اروپا برای مهار بحران تلاش می‌کند

جنگ سرد جدید: واقعیت و رویا

۲۵ خرداد ۱۳۹۳ | ۲۱:۲۹ کد : ۱۹۳۴۲۸۱ اروپا آمریکا نگاه ایرانی
دکتر کاظم سجادپور استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل بین الملل در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به بررسی تکرار جنگ سرد میان آمریکا و روسیه پس از بحران اوکراین و الحاق کریمه به روسیه پرداخته است.
جنگ سرد جدید: واقعیت و رویا

دیپلماسی ایرانی: در مدت اخیر به خصوص بعد از  الحاق کریمه به روسیه، فصل جدید در روابط مسکو و واشنگتن گشوده شده و این فصل با فصول گذشته در دوران بعد از جنگ سرد تفاوت دارد. لحن کلام و گفتار مسکو و واشنگتن نسبت به یکدیگر دگرگون شده و سیاست های علمی دو کشور در قبال یکدیگر نیز، دستخوش دگرگونی شده است.

روسیه از گروه 8 کنار گذاشته شده و گروه 7 به ترکیب سابق خود برگشته است. در این میان، برخی از تحلیلگران از جنگ سرد جدیدی بین آمریکا و روسیه سخن می گویند. آیا واقعا بین آمریکا و روسیه، جنگ سرد جدید آغاز شده است؟  آیا این جنگ سرد مانند جنگ سرد گذشته است؟ آیا این جنگ خیالی و تصوری است و فصل جنگ سرد به طور کلی خاتمه یافته و سخن گفتن از آن فقط شبیه سازی ساده انگارانه است؟ این پرسش ها نیای به بررسی و دقت دارد. در بررسی پرسش های مزبور و پرسش هایی از این قبیل به سه نکته اساسی باید پرداخت:

1-      اهمیت بنیادی پرسش ها

2-      شناخت ماهیت تنش های نوین بین آمریکا و روسیه

3-      سنجش این تنش ها با دوران جنگ سرد و چگونگی مدیریت آنها

اهمیت پرسش ها:

جواب سوال های مطرح شده جندان راحت نیست ولی نفس طرح پرسش ها حایز اهمیت است. زیرا با وجود تفاوتی که بین قدرت آمریکا و قدرت روسیه در مقایسه با اتحاد شوروی در جنگ سرد به وجود آمده، هر دو کشور از قدرت های مهم و جهانی هستند. تردیدی نیست که روسیه با شوروی سابق برابری قدرت ندارد و نمی توان آن را به عنوان یک ابر قدرت توصیف کرد اما بی تردید روسیه از قدرت های جهانی است. و تنش بین دو قدرت جهانی در این مقطع می تواند سایه سنگینی بر همه روابط بین الملل بیافکند. نکته دوم در اهمیت پرسش ها آن است که واقعیت قدرت یک پدیده و ارزیابی از قدرت پدیده دیگر است. بدین معنی که ارزیابی آمریکا و روسیه از قدرت یکدیگر و شرایط کنونی آن دو، بسیار حایز اهمیت است. اینکه روسیه فکر کند آمریکا ادبیات جنگ سرد را وارد گفتمان های دیپلماتیک خود کرده، و متقابلا آمریکا روسیه را به بازگشت به جنگ سرد متهم کند، فی نفسه به لحاظ اهمیت ارزیابی از طرف مقابل برای دست اندرکاران امور بین المللی حایز اهمیت می شود. ا ما نکته سوم که اهمیت این پرسش ها را برجسته می کند آن است که ترکیبی از قدرت و ارزیابی از قدرت سامانه نهایی سیاسی را شکل می دهد و رفت و آمدی بین واقعیت قدرت بازیگران جهانی و تحلیل ها و ارزیابی هایی که از آن قدرت ها وجود دارد،  دیدگاه ها را شکل داده و این دیدگاه ها  در نهایت به عمل سیاسی منجر می شود. و جالب آنکه این عمل سیاسی صرفا به آمریکا و روسیه منجصر نشده و ارزیابی همه بازیگران بین المللی در این معادله حایز دقت و توجه می شود. اما برای یافتن پاسخ به این پرسش ها قبل از هر چیز باید به ماهیت تنش هایی که در حال حاضر بین این دو بازیگر جهانی به وجود آمده، پرداخت.

ماهیت تنش ها:

