جستاری در رفتارهای جدید کرملین و نقش کلیدی ایران

روسیه به کدام سو می‌رود؟

۱۲ دی ۱۳۹۴ | ۱۷:۳۰ کد : ۱۹۵۵۲۲۰ اخبار اصلی اروپا
سید احمد حسینی، کار‌شناس ارشد مسائل سیاسی و بین‌المللی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی نوشت: افکار عمومی ایران و روسیه حتی در نزد نخبگان و الیت دو کشور، نگاه کلیشه‌ای و سنتی داشته و هیچگاه نتوانسته‌اند یک رابطه عمیق همه جانبه بین دو کشور ایجاد نمایند.
روسیه به کدام سو می‌رود؟

نویسنده: سید احمد حسینی، کار شناس ارشد مسائل سیاسی و بین المللی

دیپلماسی ایرانی: روسیه، کشوری متمایز برای تحلیلگران و نظریه پردازان روابط بین الملل در گذشته تاریخ و مقطع کنونی است. بزرگترین کشور جهان با ده ها پرسش و مساله درونی و بین المللی با شرایط پارادوکسی فراوان که در برخی زمینه ها با قدرت های درجه اول جهان رقابت می کند و در برخی شاخص های در ردیف کشورهای ضعیف اروپا و حتی پائین تر از آنهاست. برخی این ویژگی روسیه را به انسان ناقص الخلقه ای تشبیه می کنند که برخی اندام آن بسیار بزرگ و برخی قسمت ها بسیار ضعیف و ناتوان است. گروهی دیگر روسیه را کشوری می دانند که با عقل قابل درک نیست و باید با احساس، رفتارهای آن را پیش بینی نمود.

روسیه با این ویژگی ها و در سایه یک عنصر قدرت ثابت به نام پوتین در عرصه سیاست ظهور کرده و توانسته است بر چالش ها و احساس حقارت و شکست در برابر آمریکا و غرب در پدیده فروپاشی شوروی غلبه و به لطف فرصتی که در سایه همکاری های به دور از تنش با غرب و قیمت بالای نفت در سال های گذشته فراهم دیده بود به دوره دیگری از بازیگری و ایفای نقش خود در عرصه بین المللی گام نهد که مصادیق آن را در موضوعاتی مانند تحولات اوکراین، بحران سوریه، مبارزه با گروه های تروریستی و ایجاد ائتلاف با کشورهای سوریه، عراق و ایران، شاهد هستیم.

نظر به اهمیت و نقش روسیه در تحولات جاری بخصوص در منطقه حساس خاورمیانه ابتدا بر اهم مختصات و ویژگی های سیاست خارجی روسیه در دوره جدید نظری افکنده و سپس به این مساله خواهیم پرداخت که غرب و بطور خاص آمریکا چگونه صحنه را در برابر احیاء قدرت روسیه و رفتارهای آن مدیریت می نمایند و در بخش پایانی، اهمیت و جایگاه ایران را در تقابل این دو مورد کنکاش و واکاوی قرار می دهیم:

الف –مختصات سیاست خارجی جدید روسیه:

سیاست خارجی روسیه در دوران پس از فروپاشی شوروی آهنگ خاص خود را داشت که حتی دولتمردان این کشور نیز ابائی از گفتن آن نداشتند. بر اساس این نگاه، روسیه برای بازسازی و احیاء خود به زمانی حداقل بیست ساله نیاز دارد که طبق برآورد این مدت تا سال ۲۰۲۰ به درازا می کشد. در این فاصله روسیه باید در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی و فناوری به تقویت ظرفیت های خود بپردازد و تا به این مرحله نرسد اول رفتار ایدئولوژیک انجام نمی دهد و بخاطر دیگران خود را وارد منازعات نمی نماید، ثانیا در برابر شرکای سنتی خود تعهدی به دوش نمی گیرد و بصورت خاص در برابر رفتارهای آمریکا به تنهایی نمی ایستد و اگر مخالفتی با آن دارد ائتلاف سازی می نماید تا هزینه ها صرفا به دوش مسکو نیافتد.

