اگر مسیر مصالحه هموار شود، آثار آن فقط در سیاست خارجی نخواهد ماند؛ فضای داخلی و اقتصاد ایران نیز دگرگون خواهد شد
پس از جنگ، میدان و دیپلماسی به یک نقطه مشترک رسیدهاند
دیپلماسی ایرانی: تحمیل دو جنگ علیه ایران و تحولات پس از آن، بار دیگر بحث قدیمی «میدان یا دیپلماسی» را به یکی از مهمترین موضوعات سیاست ایران تبدیل کرده است. در حالی که برخی جریانها همچنان بر استمرار رویکردهای سختگیرانه تأکید میکنند، گروهی دیگر معتقدند شرایط منطقهای و بینالمللی بیش از هر زمان دیگری ضرورت استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک را برجسته کرده است. البته طیفی معتقد اند که تجربه جنگ اخیر باعث شده فاصله میان این دو نگاه کاهش یابد و امروز حتی مدافعان رویکردهای سخت نیز بیش از گذشته به ضرورت بهرهگیری از ابزار دیپلماسی واقف باشند. از اینرو، برای واکاوی دقیقتر تأثیر تحولات سیاست خارجی بر معادلات داخلی کشور و همچنین بررسی چشمانداز صلح و تفاهم احتمالی و پیامدهای آن بر مناسبات سیاسی و اقتصادی ایران، با محمدحسین بنیاسدی، سرکنسول پیشین ایران در کراچی و تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل، به گفتوگو نشستیم. او در این گفتوگو از نسبت میان میدان و دیپلماسی، فرصتها و مخاطرات پیشروی مذاکرات و آثار احتمالی هرگونه مصالحه بر آینده سیاست داخلی و اقتصاد ایران سخن گفته است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
اکنون دو روایت جدی در فضای سیاسی ایران وجود دارد؛ یک روایت بر ضرورت دیپلماسی، مصالحه و بازگشت به مسیر گفتوگو تأکید دارد و روایت دیگر همچنان بر منطق تقابل و بازدارندگی نظامی تکیه میکند. با توجه به تجربه دو جنگ اخیر، کدام روایت را به واقعیت امروز ایران نزدیکتر میدانید؟
تصور میکنم برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید یک سوءبرداشت قدیمی را اصلاح کنیم. در ایران معمولاً چنین القا میشود که طرفداران دیپلماسی و طرفداران مقاومت دو جبهه کاملاً متضاد هستند؛ در حالی که واقعیت چنین نیست. در طول چهار دهه گذشته هر دو جریان، دستکم در سطح نظری، یک هدف مشترک داشتهاند و آن حفظ منافع ملی، امنیت کشور و تداوم ثبات سیاسی ایران بوده است. اختلاف آنها بیشتر بر سر ابزارها و روشها بوده است تا اهداف. کسانی که بر مذاکره، گفتوگو و تنشزدایی تأکید میکردند معتقد بودند هزینههای تقابل طولانیمدت میتواند فرصتهای توسعه کشور را محدود کند. در مقابل، مدافعان رویکردهای سختگیرانهتر بر این باور بودند که بدون ایجاد قدرت بازدارندگی و مقاومت فعال، هیچ مذاکرهای به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. در واقع هر دو گروه از زاویه متفاوتی به یک مسئله نگاه میکردند.
اما دو جنگ اخیر یک ویژگی مهم داشت؛ این جنگ برخی واقعیتها را برای همه طرفها آشکار کرد. آمریکا و اسرائیل با وجود برخورداری از امکانات گسترده نظامی و اطلاعاتی نتوانستند به اهداف حداکثری خود دست پیدا کنند. از سوی دیگر ایران نیز دریافت که تداوم تنش و درگیری هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل میکند. نتیجه طبیعی چنین وضعیتی نزدیکشدن این دو روایت به یکدیگر است. امروز بسیاری از کسانی که تا دیروز صرفاً از زبان قدرت سخن میگفتند، به این نتیجه رسیدهاند که دستاوردهای میدانی زمانی ارزشمند است که بتوان آنها را به دستاوردهای سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کرد. در مقابل، حامیان مذاکره نیز بهتر از گذشته درک میکنند که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت ملی نمیتواند موفق باشد. به همین دلیل معتقدم امروز بیش از هر زمان دیگری زمینه شکلگیری یک فهم مشترک در درون ساختار سیاسی ایران فراهم شده است.
برخی معتقدند سیاست خارجی امروز بیش از هر زمان دیگری بر سیاست داخلی ایران اثر میگذارد. شما این ارتباط را چگونه ارزیابی میکنید؟
در دنیای امروز سیاست داخلی و سیاست خارجی بهشدت در هم تنیدهاند. دوران آنکه بتوان این دو حوزه را کاملاً از یکدیگر تفکیک کرد گذشته است. هر تصمیم مهم در عرصه سیاست خارجی میتواند پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی در داخل کشور داشته باشد و بالعکس. در مورد ایران این پیوند بسیار عمیقتر است. بخش مهمی از اقتصاد ایران تحت تأثیر تحریمها، محدودیتهای بانکی، وضعیت تجارت خارجی و روابط بینالمللی قرار دارد. طبیعی است که هر تحول مهم در روابط خارجی کشور مستقیماً بر زندگی مردم اثر بگذارد.
