به دلیل نوعی ناپختگی سیاسی هنوز در فضای جنگ سرد به سر می بریم

هزینه بسیار و بی فایده در صورت تداوم دیپلماسی چهل ساله کنونی

۱۸ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۲ کد : ۱۹۸۳۹۹۹ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
نوذر شفیعی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی پیرامون تاثیر خلاء سیاست خارجی فراگیر بر این نکته تاکید کرد: نگاه به شرق و شرق گرایی، نگاه به غرب و غرب گرایی، نگاه به نفوذ منطقه‌ای در خاورمیانه عربی و امت اسلامی و یا تعامل با بازیگرانی در دیگر مناطق از آسیای میانه تا قفقاز به تنهایی نمی‌تواند شرایط را برای شکل گیری یک دیپلماسی موفق فراهم آورد. همین نگاه تک بعدی، خلاء دیپلماسی جامع و فراگیر را شگل داده است. الگوی دیپلماسی موفقی که امروز کشورهای جهان از آن پیروی می کند دیپلماسی همه سو گرایانه است.
هزینه بسیار و بی فایده در صورت تداوم دیپلماسی چهل ساله کنونی

گفت وگو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی

دیپلماسی ایرانی – در شرایطی که کاخ سفید در راستای یک سال تحریم و فشار اقتصادی ایران یکی از کانون های عمل علیه تهران را مناسبات تجاری با همسایگان قرار داده است و از هر ابزاری برای قطع این مناسبات کمک می گیرد به نظر خلاء سیاست خارجی فراگیری که بتواند نگاه جامعی به کشورهای پیرامونی ایران داشته باشد بیش از پیش احساس می شود؛ خلائی که بار تحریمی ایالات متحده را مضاعف کرده است. اما به واقع دلیل یا دلایل نبود چنین دیپلماسی، آن هم بعد از 4 دهه از پیروی انقلاب اسلامی چیست؟ دیپلماسی ایرانی در گفت وگویی با نوذر شفیعی، کارشناس و پژوهشگر حوزه بین الملل به بررسی این مسئله پرداخته است که در ادامه می خوانید:

برخی بر این باورند که دیپلماسی دولت یازدهم و دوازدهم با این نقد همراه است که بیشتر انرژی خود را صرف توافق هسته‌ای کرد و به موازاتش تمام تخم‌مرغ‌های سیاست خارجی را در سبد برجام و تعامل با اروپا و آمریکا گذاشت، از این رو پرداخت به مناسبات پیرامونی ایران برای تحقق سیاست خارجی فراگیر  به حاشیه رفت. اما در یک سطح کلان تر این نقد فقط به سیاست خارجی این دولت باز می گردد یا این خلاء نگاه فراگیر و جامع دیپلماتیک برآیند ۴۰ سال دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران است و اکنون در دوره تحریم ها و فشارهای اقتصادی نبود ارتباط با دیگر کشورها است که عمق و سطح این اشتباهات را روشن می کند؟

متاسفانه یکی از چالش های دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در طول ۴۰ سال گذشته این بوده است که ما کانون اصلی تحرکات دیپلماتیک را بر مردم و ملت کشورها و نه دولت، به خصوص دولت‌های اسلامی قرار دادیم. اما نکته اینجاست که برای این کشورهای اسلامی اساساً جهت‌گیری سیاست خارجی ایران چندان اهمیتی ندارد. برای مثال پاکستان و افغانستان محورهای اساسی مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی ایران را بر پارامتر اسلام و ایدئولوژی قرار نداده اند، در صورتی که دیگر عوامل به عنوان دلایل و محورهای اصلی مناسبات دیپلماتیک مثلا اسلام آباد با تهران به شمار می رود. 
در رابطه با کشورهای عربی منطقه خاورمیانه نیز باید گفت که این بازیگران اساسا مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران را بر مبانی عنصر دین تعریف نکرده اند. حتی در مواردی مانند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس این پارامتر دین و تفاوتهای ایدئولوژیک مذهبی و دینی بوده است که کانون تخاصم و قطع مناسبات را با جمهوری اسلامی ایران شکل داده است. پس این نگاه دیپلماسی ۴۰ ساله ایران به امت اسلامی و عربی هم در عمل هیچ گونه خروجی مثبت و کارآمدی برای کشور در پی نداشته است. اتفاقاً ما شاهد هستیم که در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بخشی از همین امت اسلامی و عربی بودند که  حمایت های گسترده و جدی خود را از رژیم بعث در تجاوز به خاک ایران داشتند. به موازات آن در بحران فلسطین همین امت اسلامی و عربی اکنون در تقابل با نگاه جمهوری اسلامی ایران قرار دارند و هر چقدر که جلوتر می آییم در موارد متعدد بیشتری شاهد تقابل این امت اسلامی و عربی با نگاه تهران هستیم.