این ها پایه های سیاست خارجی روسیه در بیش از دو دهه گذشته را تشکیل می داد و مسکو با این نگاه بسیاری از مواضع خود بخصوص در حوزه اروپای شرقی و خاورمیانه را از دست داد و سنگر ها یک به یک از زیر نفوذ سنتی روسیه خارج شدند. این سنت رفتاری موجب پیدایش یک نگاه و باور جدی در جهان بخصوص در نزد آمریکایی ها شده بود. به مخالفت ها و سروصداهای مسکو توجه نکنید، آن ها تا دقیقه نود دوام آورده، وقتی به مرحله انتخاب رسیدند، موضع خود را تغییر می دهند.

روسیه به این نتیجه رسید که در آستانه خارج شدن از آخرین سنگرهای خود در خاورمیانه قرار دارد. تجربه لیبی، جام زهری برای پوتین بود که شرکای غربی چگونه حکومت آن کشور را سرنگون و به بد ترین شکل ممکن حاکمیت آنجا را به زیر کشیدند. اینجا بود که پوتین به نقطه تصمیم رسید و پایان مرحله کلیشه ای و سنتی سیاست خارجی خود را اعلام نمود و آن وقتی بود که نوبت به تحولات سوریه رسید. از این مرحله به بعد جهان شاهد سیاست خارجی جدیدی از سوی کرملین بودیم که مختصات و ویژگی های آنرا در موارد زیر می توان خلاصه نمود:

۱-ایستادگی و مقاومت: مهم ترین ویژگی سیاست خارجی جدید روسیه، ایستادگی و مقاومت در برابر فشارهای غرب و متحدان منطقه ای آنان است. این وجه ممیزه سیاستی است که از حدود دو سال قبل از سوی کرملین دنبال و آثار و پیامدهای آن را در حوزه هایی مانند بحران سوریه و موضوع اوکراین شاهد هستیم.

۲-تکیه بر قدرت سخت: روسیه به مدد توانمندی های نظامی و مزیت هایی که در این بخش دارد علاوه بر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، چتر نظامی خود را بر سوریه، دریای خزر و حوزه مدیترانه گسترده است و برای اولین بار به تحرک نظامی در خارج از مرزهای کشورهای مشترک المنافع، روی آورده است.

۳-ترسیم خطوط قرمز روسیه برای همسایگان و کشورهای همجوار: تاملی در مواضع تند روسیه در قبال حوادث گرجستان و بخصوص اوکراین و الحاق شبه جزیره کریمه به خاک خود این پیام جدی را به شرکای خود در کشورهای مشترک المنافع و حامیان آن ها منتقل کرده است که روسیه در دعوای امنیتی و تمامیت ارضی با حریفان خود کاملا قاطع است و اگر همسایگان، این اصل اساسی را نادیده بگیرند، بهای بسیاری برای آن خواهند پرداخت. اگر امروز به وضعیت اوکراین توجه کنیم می بینیم نه تنها کریمه، بلکه بخش روسی این کشور عملا مفهوم خود را از دست داده و خاکریز روسیه در این منطقه کاملا تثبیت گردیده است.

۴-مبارزه با تروریسم: روسیه برداشت و درک بسیار عمیقی از مفهوم تروریسم و جدایی طلبی دارد. نیروهایی که تا قبل از پوتین در درون روسیه برای جدایی چچن و مناطق جنوبی این کشور می جنگیدند و روسیه به زحمت بسیار توانست آن ها را سرکوب نماید، این بار در سوریه و عراق و لیبی جمع شده اند. روسیه اگر به استقبال این نیرو ها که تخمین زده می شود بیش از شش هزار نفر آنان روس زبان هستند، نرود با چالش های اساسی در مرزهای سنتی خود در آسیای مرکزی و حتی داخل سرزمین فدراسیون مواجه خواهد شد. به همین خاطر است که پوتین دستور تشکیل ستادهای مبارزه با تروریسم در کشورش را صادر و این موضوع را کاملا جدی گرفته است. علاوه بر این تحولات افغانستان نیز نشان می دهد که نگرانی های مسکو در این زمینه بی دلیل نیست. بنا به این دلیل، روسیه خاکریز دوم خود را در سوریه زده است تا حتی در بدبینانه ترین حالت از خاکریز اول خود، اطمینان یابد.

