بازتاب دگرگونی عمیق در ساختار خاورمیانه
واکاوی انتقال کانون منازعه از رویارویی اعراب و اسرائیل به تقابل ایران و اسرائیل
نویسنده: عباس عبدالخانی، پژوهشگر مسائل اقتصادی
دیپلماسی ایرانی: تحولات نیمقرن اخیر خاورمیانه را میتوان از منظر تغییر کانون منازعه تحلیل کرد. اگر در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ مهمترین مسئله امنیتی منطقه، جنگهای متعارف میان کشورهای عربی و رژیم اسرائیل بود، امروز بخش عمده معادلات امنیتی خاورمیانه حول رقابت و تقابل ایران و اسرائیل شکل گرفته است. این جابهجایی حاصل یک رویداد مقطعی یا تصمیمی ناگهانی نیست، بلکه محصول انباشت مجموعهای از تحولات تاریخی، سیاسی، ژئوپلیتیکی، ایدئولوژیک و امنیتی است که طی پنج دهه گذشته به تدریج ساختار قدرت و نظم منطقهای را دگرگون کردهاند. فهم این دگرگونی برای تحلیل آینده خاورمیانه ضرورتی انکارناپذیر است.
در دهههای نخست پس از تأسیس رژیم اسرائیل در سال ۱۹۴۸، کشورهای عربی خود را بازیگران اصلی مقابله با اسرائیل میدانستند. جنگهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ عمدتاً میان ارتشهای منظم کشورهای عربی و اسرائیل رخ داد. در آن دوران ناسیونالیسم عربی به رهبری جمال عبدالناصر گفتمان مسلط جهان عرب بود و مسئله فلسطین نهتنها یک موضوع سرزمینی بلکه بخشی از هویت سیاسی جهان عرب محسوب میشد. به همین دلیل ادبیات امنیتی خاورمیانه بر محور تقابل «اعراب و اسرائیل» شکل گرفته بود.
نخستین نقطه عطف در این روند امضای پیمان صلح مصر و اسرائیل در سال ۱۹۷۹ بود. خروج مصر به عنوان بزرگترین قدرت نظامی عرب از چرخه جنگ با اسرائیل، موازنه سنتی منطقه را دگرگون کرد. پس از آن اردن نیز مسیر مشابهی را برگزید و در دهههای بعد برخی دیگر از کشورهای عربی نیز روابط خود را با اسرائیل عادی کردند. این تحولات نشان داد که بخشی از جهان عرب به تدریج منطق جنگ دائمی را با رویکرد مدیریت اختلافات جایگزین کرده است. از این مرحله به بعد اولویت بسیاری از دولتهای عربی از آزادسازی سرزمین از طریق جنگ به حفظ ثبات داخلی، توسعه اقتصادی و تعامل با نظام بینالملل تغییر یافت.
تحول بنیادین بعدی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ رقم خورد. ایران که قبل از انقلاب روابط رسمی با اسرائیل داشت، پس از انقلاب مخالفت با اسرائیل را به یکی از اصول ثابت سیاست خارجی خود تبدیل کرد. در نتیجه مسئله فلسطین از یک موضوع صرفاً عربی خارج شد و به بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران تبدیل گردید. این تغییر به تدریج ایران را به مهمترین بازیگر غیرعرب در تقابل با اسرائیل تبدیل کرد و زمینه انتقال تدریجی کانون منازعه را فراهم ساخت.
همزمان با این دگرگونی ناسیونالیسم عربی نیز با افول تدریجی روبرو شد. شکستهای نظامی، اختلافات میان دولتهای عربی، جنگهای داخلی و افزایش مشکلات اقتصادی، موجب تغییر اولویتهای بسیاری از کشورهای عربی شد. در چنین شرایطی بسیاری از دولتهای عربی بیش از آنکه اسرائیل را تهدید فوری امنیت ملی خود بدانند، بر اصلاحات اقتصادی، جذب سرمایهگذاری توسعه ملی تمرکز کردند. این تغییر اولویتها به تدریج فاصله میان نگاه امنیتی ایران و بسیاری از کشورهای عربی نسبت به اسرائیل را افزایش داد.