اما دلیل این تقابل چیست؟

چانی که اشاره شد بخشی از آن به جهت گیری مذهبی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باز می گردد و بخشی هم ناشی از برخی سوگیری های امنیتی - نظامی دیپلماسی ما در طول این چهار دهه اخیر است. در کنار آن برخی مسائل دیگر سبب شده است تا در نهایت پس از چهل سال شاهد رویارویی بخش اعظم جامعه عربی و اسلامی در تقابل با سیاست های جمهوری اسلامی ایران باشیم. در مجموع همین تجربه و تجربیات بعدی شامل شرق گرایی یا نگاه به شرق ما در دیپلماسی دولت های نهم و دهم و یا غرب گرایی و نگاه به غرب دولت‌های یازدهم و دوازدهم نهایتاً تجربیات موفقیت‌آمیزی برای دیپلماسی کشور نبودند. یعنی اگر اکنون روابط و مناسبات ما با بلوک شرق مانند چین و روسیه نسبتا مناسب است با صرف هزینه‌های بسیار زیاد امنیتی، نظامی و مالی خوب نگه داشته شده است، همان گونه که اکنون هم مناسبات ما با غرب، به خصوص اروپایی ها هزینه های جدی برای جمهوری اسلامی ایران در پی داشته است.

پس شما معتقدید که تک بعد گرایی سیاست خارجی دیپلماسی ایران را بعد از ۴۰ سال به این شرایط کشانده است؟

بله. من معتقدم که نگاه به شرق و شرق گرایی، نگاه به غرب و غرب گرایی، نگاه به نفوذ منطقه‌ای در خاورمیانه عربی و امت اسلامی و یا تعامل با بازیگرانی در دیگر مناطق از آسیای میانه تا قفقاز به تنهایی نمی‌تواند شرایط را برای شکل گیری یک دیپلماسی موفق فراهم آورد. همین نگاه تک بعدی، خلاء دیپلماسی جامع و فراگیر را شگل داده است. الگوی دیپلماسی موفقی که امروز کشورهای جهان از آن پیروی می کند دیپلماسی همه سو گرایانه است. یعنی زمانی دیپلماسی موفق خواهد بود که نگاه جامعی به همه کشورها، همه مناطق با همه طیف‌های سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک در سطح دولت های رسمی داشته باشد و در کنار آن مناسبات ملت ها با ملت ها هم در دستور کار قرار گیرد.
به نظر من نوعی ناپختگی در سیاست خارجی است که هنوز ما در فضا و چارچوب جنگ سرد روابط خود را با بخش کشورها به صورت صفر و صد تعیین کرده ایم. امروز باید منافع ملی اولویت و مبنای تعیین مناسبات ایران با دیگر کشورهای منطقه از خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز باشد. یقینا اگر ما چنین سیاستی را اتخاذ نکنیم، مطمئن باشید سال های بعد با هزینه بیشتری مجبور به تبعیت از این نگاه خواهیم بود. پس بهتر است به جای اینکه در 10 سال، ۲۰ سال و یا ۳۰ سال آینده و صرف هزینه‌های بی‌شمار مالی، تسلیحاتی، امنیتی، نظامی و انسانی تا آن زمان، هم اکنون معیار سیاست خارجی منعطف و عقلانی را بر پایه حفظ منافع ملی قرار دهیم و یک دیپلماسی همه سو گرایانه و جامع را محقق کنیم. البته اکنون به واسطه برخی تحولات و شرایط حساس منطقه ای ذیل تنش ایران و ایالات متحده زمان چندان مناسبی هم برای پیگیری این تغییر بنیادین در سیاست خارجی نیست.