در عین حال نباید فراموش کرد که آمریکا و اسرائیل نیز همواره تلاش کردهاند از فشارهای خارجی برای اثرگذاری بر معادلات داخلی ایران استفاده کنند. بخشی از راهبرد آنها در دهههای گذشته مبتنی بر این فرض بوده که افزایش فشار اقتصادی میتواند شکافهای داخلی را تشدید کند و بر تصمیمگیریهای سیاسی ایران تأثیر بگذارد. با این حال تجربه نشان داده است که جامعه ایران پیچیدهتر از آن است که صرفاً تحت تأثیر فشار خارجی مسیر خود را تغییر دهد. آنچه امروز اهمیت دارد این است که سیاست خارجی بتواند در خدمت بهبود شرایط داخلی قرار گیرد. اگر مذاکرات به نتایج ملموس اقتصادی منجر شود، آثار آن در حوزه سرمایهگذاری، اشتغال، تجارت و معیشت مردم قابل مشاهده خواهد بود و همین موضوع بر فضای سیاسی داخلی نیز تأثیر خواهد گذاشت.
آیا جریانهای سیاسی داخلی قادرند سیاست خارجی را به گروگان رقابتهای جناحی بگیرند؟
تلاش برای اثرگذاری بر سیاست خارجی، پدیدهای مختص ایران نیست و تقریباً در تمامی نظامهای سیاسی، احزاب، جریانهای فکری، نهادهای رسانهای و گروههای ذینفوذ میکوشند بر جهتگیریهای کلان سیاست خارجی تأثیر بگذارند. با این حال، میان «اثرگذاری» و «تعیینکنندگی» تفاوتی بنیادین وجود دارد. جریانهای سیاسی میتوانند از طریق تولید گفتمان، بسیج افکار عمومی، طرح انتقادها و حتی اعمال فشار سیاسی، در شکلدهی به فضای تصمیمگیری نقش ایفا کنند، اما تصمیمات راهبردی در حوزه سیاست خارجی، بهویژه در موضوعات مرتبط با امنیت ملی، معمولاً در سطوحی فراتر از رقابتهای متعارف جناحی اتخاذ میشود.
این واقعیت در شرایط کنونی ایران بیش از گذشته اهمیت یافته است. کشور از یک دوره پرتنش امنیتی و نظامی عبور کرده و اکنون در برابر تصمیماتی قرار دارد که پیامدهای آن صرفاً محدود به عرصه دیپلماسی نیست، بلکه اقتصاد، امنیت، سرمایه اجتماعی و حتی آینده توسعه کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. از این منظر، طبیعی است که ملاحظات کلان امنیت ملی بر محاسبات سیاسی کوتاهمدت اولویت پیدا کند. البته این بدان معنا نیست که مخالفتها و انتقادها بیاهمیت هستند. در هر جامعه پویایی، وجود دیدگاههای متفاوت بخشی از فرآیند تصمیمسازی است. ممکن است گروههایی تجمع برگزار کنند، بیانیه صادر کنند یا با ادبیاتی تند نسبت به روند مذاکرات هشدار دهند، اما در نهایت آنچه وزن تعیینکننده خواهد داشت، جمعبندی نهادهای مسئول از منافع و مصالح ملی است؛ جمعبندیای که بر پایه مجموعهای از ملاحظات امنیتی، اقتصادی، منطقهای و بینالمللی شکل میگیرد.
اگر تفاهم یا مصالحهای میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، آیا این اتفاق میتواند به نقطه عطفی در سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی ایران تبدیل شود؟
معتقدم هرگونه تفاهم یا مصالحه میان ایران و آمریکا، حتی اگر در گام نخست محدود و تدریجی باشد، میتواند پیامدهایی فراتر از متن یک توافق سیاسی به همراه داشته باشد. البته نباید انتظار داشت دههها بیاعتمادی، رقابت ژئوپلیتیکی و منازعات انباشتهشده میان دو کشور در مدت کوتاهی برطرف شود. روابط تهران و واشنگتن محصول یک تاریخ پیچیده و پرتنش است و طبیعی است که عبور از این میراث سنگین، فرآیندی زمانبر و تدریجی باشد. با این حال، تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که حتی توافقهای محدود نیز میتوانند مسیر تحولات بزرگتر را هموار کنند.
در وهله نخست، کاهش سطح تنشهای سیاسی و امنیتی میتواند افق روشنتر و قابل پیشبینیتری پیش روی اقتصاد ایران قرار دهد. اقتصاد بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد و سرمایه، چه داخلی و چه خارجی، از نااطمینانی و ریسکهای سیاسی گریزان است. هر اندازه فضای بینالمللی ایران باثباتتر شود، امکان برنامهریزی بلندمدت، جذب سرمایه، توسعه تجارت و افزایش رشد اقتصادی نیز بیشتر خواهد شد.