در ادامه این روند ماهیت جنگ نیز دگرگون شد. اگر در گذشته جنگها عمدتاً میان ارتشهای کلاسیک رخ میداد، از دهه ۱۹۸۰ به بعد بازیگران غیردولتی نقش فزایندهای در معادلات امنیتی منطقه یافتند. در نتیجه مفهوم جنگ نیز از نبردهای متعارف به جنگهای نامتقارن، نیابتی، اطلاعاتی تغییر یافت. از نگاه اسرائیل بخش مهمی از این شبکه بازیگران با راهبرد منطقهای ایران پیوند داشت؛ از این رو تمرکز راهبرد امنیتی اسرائیل نیز به تدریج از ارتشهای عربی به مهار نفوذ منطقهای ایران منتقل شد.
تحولات نظام بینالملل پس از پایان جنگ سرد نیز این روند را شتاب بخشید. فروپاشی اتحاد شوروی، جنگ خلیج فارس، حملات یازدهم سپتامبر، سقوط صدام حسین و سپس تحولات موسوم به بهار عربی، محیط امنیتی خاورمیانه را به شدت دگرگون کرد. بسیاری از دولتهای عربی با تهدیدهایی چون افراطگرایی، فروپاشی ساختارهای حکمرانی، بحرانهای اقتصادی و چالشهای داخلی روبرو شدند. در چنین فضایی اولویت سیاست خارجی این کشورها بیش از گذشته بر حفظ ثبات داخلی و مدیریت بحرانهای داخلی متمرکز شد، در حالی که رقابت ایران و رژیم اسرائیل ابعاد گستردهتری یافت.
از سوی دیگر تغییر الگوی توسعه در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز در این جابجایی نقش مهمی ایفا کرد. اقتصادهای متکی بر نفت، به تدریج راهبرد تنوعبخشی اقتصادی، گردشگری و جذب سرمایهگذاری خارجی را در پیش گرفتند. تحقق این اهداف نیازمند محیطی باثبات و کاهش تنشهای منطقهای بود. از این منظر بخشی از دولتهای عربی ترجیح دادند اختلافات خود با رژیم اسرائیل را مدیریت کنند.
در همین چارچوب راهبرد امنیتی رژیم اسرائیل نیز دستخوش تغییر شد. اگر در دهههای نخست موجودیت این کشور، تهدید اصلی از سوی ارتشهای عربی تلقی میشد، در دهههای اخیر، تمرکز راهبردی اسرائیل بر مهار توانمندیهای موشکی، پهپادی و نفوذ منطقهای ایران قرار گرفته است.
سرانجام روند عادیسازی روابط میان رژیم اسرائیل و برخی کشورهای عربی، نماد آشکار این تحول ژئوپلیتیکی بود. این روند نشان داد که بخشی از جهان عرب، روابط با اسرائیل را دیگر صرفاً از دریچه منازعه تاریخی نمینگرد، بلکه آن را در چارچوب منافع اقتصادی، همکاریهای فناوری، امنیت منطقهای و ملاحظات راهبردی ارزیابی میکند.
با وجود همه این تحولات نباید چنین استنباط کرد که منازعه عربی ـ اسرائیلی پایان یافته است. مسئله فلسطین همچنان یکی از مهمترین مسائل حلنشده نظام بینالملل باقی مانده و جنگها و بحرانهای انسانی سالهای اخیر نیز نشان دادهاند که این پرونده همچنان ظرفیت بالایی برای ایجاد تنش دارد. آنچه تغییر کرده، نه اصل منازعه، بلکه جایگاه آن در سلسلهمراتب تهدیدهای امنیتی و بازیگران اصلی آن است.
می توان گفت انتقال کانون منازعه از رویارویی اعراب و رژیم اسرائیل به تقابل ایران و اسرائیل، بازتاب دگرگونی عمیق در ساختار قدرت خاورمیانه است. این تحول نتیجه همزمان تغییر اولویتهای دولتهای عربی، انقلاب اسلامی ایران، افول ناسیونالیسم عربی، ظهور بازیگران غیردولتی، تغییر راهبرد امنیتی رژیم اسرائیل و بازآرایی نظم منطقهای بوده است. از این منظر آینده خاورمیانه بیش از آنکه در میدان نبرد ارتشهای کلاسیک تعیین شود، در عرصه رقابتهای ژئوپلیتیکی، دیپلماسی، اقتصاد، فناوری، امنیت سایبری و ایجاد یا فقدان منافع مشترک میان بازیگران منطقهای رقم خواهد خورد.


نظر شما :