اما جمهوری اسلامی ایران با وجود سند مرجعی به نام سند چشم اندازه نتاونسته است در تحقق آن دیپلماسی همه سو گرایانه موفق باشد؟

متاسفانه نگاه عملگرایانه به سندهای بالادستی و برنامه های توسعه در همه جوانب از حوزه اقتصادی و معیشتی تا حوزه فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی و دیپلماسی هیچگاه به صورت جدی در میان مسئولین وجود نداشته، یا حداقل اهمیت به این اسناد بسیار ضعیف بوده است. مثلاً در قبال برنامه پنج ساله توسعه، علیرغم تمام مواضع حمایتی، نه دولت و نه مجلس در حوزه عمل اهمیتی برای آن قائل نیستند. با همین نگاه یقینا سند چشم انداز 20 ساله هم آن چنان که باید در دستور کار مسئولین، به خصوص در حوزه سیاست خارجی قرار نداشته است و هر دولت بر اساس نگاه سیاسی خود، دیپلماسی مدنظرش را شکل داده است. 
در این راستا متاسفانه در میان مقامات وزارت امور خارجه هم تفکر استراتژیک و راهبردی اساساً تعریف نشده است و یا بسیار ضعیف است. به عبارت دیگر کادر وزارت امور خارجه از شخص وزیر تا دیگر مقامات به سمت مناسبات روزمره و انجام تشریفات دیپلماتیک بدون خروجی موثر گرایش پیدا کرده اند. لذا تمام سیستم سیاست خارجی ایران در راستای دیگر ابعاد جمهوری اسلامی یک رویه بروکراتیک به خود گرفته است. از همین رو مقامات وزارت امور خارجه به جای تربیت نگاه استراتژیک یک نگاه بروکراتیک را مرجع عمل خود قرار داده اند. لذا با چنین وزارت امور خارجه که البته امروز در بهترین حالت خود در طول ۴۰ سال گذشته قرار دارد، هیچگاه نمی توان مجری خوبی برای تحقق سند چشم انداز باشد. البته این را هم باید در نظر داشت که دستگاه دیپلماسی، به خصوص دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم و دوازدهم مهره تاثیرگذار پررنگی در تعیین سیاست های کلان نیست. یعنی عمل دامنه عمل آن بسیار محدود است و هر گونه ابتکار عملی هم که تاکنون به خرج داده است با انتقادات گسترده روبه رو بوده است؛ از مذاکرات با آمریکا و یا اروپا، تحقق برجام، نگاه منعطف در دیپلماسی و حتی تکلم شخص وزیر به زبان انگلیسی با انتقادات ریز و درشت مواجه بوده است. از این رو این دستگاه دیپلماسی با این شرایط نمی‌تواند دامنه اثر گذاری زیادی داشته باشد و تنها مجری برخی عوامل بالادستی است. در مجموع من معتقدم که اگر امروز درب وزارت امور خارجه را ببندیم هیچ تاثیری، چه مثبت و چه منفی بر دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نخواهد گذاشت.

در دیگر سو اگر ما چالش ها و تنش های خود را با ایالات متحده آمریکا حل نکنیم حتی در صورت عملیاتی شدن دیپلماسی جامع و فراگیر با همه بازیگران منطقه ای نمی توان از دل آن به مناسبات جدی به ویژه در حوزه تجاری با این بازیگران اندیشید، چرا که یقینا این کشورها، ذیل هیمنه سیاسی و اقتصادی ایالات متحده آمریکا از توان استقلال چندان بالایی برخوردار نیستند. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

