مصاحبه با گئورکی دِرلوگویان درباره آنچه در قره باغ می گذرد

نه جنگ و نه صلح

۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۰۸:۰۰ کد : ۲۰۰۳۵۹۲ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
از دکتر گئورگی دِرلوگویان که در حال حاضر در دانشگاه نیویورک در دوبی تدریس می‌کند، در مورد تحولات اخیر جنوب قفقاز دو مصاحبه منتشر شده است؛ نخست مصاحبه با لارن بالهورن از سوی نشریه ژاکوبن (۱۸ آوریل ۲۰۲۱) و دیگری نیز مصاحبه‌ای با واژا تاوبِریدزه در نشریهٔ گرجستان امروز (۱۱ فوریه ۲۰۲۱) که در ادامهٔ مصاحبهٔ نخست می‌آید. این گفت وگو در مجله گفتگو منتشر شده که مدیرمسئول این نشریه در اختیار دیپلماسی ایرانی گذاشته است.
نه جنگ و نه صلح

دیپلماسی ایرانی: گئورگی دِرلوگویان دانش‌آموختهٔ مطالعات آفریقایی دانشگاه مسکو در دههٔ ۱۹۸۰. او که دههٔ بعدی را نیز در پاره‌ای از دانشگاه‌های معروف ایالات متحده سپری کرد، یکی از ناظران تیزبین تحوّلات قفقاز از منظر تحولات تاریخی و جامعه‌شناختی آن سامان است و کتاب ستایشگر پنهان بوردیو در قفقاز - (دانشگاه شیکاگو، ۲۰۰۵) - او هنوز هم یکی از بهترین منابع موجود برای آشنایی با تحولات منجر به فروپاشی شوروی به شمار می‌رود. از دکتر گئورگی دِرلوگویان که در حال حاضر در دانشگاه نیویورک در دوبی تدریس می‌کند، در مورد تحولات اخیر جنوب قفقاز دو مصاحبه منتشر شده است؛ نخست مصاحبه با لارن بالهورن از سوی نشریه ژاکوبن (۱۸ آوریل ۲۰۲۱) و دیگری نیز مصاحبه‌ای با واژا تاوبِریدزه در نشریهٔ گرجستان امروز (۱۱ فوریه ۲۰۲۱) که در ادامهٔ مصاحبهٔ نخست می‌آید.

در سپتامبر سال گذشته در حالی که بخش عمده‌ای از جهان درگیر دور جدیدی از همه‌گیری کووید ۱۹ بود، یک جنگ شش‌هفته‌ای قراباغ کوهستانی را به کام خود کشید. آذربایجان با حمایت ترکیه ضد ارمنستان و جمهوری به‌رسمیت شناخته‌نشدهٔ آرتساخ که ارمنی‌ها از سال ۱۹۹۴ در دست داشته‌اند وارد جنگ شد. این یکی از آخرین رشته برخوردهایی بود که از آخرین روزهای دورهٔ شوروی در این حوزه آغاز شد و در این فاصله نیز بارها سر باز کرد. پس از برجای ماندن هزاران کشته و خرابی های بسیار بر اساس ترک‌مخاصمه‌ای که در ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰ میان طرفین درگیر و روسیه امضا شد، ارمنستان مجبور شد چندین ولایت را به آذربایجان واگذار کند و اجازه دهد دو هزار نیروی حافظ صلح روسی در منطقه مستقر گردند. از روزی که جنگ پایان یافته است، ارمنی‌ها ضدّ حکومت خود و در مخالفت با آنچه تسلیم به یک نیروی مهاجم خارجی تلقی می‌کنند، به خیابان‌ها ریخته‌اند.

***

لارن بالهورن- امضاء قرارداد صلح در نوامبر گذشته به جنگ شش‌هفته‌ای ارمنستان و آذربایجان بر سر قراباغ کوهستانی پایان داد، اما در مقابل ارمنستان نیز مجبور شد امتیازات سنگینی بدهد. از آن تاریخ به بعد ارمنستان شاهد تظاهرات گسترده‌ای ضد نخست‌وزیر، نیکول پاشینیان است. حتی نظامیان نیز به مخالفت با او برخاسته‌اند. وضعیت کنونی کشور را چگونه توصیف می‌کنید؟