۵-امنیتی کردن حوزه پیرامونی و داخلی روسیه: مجموعه رخداد ها در داخل و خارج از روسیه، شرایط را به سوی امنیتی کردن هر چه بیشتر فضای پیرامونی این کشور پیش برده است. این در وضع فعلی همان نیاز راهبردی روسیه است تا هم در داخل ناسیونالیسم روسی را تحریک و بسیج نماید و هم در منطقه مشترک المنافع این درک ایجاد شود که مسکو تنها تکیه گاهی است که می تواند در شرایط پر خطر به داد آن ها برسد.

۶-تحریم ها و فشارهای اقتصادی: در مقابل همه مزیت ها و اتفاقات مثبتی که برای روسیه رقم می خورد، یک چیز برای مسکو نقطه نگرانی است. وقفه در همکارهای گسترده اقتصادی و فنی، وضع و تشدید تحریم های مالی و اقتصادی، پائین آمدن قیمت نفت بعنوان مهم ترین منبع درآمد روسیه، تنش در مناسبات روسیه با جناح غربی، عربی و ترکیه و بسیاری مسائل دیگر که توان روسیه برای یک زورآزمایی فرسایشی را زیر سوال می برد، آن هم برای مردمی که سال ها عادت کرده بودند در سایه درآمدهای سرشار با مواهب اقتصاد رفاهی و مصرفی آشنا شوند.

ب – سناریوی غرب برای مهار روسیه:

در مقابل روسیه، مواضع و خواسته های غرب با محوریت آمریکا را نیز باید مورد توجه قرار دهیم و ویژگی ها و مختصات آن را بازشناسیم که در یک نگاه اجمالی می توان مواردی از این قبیل را برشمرد:

۱-اخلال در روند احیاء روسیه: بنظر می رسد آمریکایی ها گذر زمان را در موضوع احیاء و بازسازی قدرت روسیه بر خلاف منافع خود دیده و مشغول شدن به موضوعات دیگر را زمینه ای بی بازگشت برای ورود قدرتمند مسکو در معادلات منطقه ای و فرامنطقه ای ارزیابی می کردند. به همین خاطر پدید آوردن شرایطی که همکاری روان و آسان روسیه با شرکای غرب دچار اخلال گردد، در دستور برنامه های راهبردی آنان قرار گرفت. در چنین وضعی، واشنگتن به یک خواسته دیگر خود که عبارت از رودررو قرار دادن کشورهای اروپایی با روسیه و وابسته تر ساختن اروپا به خود در بخش های نظامی و امنیتی بود نزدیک تر می شود.

۲-توسعه ساختارهای غربی به سمت مرزهای روسیه: دومین هدف غربی ها و آمریکایی هاست که در سایه تلاطم در روابط روسیه با کشورهای اروپایی و همسایگان، قابل دستیابی است که در سالهای اخیر شاهد افزایش تحریکات در این بخش بوده ایم.

۳-سیاست مهار روسیه: شاید بتوان مجموعه اقدامات آمریکا و اروپا در برابر روسیه را در قالب مهار روسیه قابل جمع بندی دانست. این سیاست که در زمان شوروی نیز دنبال و به نتیجه رسید یک شاه بیت اساسی دارد که عبارت از گشودن جبهه های جدید برای روسیه و بالا بردن هزینه های این کشور می باشد. قرار دادن اقتصاد روسیه در فضای تحریم، پرهزینه کردن حضور این کشور در سوریه، نزدیک کردن گروههای تروریستی به مرزهای امنیتی روسیه در آسیای مرکزی، تحریک افکار عمومی روسیه و بسیاری اقدامات دیگر در این راستا قابل تفسیرند.

۴-ایجاد تنش در روابط روسیه با شرکا: اتفاقاتی که در روابط روسیه با همسایگان بخصوص با کشور ترکیه رخ می دهد و به راه انداختن موج روسیه هراسی از جمله اهداف راهبردی آمریکا در قرار دادن روسیه در تنگناهای همه جانبه می باشد. در چنین فضایی، روابط ایران و روسیه نیز واجد اهمیت بسیاری است که ایجاد شکاف و رخنه می تواند به پیشبرد سیاست اساسی آمریکا در منطقه آسیای غربی و خاورمیانه کمک نماید که در بخش بعدی به واکاوی آن خواهیم پرداخت.