در این خصوص باید یک نگاه رئالیستی به مسئله داشت. چون بر مبنای نگاه رئالیست ها حافظ امنیت جهانی قدرت هژمون است و کشورها در ارتباط با قدرت هژمون به دو دسته تقسیم می شوند؛ دسته اول کشورهایی هستند که در هماهنگی با قدرت هژمون به دنبال حفظ وضعیت موجود هستند و دسته دوم کشورهایی که به دنبال اصلاح وضعیت موجود و در تقابل با قدرت هژمون قرار دارند. در این راستا کشورهای کوچک و متوسط نمی‌توانند دردسر چندان جدی برای قدرت هژمون داشته باشند، در صورتی که قدرت های بزرگ مانند چین و روسیه این توان را دارند. پس واقعیت این است که ایران به تجربه دریافته است که علیرغم برخی تحولات نمی‌تواند دردسر چندان جدی برای ایالات متحده آمریکا ایجاد کندو به تبع آن نمی توان نظم بین المللی را متناسب با نگاه خود برهم زد. البته من نمی گویم که حتما ایران باید به سمت مذاکره با آمریکا گام بردارد تا بتواند به سیاست خارجی موفقی دست پیدا کند، اما تا تکلیف تهران با  واشنگتن روشن نشود آزادی عمل چندان جدی در سیاست خارجی نخواهیم داشت، چون کشورهای جهان بر مبنای دوری و نزدیکی با قدرت هژمون یعنی امریکا مناسبات خود را با هر کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران تعریف می کنند.
در همین راستا اخیراً شاهد بودیم که مشتریان عمده نفتی ایران به راحتی خرید نفت خود از ایران را به دلیل تحری کاخ سفید متوقف کردند، حالا بگذریم از این مسئله که اکنون ایران با صرف هزینه‌های بسیار گزاف نفت خود را با نصف قیمت به فروش می رساند. این هنر یک سیاست خارجی موفق نیست، چون عملاً ایران در حال هدر دادن منافع و منابع خود است؛ منابعی که حتی در زمان صلح نباید اینگونه هدر داده شود، چه برسد به موقعیت تحریمی کنونی که باید از این منافع بیشترین استفاده و پاسداری صورن گیرد. پس نتیجه این نوع نگاه ما در 40 سال گذشته ایجاد هزینه های بسیار زیاد برای کشور در زمان صلح بوده است. یعنی عملاً ما در شرایط امروز که تخاصم نظامی با هیچ کشوری نداریم باز هم مانند یک کشور در حال جنگ به دنبال دادن هزینه هستیم. چرا که دیگر کشورها معیار دوری و نزدیک خود با ایران را مناسبات تهران با قدرت هژمون یعنی آمریکا می دانند. البته در اینجا برخی کشورها مانند چین، روسیه، کره شمالی و ونزوئلا معیار مناسبات خود با ایران را بر اساس دوری و نزدیکی تهران با واشنگتن بنا نهاده اند. یعنی عملاً جمهوری اسلامی ایران به ابزار تقابل این کشورها با ایالات متحده آمریکا بدل شده است و هرگاه مناسبات تهران با کاخ سفید به سمت کاهش تنش پیش رود، به همان میزان امکان دارد که این بازیگران از ایران دور شوند. 
پس در نهایت بعد از صرف هزینه های بسیار زیاد در طول ۴۰ سال گذشته در کنار هزینه های ناخواسته دیگری که بر ما تحمیل شد باید به این نتیجه برسیم که تهران چاره ای جز حرکت به سمت یک سیاست خارجی باز و آزاد ندارد، در غیر این صورت امکان دارد جمهوری اسلامی ایران با کشوری هم درگیری نظامی نداشته باشد، اما عملا و به صورت مداوم هزینه‌های یک جنگ نظامی بر کشور تحمیل می شود و نتیجه این نوع نگاه در سیاست خارجی افزایش مشکلات و چالش های معیشتی و اقتصادی است که امروز جامعه به شدت با آن درگیر است. لذا جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید از رویکرد سیاسی - امنیتی و ایدئولوژیک به اقتصادی - تجاری تغییر مسیر دهد. این مسئله دیر یا زود بر کشور تحمیل خواهد شد، پس بهتر است که امروز و در نتیجه با صرف هزینه‌های کمتر آن را ملاک عمل خود قرار دهیم.
ما باید این اصل را در سیاست داخلی و خارجی بپذیریم که اگر بر مبنای اقتضائات اجتماعی داخلی و منطق روابط بین الملل حرکت نکنیم، ابتدا هزینه های بسیار زیادی بر کشور تحمیل می شود و در کنار آن به اجبار ناچار خواهیم بود در این مسیر حرکت کنیم. این یک واقعیت انکار ناپذیر است. اگر شما به تاریخ ایران و یا تجربیات دیگر کشورها نگاه کنید، می بینید که کشور چاره ای جز تبعیت از مناسبات داخلی و بافتار بین المللی ندارد، چون دنیای امروز یک دنیای بسیار سیال است و دیپلماسی قدیمی و سنتی پاسخ گوی این شرایط جدید نخواهد بود. پس تهران باید برنامه ها، سیاست ها و استراتژی خود را بر این اساس طراحی کند. یعنی مبنای عمل ما باید به گونه‌ای باشد که با تحولات در دیگر مناطق دوردست مانند آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی نباید هزینه های بسیار زیادی برای خود ایجاد کنیم. ما باید با صرف کمترین هزینه از آن عبور کنیم. لذا باید ساختارهای سنتی و قدیمی ما تغییر یابد. در این راستا هر کشوری می‌تواند یک سیاست خارجی داشته باشد. مثلاً کره شمالی هم در چارچوب خود دارای یک سیاست خارجی است، ولی دیپلماسی کره شمالی تنها و تنها یک پوسته است و عملاً عمق و محتوایی ندارد، چون اگر نگاهی به ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داخلی کره شمالی داشته باشیم اساسا چیزی به نام رفاه، ثروت، امنیت روانی و نظایر آن وجود ندارد، اگر تهران هم می خواهد مانند پیونگ‌یانگ عمل کند، مشکلی در دیپلماسی کنونی وجود ندارد. این دیپلماسی ما را در مسیر کره شمالی قرار داده است، اما اگر قرار است جامعه در یک رفاه، در امنیت غذایی و آرامش روانی باشند ناچاریم که جهت‌گیری سیاست خارجی خود را تغییر دهیم.