منازعات بین آمریکا و روسیه در دوران بعد از جنگ سرد، اولا دارای نشیب و فرازهای گوناگونی است. بعد از دوره خوشبینی اولیه روسیه به غرب در دوران یلسین و واکنش منفی به این خوش بینی، روابط آمریکا و روسیه به یک تعادل نسبی رسید که در آن در کنار همکاری همه جانبه به خصوص در موضوعات بین المللی، دو کشورتفاوت های یکدیگر را پذیرفتند. اما نکته دوم آن است که این روابط نسبتا با ثبات بعد از جنگ سرد، با چند روخداد مهم به مرور شاهد تنش های جدیدی شد. شاید عمده ترین رخداد تصمیم آمریکا به اشغال نظامی عراق در سال 2003 باشد. و به طور کلی دوره نومحافظه کاران یعنی ریاست جمهوری بوش پسر، نسبت به دوران قبل تنش های فکری و سیاسی بین مسکو و واشنگتن به وجود آمد. اما ابتدای این تنش ها حمله نظامی آمریکا به عراق بود و نقطه عطف عمده دیگر منازعه مربوط به اوستیای و آبخازیا و گرجستان در 2008 بود. نکته سوم آنکه با بحران گرجستان و تنش های پیرامون آن، عنصر سرزمینی و جغرافیایی به خصوص در مناطق پیرامونی روسیه، در این تنش ها برجسته شد. در این دوران روسیه و آمریکا در عین همکاری به خصوص در شورای امنیت و سایر نهادهای بین المللی در عرصه هایی مانند گسترش ناتو و سپر دفاع موشکی دچار اختلافات شدند اما هیچکدام مانند بحران اخیر اوکراین نبود.  نکته دیگر آنکه در بحران اوکراین شاهد اوج گیری عنصر سرزمینی در منازعه روسیه و آمریکا هستیم. اینکه انگیزیه روسیه در الحاق کریمه به خاک روسیه بعد از برقراری رفراندوم چیست، هنوز موضوع بحث و گفت وگوی استراتژیست هاست. اما نمی توان شک داشت که نحوه نگرش روسیه به آمریکا بخشی از این تنش سرزمینی است. بدین صورت بنابه اعقتاد برخی از روس شناس های معاصر با دگرگونی سیاسی و متمامیل به غرب در داخل اوکراین، روسیه به این نتیجه رسید که آمریکا قصد گسترش حضور نظامی در اوکراین داشته و اگر این روند ادامه پیدا کند، مهمترین پایگاه دریایی خود در دریای سیاه در کریمه را از دست خواهد داد و حلقه فشار ژئوپولتیکی آمریکا به روسیه افزایش خواهد یافت. باید در این میان یک برداشت مهم در بین استراتژیست های روسیه نیز اشاره داشت که بعضا معتقدند  که با وجود افول اقتصادی آمریکا در جهان در چند دهه گذشته، واشنگتن عامدانه قدرت نظامی خود را در جهان افزایش داده است. و از این قدرت نظامی برای تسلط جهانی خود بهره برداری می کند و بنابراین قبل از رسیدن آمریکا به اهداف خود در اوکراین روسیه درواقع با این ارزیابی به الحاق کریمه پرداخت. اما این عنصر سرزمینی تنشی را ایجاد کرد که ماهیتی چند لایه داشته و به تفاوت های گوناگونی در موضع گیری بین بازیگران اروپایی و آمریکایی در رابطه با روسیه انجام گرفت. در مدتی که از بحران اوکراین می گذرد، در عین حال آمریکا و روسیه سعی کردند که این تنش شعله ورتر نشود. هرچند در داخل آمریکا گروه های راست گرا و افراطی به خصوص در حزب جمهوری خواه در طی افزایش شعله های این تنش هستند.ولی هر چه که هست، سیاست نزدیکی آمریکا و روسیه که در دوره اول ریاست جمهوری اوباما با کلید واژه " از سرگیری " ـ reset ـ معروف خانم کلینتون وزیر امور خارجه دور اول در دیدار با لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در ژنو شروع شد، به پایان رسیده و دوران تنش آغاز شده است. ولی نکته ای که باید توجه داشت این است که آیا این تنش ها را می توانند همانند دوران جنگ سرد قلمداد کرد؟

چگونگی سنجش:

برای هرگونه بحث تحلیلی در مورد تنش کنونی و شبیه سازی با دوران جنگ سرد، باید ماهیت جنگ سرد را مورد شناسایی قرار داد. جنگ سرد یک شبه به وجود نیامده است و در طی یک روند نسبتا طولانی شکل گرفت. عمده ترین ویژگی های جنگ سرد و مختصات آن این بود که دو ابرقدرت وارد یک کارزار گسترده و همه جانبه ایدئولوژیک شدند و به همان اندازه که زرادخانه های هسته ای داشتند، زرادخانه های ایدئولوژیک داشتند و هزنیه های بسیار گسترده ای برای نبرد ایدئولوژیک در جریان بود. درواقع پایان جنگ سرد به نحوی پایان رقابت ایدئولوژیک بین دو ابرقدرت هم قلمداد می شود. هرچند که غربی ها این پایان را به عنوان پیروزی ایدئولوژی خودشان قلمداد کردند ولی به هر حال عنصر ایدئولوژیک برجسته بود. در تنش اخیر با وجود اشتراک در مفهوم تنش و منازعه سه تفاوت اصلی را شاهد هستیم:

1- عنصر ایدئولوژیک غایب است یا حداقل مانند دوران جنگ سرد نیست.

2- گستردگی تنش ها و عمق آنها به عبارت دیگر گسترش افقی و عمومی تنش با گذشته قابل مقایسه نیست.

3- مدیریت تنش است.

به نظر می رسد با وجود گرایش های تند در آمریکا و روسیه، مدیران سیاسی دو کشور سعی در حل دیپلماتیک منازعات داشته و در پی گسترش آن نیستند. به اضافه اروپا نقش بسیار قابل توجهی در این مدیریت دارد. هرچند که در اروپا، بخش شرقی ضد روسی تر از دیگران است؛ اما قدرت های اصلی اروپایی به خصوص آلمان و فرانسه تمایلی به احیا و گسترش تنش بین آمریکا و روسیه ندارند و آن را به سود خود نمی بینند. از آنچه گفته شد، این استنتاج و استتنباط را می توان داشت که بین آمریکا و روسیه تنش هایی به وجود آمده، اما اگر این تنش ها را با دوران جنگ سرد برابر تصور کنیم، به نوعی پیچیدگی های معاصر را ساده و دو قطبی کرده ایم. واقعیت آن است که دوران روابط بین المللی بعد از جنگ سرد به مراتب پیچیده تر از هر دوران مشابه و معاصری است. 

انتشار اولیه : شنبه 24 خرداد 1393/ باز انتشار : یکشنبه 25 خرداد 1393

کلید واژه ها: آمریکا و روسیهجنگ سردسیدمحمد کاظم سجادپور


نظر شما :