اما اهمیت این تحول صرفاً به حوزه اقتصاد محدود نمیشود. در بسیاری از کشورها، کاهش تنشهای خارجی به تدریج زمینه را برای آرامتر شدن فضای سیاسی داخلی نیز فراهم کرده است. هنگامی که یک کشور در معرض تهدیدهای مستمر امنیتی قرار دارد، طبیعی است که بسیاری از ملاحظات سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر ضرورتهای امنیتی قرار گیرد. در مقابل، هرچه سطح تهدیدها کاهش یابد، امکان گفتوگو، مدارا، رقابت سیاسی و اصلاحات تدریجی نیز افزایش پیدا میکند. از این منظر، مصالحه احتمالی را نباید صرفاً یک توافق دیپلماتیک تلقی کرد؛ بلکه میتوان آن را آغاز فرآیندی دانست که در صورت تداوم، به واقعبینانهتر شدن مناسبات سیاسی، افزایش ظرفیت گفتوگو و تعدیل برخی شکافهای تاریخی در فضای عمومی کشور منجر خواهد شد، بیآنکه لزوماً به معنای عدول از اصول بنیادین یا تغییر ماهیت سیاستهای کلان جمهوری اسلامی باشد.
با توجه به تجربه جنگ اخیر، آیا ایران امروز از موقعیت بهتری برای چانهزنی دیپلماتیک برخوردار است؟ و چشمانداز آینده را چگونه میبینید؟
به باور من، ایران در مقطع کنونی از برخی مزیتهای راهبردی برخوردار است که میتواند در هرگونه فرآیند مذاکره و چانهزنی دیپلماتیک به سرمایهای مؤثر تبدیل شود. مهمترین این مزیتها آن است که برخلاف برآوردها و انتظارات برخی بازیگران خارجی، پروژه اعمال فشار حداکثری و سناریوی بیثباتسازی داخلی به اهداف نهایی خود دست نیافت. طی سالهای گذشته، بخشی از محافل سیاسی و امنیتی در خارج از کشور بر این تصور بودند که تشدید فشارهای اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی میتواند به فرسایش انسجام داخلی و تضعیف ساختار سیاسی ایران منجر شود. با این حال، تحولات اخیر نشان داد که اگرچه کشور هزینههای قابل توجهی را متحمل شده است، اما آن سناریوی حداکثری که برخی دنبال میکردند، محقق نشده است.
همین واقعیت میتواند برای دستگاه دیپلماسی ایران یک نقطه اتکا و یک برگ برنده محسوب شود. مذاکرهکنندگان ایرانی این امکان را دارند که با استناد به تجربه سالهای گذشته نشان دهند سیاست مبتنی بر فشار، تحریم و تهدید نتوانسته اهداف اعلامی خود را محقق کند و از این رو، راهحلهای سیاسی و دیپلماتیک همچنان واقعبینانهترین مسیر برای مدیریت اختلافات به شمار میروند. چنین موقعیتی طبیعتاً ظرفیت چانهزنی ایران را افزایش میدهد و دست مذاکرهکنندگان را برای طرح مطالبات و پیگیری منافع ملی بازتر میکند.
با این همه، نباید از دشواریهای مسیر پیش رو غافل شد. روابط ایران و آمریکا همچنان زیر سایه دههها بیاعتمادی متقابل قرار دارد و همین میراث سنگین، هرگونه تفاهم را با پیچیدگیهای فراوان روبهرو میسازد. افزون بر این، بازیگران منطقهای و بینالمللی مخالف هرگونه تنشزدایی میان تهران و واشنگتن نیز بیکار نخواهند نشست و تلاش خواهند کرد روند مذاکرات را با مانع مواجه کنند. در داخل دو کشور نیز جریانهایی وجود دارند که از منظرهای ایدئولوژیک، سیاسی یا امنیتی نسبت به هرگونه مصالحه بدبین هستند و میتوانند بر فضای تصمیمگیری اثر بگذارند.
با وجود این موانع، معتقدم فرصت کنونی یکی از مهمترین فرصتهای دیپلماتیک سالهای اخیر برای ایران به شمار میآید. اگر این فرصت با تدبیر، واقعبینی و مدیریت صحیح همراه شود، پیامدهای آن صرفاً به حوزه سیاست خارجی محدود نخواهد ماند. کاهش سطح تنشهای بینالمللی میتواند زمینه را برای بهبود شرایط اقتصادی، افزایش سرمایهگذاری، گسترش تعاملات منطقهای و تقویت ثبات داخلی فراهم کند. به همین دلیل، هرچند مسیر پیش رو دشوار و پرپیچوخم است، اما در صورت موفقیت میتواند به یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر ایران تبدیل شود؛ نقطهای که در آن دستاوردهای امنیتی و سیاسی به فرصتهای توسعهای و اقتصادی گره بخورند و افق تازهای پیش روی کشور گشوده شود.



نظر شما :