پیرو این نکات شما اساساً جمهوری اسلامی ایران باید چه راهکاری را برای توسعه مناسبات با همسایگان و مناطق پیرامونی خود از خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز در دستور کار قرار دهد؟

من معتقدم که جمهوری اسلامی ایران در یک نگاه راهبردی و استراتژیک باید به گونه‌ای عمل کند که یک رقابت جدی میان این بازیگران برای افزایش مناسبات با تهران شکل گیرد. در صورتی که اکنون در صحنه عمل شاهد هستیم که همسایگان ما و دیگر بازیگران در حوزه‌های پیرامونی در یک رقابت برای کاهش مناسبات با ایران حرکت می کنند. به عبارت دیگر این بازیگران چندان تمایل و رغبتی برای حفظ و گسترش روابط با ایران ندارند. شما اخیراً شاهد برگزاری نشست های سه گانه مکه بودید که محوریت و موضوعیت آن چگونگی تقابل با ایران بود و با صرفه نظر از کشورهای انگشت‌شماری مانند عراق شاهد آن هستیم که کمابیش کشورهای عربی و اسلامی به دنبال یک بسترسازی برای کاهش و به تبع آن تقابل با ایران هستند. اگرچه این مواضع و تقابل در نشست های سه گانه مکه چندان جدی و پررنگ نبود، اما نمی‌توان منکر وضعیت واقعی کنونی ایران در جهان اسلام بود، همچنانی که وضعیت ایران در میان کشورهای اروپایی و غربی هم به همین اندازه مناسب نیست. یعنی کشورهای اروپایی نیز انگیزه چندان زیادی برای گسترش و حفظ مناسبات با ایران ندارند و تنهام دلیل و انگیزه آنها برای حفظ همین مناسبات نیم‌بند برجامی به امنیت آنها باز می گردد، در غیر این صورت مطمئن باشید که اروپایی‌ها بیش و پیش از امریکا به دنبال فشار بر ایران هستند. پس اگر دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران کماکان بر منوال خود در ۴۰ سال گذشته عمل کند مطمئن باشید که شاهد یک سیاست خارجی بسیار پرهزینه و در عین حال کم فایده خواهیم بود.