ج- نقش و فرصت های فراروی ایران:

با شرحی که از رفتار ها و اقدامات روسیه و غرب رفت، اکنون می توان اهمیت و نقش ایران در منظومه تحولات سیاسی در منطقه آسیای جنوب غربی و خاورمیانه را با تصویر بهتری، درک و ارزیابی نمود. در این راستا مهم ترین نکاتی که به ذهن می رسید به قرار زیر می باشد:

۱- سیاست خارجی ایران در بیش از دو دهه گذشته در قبال روسیه از یک اصول و چارچوب مشخص و مبتنی بر واقعیات برخوردار بوده که این امر برای مسکو بسیار با اهمیت بوده و ابعاد آن هر روز بیشتر روشن می گردد. این در حالی است که بسیاری از کشورهای منطقه حتی کشوری مانند ترکیه راهبرد تاکتیکی و بعضا آزاد دهنده در برابر مسکو اتخاذ کرده اند.

۲-سیاست خارجی ایران هر چه زمان می گذرد قابل پیش بینی تر می گردد و این برای برقراری پیوند ها و همکاریهای عمیق و دامنه دار بسیار موضوع مهمی است. این جنبه بخصوص در نگاه جمهوری اسلامی ایران به گروه های فعال در منطقه خاورمیانه که روسیه نگرانی ها و تهدیدات امنیتی از ناحیه آن ها احساس می کند دارای اهمیت است و مسکو می تواند فصل مشترک همکاری های خود با تهران را احصاء نماید.

۳-برخی چالش ها و موانع گسترش رابطه ایران با روسیه با توافق برجام دچار تغییر وضعیت شده است. روسیه با تعریفی که از چارچوب های یک توافق مورد قبول برای خود داشت برجام را واجد ویژگی های مهمی برای خود دانسته هر چند جنبه هایی مانند پیدایش امکان و زمینه های همکاری ایران با شرکای غربی چندان به مذاق مسکو خوش نمی آید.

۴-روسیه با شرایطی که پیدا کرده با واقعیت های جدیدی روبرو شده و روس ها از موضع نیاز متقابل به همکاری با ایران نگاه می کنند و اهمیت سیاست مستقل ایران را بیش از هر زمان دیگر احساس می کنند و این امر برای پیشبرد یک رابطه متوازن و مبتنی بر منافع هر دو طرف، بستر و زمینه بسیار ارزشمندی است.

۵- افکار عمومی ایران و روسیه حتی در نزد نخبگان و الیت دو کشور، نگاه کلیشه ای و سنتی داشته و هیچگاه نتوانسته اند یک رابطه عمیق همه جانبه بین دو کشور ایجاد نمایند و این در حالی است که در دهه های اخیر اشتراک مواضع و منافعی گسترده ای بین دو کشور در موضوعات منطقه ای و بین المللی وجود داشته است. اکنون فرصت ارزشمندی است تا لایه های گوناگون تجاری، اقتصادی، مالی و صنعتی راه های مشارکت و پیوند منافع فیمابین را یافته و از ظرفیت های دو کشور در راستای منافع دو طرفه خود بهره مند شوند. ایجاد این پیوند ها باعث خواهد شد تا توان و قدرت دو کشور برای اقدام سریع و بدون محاسبه علیه کشور مقابله با محدودیت های زیادی روبرو شود و هیچ کس نتواند براحتی علیه منافع کشور مقابل اقدامی انجام دهد.

۶- و نکته مهم و پایانی این است که جمهوری اسلامی ایران در سایه توافق برجام توانسته است فرصت و امکان خوبی برای گشودن باب همکاری با کشورهای غربی پیدا کند. این امر هیچ منافاتی با رابطه خوب داشتن با روسیه ندارد. ظرفیت ها و فرصت های موجود در هر دو کشور آنقدر فراوان است که هیچ کشوری نمی تواند جای دیگری را تنگ نماید و البته مزیت و قوت ایران نیز در این است که با محاسبه و برنامه ریزی دقیق بتواند از ظرفیت ها و پتانسیل های هر دو بخش برخوردار شود.

کلید واژه ها: روسیهسید احمد حسینیکرملینپوتین


نظر شما :