطارهای چین به ایران در دوران محاصره، بیش از ۲۰۰ درصد افزایش یافته است. براندون ویکرت، تحلیلگر ارشد امنیت ملی آمریکا، آشکارا اذعان کرده که محاصره دریایی واشینگتن «محکوم به شکست» است، چرا که ایران به سادگی میتواند کالاهای اساسی خود را از مسیر زمینی به چین ارسال کند.
کریدور چین – پاکستان (CPEC) با سرمایهگذاری ۶۰ میلیارد دلاری نیز در مرز ریمدان آماده اتصال ایران به این شبکه عظیم است.
این یعنی رژیم کودک کش اسرائیل و آمریکا با وجود بمبارانهای بیوقفه، نتوانستهاند چرخ اقتصاد ایران را متوقف کنند.
افزون بر این، جامعه اطلاعاتی آمریکا رسماً اذعان کرده که ادعاهای ترامپ درباره «نابودی تأسیسات موشکی ایران» اغراقآمیز بوده است. ۹۰ درصد سایتهای موشکی ایران در امتداد تنگه هرمز عملیاتی هستند و ۷۰ درصد پرتابگرهای متحرک و ذخایر موشکی همچنان در دسترس قرار دارند. در مقابل، آمریکا بیش از ۱۳۰۰ فروند موشک پاتریوت را در ۴۰ روز جنگ مصرف کرده و برای بازسازی زرادخانههای خود به ۷ سال زمان نیاز دارد.
اروپا نیز که از وابستگی به آمریکا به ستوه آمده، حالا خواهان «ارتش مستقل اروپایی» شده است. خوزه مانوئل آلباریس، وزیر امور خارجه اسپانیا، در مصاحبه با پالتیکو صراحتاً گفت: «ما نمیتوانیم هر روز صبح از خواب بیدار شویم و از خود بپرسیم که آمریکا این بار چه خواهد کرد؟»
جمعبندی تحلیل اینکه، رژیم کودک کش اسرائیل امروز در تلهای فرو افتاده که خود ساخته است. انحلال کنست، فروپاشی ائتلاف، وحشت از توافق با ایران و اعتراف به شکست فشار نظامی، همگی نشانههای زوال یک استراتژی مبتنی بر زور محض است.
در مقابل، ایران با تلفیق «صبر راهبردی» و «ضربات ژئواکونومیک» (بستن تنگه هرمز و فعالسازی کریدورهای زمینی جایگزین)، توانسته است نه تنها موجودیت خود را تضمین کند، بلکه قواعد بازی را در خاورمیانه و حتی فراتر از آن بازنویسی کند.
عصر جدید، عصر حاکمیت ایران بر معادلات منطقهای است؛ عصری که در آن دیگر خبری از هژمونی یکجانبه آمریکا و بازدارندگی بیچالش رژیم کودک کش اسرائیل در غرب آسیا نیست. توافق احتمالی پیش رو، اگرچه ممکن است در ظاهر یک پیروزی برای ترامپ تلقی شود، اما در واقعیت، تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت دروازهبان در خلیج فارس و تثبیت کریدورهای زمینی به عنوان شریانهای حیاتی جدید اقتصاد در روابط بینالملل خواهد بود.
رژیم کودک کش اسرائیل اما در این میان، تنها و سرگشته، میان وحشت از توافق و ترس از فروپاشی داخلی، راهی جز پذیرش واقعیت جدید ندارد.


نظر شما :