اما برخی معتقدند که اتفاقاً همین نوع دیپلماسی چهار دهه اخیر نفوذ جدی و به تبع آن قدرت منطقه ای مناسبی برای تهران شکل داده است؟

اگرچه امروز جمهوری اسلامی ایران نفوذ خود را در یمن، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، بحرین و نظایر آن گسترش داده است، اما سوال اینجاست که آیا همه این نفوذها یک نفوذ پایدار و راهبردی است؟! چرا که بسیاری از این نفوذهای منطقه ای ایران تابع حمایت مالی جمهوری اسلامی ایران از گروه های نظامی همسو با ایران در منطقه به نام محور مقاومت است. به عبارت دیگر اگر ایران حمایت مالی خود را از این گروه ها بردارد یقینا بلافاصله ایران با یک انزوا از طرف این گروه ها روبه رو خواهد شد. لذا اگر ایران به گونه‌ای عمل می‌کرد که کشورهای همسایه و بازیگران مناطق پیرامونی بر سر حفظ و گسترش مناسبات با تهران رقابت می‌کردند مطمئن باشید ایران نفوذ جدی تر و پایدارتری برای خود از منطقه خاورمیانه تا آسیای میانه و قفقاز جنوبی و شمالی ایجاد می‌کرد، در صورتی که امروز بیش از ۹۰ درصد واکنش های جمهوری اسلامی ایران در حوزه سیاست خارجی، علیرغم پیگیری سیاست محور مقاومت یک واکنش‌های انفعالی است.

کلید واژه ها: نوذر شفیعیایرانخاورمیانهقفقازآسیای مرکزیچینروسیهکره شمالیآمریکاعربستان سعودیعراقدیپلماسی فراگیر و همه سویهسیاست نگاه به شرقسیاست نگاه به غرب


( ۱۲ )

نظر شما :

یحیی ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۴:۱۹
اصل همطلب همین است که " دیگر کشورها معیار دوری و نزدیک خود با ایران را مناسبات تهران با قدرت هژمون یعنی آمریکا می دانند" و متاسفانه خیال بافی های سیاسی همانها که می گفتند همراه صدام شده و با امریکا بجنگیم اکنون مانع از پذیرش واقعیت های جهان و در دستور کار قرار گرفتن تامین منافع ملی در سیاست خارجی شده است.
احمد ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۶:۳۰
اصولا نیاز به یک تغییر فرمان برای ادامه مسیر هست اما نه به شکل رئالیستی محوری که بیان فرمودین. ما چهل سال ایستادیم و امریکا سیلی زد و تحریم کرد اما هیچ هزینه ای واسش ایجاد نشد. امروز زمانش رسیده که در اقصی نقاط عالم هزینه امریکا رو بالا ببریم چرا ما نباید بازی کنیم و دست بسته باشیم. امروز وقتشه هزینه امریکا و هزینه همکاری با امریکا رو بالا ببریم اون زمان که امریکا، امریکا بود. ایران ایستاد و جلوش قد علم کرد. امروز که امریکا درحال از دست دادن هژمونی است و تلاشهای ترامپ دست و پا زدن برای به تاخیر انداختن چندصباحی از این دوره ی تاریخی است شما می خواین رئالیسم باشیم. هر یک از مثلث های دلار، قدرت نظامی و قدرت اقتصادی امریکا که تضعیف بشه دومینو وار بقیه قسمتها افول خواهد کرد. هر زمان زمان تسلیم شدن بود در طی چهل سال اخیر درست بود الا امروز که پس از دادن هزینه های بسیار افول امریکا رشد ایران رو به همراه داره هیچ کس منکر فشار بر مردم ایران نیست. اما لگد زدن به سرمایه هایی که در چهل سال گذشته با هزینه های بسیار ایجاد شده اصلا ایده رئالیستی نیست. این که شما می فرمایین ما درحال صلح هستیم و هزینه جنگ رو میدیم نشان از این داره که جنگ رو به شکل کلاسیکش تعریف می کنین و به شکلهای جدیدش هیچ نگاهی ندارین ما درحال جنگیم و تحریم یک جنگ تمام عیار هستش و وسط جنگ هیچ عقل سلیم و رئالیستی نمی پذیره که سلاح رو بزاریم و تسلیم بشیم. ما هر روزی که سلاح رو کنارگذاشتیم توسط امریکا چنان سر بریده خواهیم شد که تا قرنها ملتی در این ناحیه سربلند نکنه. برای یک کشور 80 میلیونی پس از فقط چهل سال این حجم از قدرت و نفوذ واقعا ستودنی است. چین با حدودا یک هفتم جمعیت دنیا و پس از هفتاد سال که از انقلاب اون گذشته در سالهای آتی می خواد بشه ابرقدرت دنیا امروز زمان اون هستش که ما بوسیله قدرت و نفوذ نظامی امنیتی، اقتصادمون رو هم گسترش بدیم تا رفاه رو برای مردممون بیشتر کنیم.
خسرو ۱۸ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۹:۰۳
باید پرسیدچرا اینگونه اییم ، چون کشورهای مسلمان وآسیایی ها وافریقایییها را نمی پسندیم زیرا خود را آریایی می پنداریم ، اورپایی ها ما را نمی پسندند چون فقط در پی سو استفاده از کشورمان هستند و در ضمن به افکار آریا بازی ما می خندند ، با همسایه ها خود پسندانه رفتار می کنیم افغانی زحمتکش را تحقیر میکنیم بیست دو کشور وملت عرب را با یک چوب میرانیم که ...و ترکیه و دیگر کشورهای ترک زبان را با حسرت و دشمنی و تحقیر ریزه خوار می پنداریم، اینها واقعیت هایی است که باید اول قبول کنیم وبعد قصورمان را جبران واصلاح کنیم برادری صادقانه حمایت از همه مسلمانان است ترکستان شرقی چین یا چچن در روسیه یا کشمیر در هند یا قره باغ در آذربایجان ، چرا فقط فلسطین ؟
حامد ۱۹ خرداد ۱۳۹۸ | ۰۲:۰۵
به نظر من شهروند ساکن ایران حکومت باید به سه سوال بعد از 40 سال جواب بده سوال اول هزینه این سیاست خارجی در 40 سال گذشته برای ملت امریکا چقدر بوده و برای ملت ایران چقدر بوده؟ آیا یک شهروندی که در کالیفرنیا یا جاهای دیگر زندگی میکند به همان اندازه شهروند ایرانی هزینه داده؟ سوال بعدی مهم این است که این نفوذ منطقه ای که این همه رو ان تبلیغ میشود چه منافع اقتصادی برای مردم ایران تا به امروز داشته؟ سوال سوم آیا سیاست داخلی ما از اول انقلاب تا به امروز جوابگوی نیاز های ایرانیان بوده؟ و اگر بوده پس چرا به جامعه چه از نظر فرهنگی چه اقتصادی امنیتی به اینجا کشیده شده؟! اگر به این سوال ها جوابی صادقانه و منطقی داده بشود میشود گفت ایا این سیاست های کلان در راستای منافع ملی بوده یا نه اگر بوده که بسیار عالی!!!! اگر نبوده که وای بر ما و جبران این همه خسارت که بعضا سخت و امکان ناپذیر است
تقی ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ | ۰۰:۵۴
امثال این غربگراها بدنبال سیطره امریکا بر این مملکت هستند و فقط برایشان مسائل مادی که در لوای منافع ملی به خورد افکار عمومی داده میشود اهمیت دارد و حال اگر این حرکت نوکری کدخدا باشد
محمد مهدی تسخیری ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ | ۱۲:۱۸
مطالب خودرا فهرست وار بیان می کنم: 1-دیدگاه اختصاری؛نویسنده مقاله تمام راه های تعامل با غرب وشرق وجهان پیرامون را بگونه ای سوق می دهد که چاره ای جز گفتگو با آمریکا را نداریم وبایستی مودبانه سراغ هژمونی حاکم جهانی رفته، تا هم رضایت جهان عرب وکشورهای اروپایی بدست آوریم وهم مردم درداخل کشور به رفاه کامل برسند 2-پاسخ مشروح وفهرست وار: أ-تصور عدم پذیرش ایران امروز از سوی جهان عرب وکشورهای غربی نیاز به ویرایش دارد، وعمده نقص این تحلیل در همین نکته نهفته است، ملتها وفرهیختگان با اصل حرکت نظام در ایران عمدتا موافقند، واین سیاستمداران آنها با ایران در تعارضند وعلت آنرا نوسینده هم بیان نموده است، وآن تبعیت آنها ازآمریکا ویا ترس از دادن منافع نام برده اند. ب-تصور ناقص دیگر در این تحلیل، عدم آشنایی نویسنده باقدرت نفوذ گروه های همسوی ایران در حکومت ومجلس و...در کشورهای نام برده شده همچو عراق ولبنان ویمن وسوریه و...وتصور ایشان قدرت این گروه ها کلا وابسته به پشتیبانی ج ا ا است، حال آنکه خود آنها توانمندی ذانی دارند وایران پشتیبان است. ج-تعجب من ازنویسنده محترم اینکه چگونه نظامی که چهل است با قدرتهای بزرگ دست وپنجه نرم می کند رافاقد استراتژی مب داند، مگر یک فرد عادی می تواند امور خانواده خودرا بدون استراتژی مشخص پیش ببرد؟ چرا باید مرغ خانه همسایه غاز باشد؟ د-برخلاف آنچه خواندم سیاست خارجی ایران باتمام جهان متوازن بودن است، البته باشدت وضعف متناسب با واوضاع سیاسی روز بوده، وایران هرگز خود در قطع ویاتقلیل روابط پیش قدم نبوده مگر آنکه طرف مقابل اقدامی را کرده باشد. ه-اگر اندکی به استانداردهای بین المللی در زمینه علوم مختلف وتوامندیهای امنیتی ونظامی وروابط اقتصادی و...رجوع کنید خواهید باتمام چالشهایی که آمریکا وعناصر هماهنگ باآن در برابر ایرا قرار دادند، حرکت ایران در تمام زمینه ها رو به پیش بوده، گرچه ممکن است بنا به عللی همراه با کندب در بعضی از صحنه ها بوده است. و-مقاله بطور ناخواسته تمام کارگزاران نظام در طول 40 تحقیر نموده وآنان را لایق ندانسته البته خود نویسنده زمانی در مجلس ملت بوده است وبد نبود که نقش خویش را بیان کند. ز-به نظر من دو گونه دیدگاه مبنایی وجود دارد، دیدگاه اول براین باور است که واقعیتها پذیرفت وگرنه هزینه های سنگینی را پرداخت می کنیم پس از 40 سال ویا 30 سال پس از 40 سال به جای اول برمی گردیم یعنی تبعیت از آمریکاا، البته این دیدگاه سنتهای تاریخی سقوط امپراتوریها را اسطوره می دانند، دیدگاه دوم آن است که باید هزینه را پرداخت کنیم وگر نه دو چندان آنرا در حالت تسلیم پرداخت خواهیم کرد، ودر مقابل چیزی دستمان را نمی گیرد، لازم بذکر است که دنیا امروز برخلاف آنچه که ناوگان تبلیغاتی آمریکا آنرا به تصویر می کشد، ایران بازیگر اساسی در صحنه می داندوآینده ایران چه در منطقه وچه در جهان درخشان ترسیم می کند. حواهش ما از عزیزان، در این شرایطی که ایران در پی چینش میوه مقاومتهای چندین ساله است، اگر توانی همراهی ندارد، عزم مردم سست نفرمایند، آنان که در مجامع بین المللی در برابر ایران قرار می گیرند بمجرد آنکه هژمونی قدر آمریکایی افول کند مسیر خودرا تغییر خواهند داد،