گئورکی دِرلوگویان- اول آنکه قرارداد صلحی در کار نیست. تسلیم بلاشرط است. یکی از طرفین درگیری، با کشتن هزاران نفر از طرف مقابل، به ۹۰ درصد از خواسته‌هایش رسید. یکی از شیوه های بسیار قدیمی «حل و فصل درگیری‌ها». فقط روسیه یا به عبارت بهتر شخص ولادیمیر پوتین، ائتلاف ترک و آذربایجانی را از امحاء کامل دشمن ارمنی بازداشت.
در حال حاضر قراباغ و خود ارمنستان به یک تحت‌الحمایه نظامی روسیه تبدیل شده‌اند؛ ظاهراً به عنوان سرپل یا به عبارت دیگر یک دریچه در منطقه‌ای که در غیر این صورت می‌توانست تحت کنترل کامل اردوغان قرار گیرد. گرجستان با تمامی تمایلات اروپاخواهانه‌اش، به نحو اجتناب‌ناپذیری به یک شبه‌تحت‌الحمایه ترکیه تبدیل می‌شود و جنوب قفقاز نیز بار دیگر به یک سرزمین مرزی موضوع مناقشه. در واقع می‌توان دید که چگونه عروج اخیر سرمایه‌داری در آسیا، به بازتولید عالی‌ترین درجهٔ آن، یعنی امپریالیسم نیز نائل آمده است. 
هنوز مسکو به مداخلهٔ مستقیم در سیاست‌های داخلی ارمنستان مبادرت نکرده است، ظاهراً به این دلیل که احساس می‌کند به‌هرحال کنترل کامل را در دست دارد. نظر به برتری نظامی‌اش، روسیه برای تغییر روش هم که شده باشد می‌تواند از «قدرت نرم» استفاده کند. دلیلی ندارد همان اشتباهاتی را تکرار کند که در خلال سعی و تلاشش برای مدیریت سیاست‌های داخلی اوکراین، مولدُوا یا بلاروس مرتکب شد. 
این به وضعیت عجیبی منجر شده است که مسکو عملاً به نخست‌وزیری نیکولای پاشینیان، یعنی یک شخص «پوپولیست»، ضدّحاکمیتی رضایت داده که سه سال پیش یک «انقلاب رنگین» متعارف را رهبری کرد. در پی هزیمت قراباغ، نخبگان رانده‌شدهٔ ارمنستان توانستند زیر چتر به اصطلاح «مخالفت مشترک ۱۷ حزب» از نو وارد صحنه شوند؛ از آن میان شخصاً فقط دو نفر از اعضای این این احزاب را می‌شناسم؛ صدر اتحادیه و رانندهٔ او. این رویارویی، ارمنی‌ها را با دو گزینه روبرو کرده است؛ پاشینیان که احتمالاً حسن‌نیّت دارد، امّا فاقد کفایت است و نخبگان فاسد پیشین.
از خونریزی و کودتا اجتناب شده و برای ۲۰ ژوئن انتخابات جدیدی وعده داده شده که با توجه به ضربهٔ حاصل از شکست و مواجهه با دشمنی که تا دم دروازه ارمنستان پیشروی کرد‌، امر درخور توجهی است. بر اساس بررسی‌های جامعه‌شناختی و برآورد خودم «نیکولیست‌ها» هنوز می‌توانند یک‌سوم آراء یا حتی بیشتر از این مقدار را به دست آورند. این که یک نیروی سومی نیز پا به میدان نهد که مانع از انحصار قدرت در پارلمان شود بد نیست؛ در حال حاضر شکل‌گیری یک دولت ائتلافی بهترین نتیجه ممکن به نظر می‌رسد.
هنگامی که در پاییز گذشته جنگ قراباغ کوهستانی پیش آمد، بسیاری غافلگیر شدند. آیا می‌توانید در مورد زمینه‌های این ماجرا توضیحاتی ارائه کنید؟ 
این نیز مانند دیگر درگیری‌های مشابه، ریشه در تاریخ منطقه دارد. قراباغ یکی از محدود نقاطی است که قرن‌ها توانست جمعیتِ ارمنی خود را حفظ کند. ارمنی‌ها گروهی قومی هستند که از دورهٔ رومی‌ها بر جای بوده‌اند؛ مانند قبطی‌های مصر، مسیحیان آسوریِ عراق و سوریه، باسک‌ها و همچنین ایرلندی‌ها و اسکاتلندی‌ها یا یهودی‌ها در اروپا. اینها اساساً «ملت»‌های پیش‌هنگام عهد باستان هستند. 
هنگامی که یک نظام صومعه‌های محلی و یک زبان عبادی مکتوب وارد کار شد، گونه ای از هویت قرون میانهٔ ارمنی نیز توانست شکل گرفته و دوام آورد. در حالی که تقریباً تمامی ارمنستان ـ حدود ۹۰ درصد آن ـ تسخیر و منهدم شد و در پایان نیز در خلال قتل عام ۱۹۱۵ به دست ترکان عثمانی، جمعیت ارمنی خود را از دست داد، قراباغ یکی از معدود نقاطی بود که توانست از این سرنوشت مصون بماند.

و آذربایجان چه شد؟ 

یک تاریخ کاملاً متفاوت، هرچند که در سیاست‌ورزی معاصر توفیری نمی‌کند. از لحاظ تاریخی، آذربایجان یک حوزهٔ گسترده جغرافیایی پهناور در شمالغرب ایران بود که به‌تدریج عشایر نیمه‌کوچروی تُرک در میان اهالی قدیمی‌تر و یکجانشین آن جای گرفتند. تا اواخر قرن نوزدهم «آذربایجانی» در کار نبود، بلکه بیشتر از گروه‌های مختلف مسلمان سخن در میان بود. یک وقت امانوئل مکرون به شوخی گفته بود آذربایجان از همسر او جوان‌تر است. شوخی‌ای که فقط رئیس‌جمهور فرانسه از عهده‌اش برمی‌آید.
با ورود امپراتوری روسیه در سال‌های نخست دههٔ ۱۸۷۰ و آنگاه با کشف نفت در دههٔ ۱۸۸۰ این وضع رو به دگرگونی نهاد. نخستین خط لوله نفت تاریخ، از باکو، مرکز آذربایجان به باتومی در گرجستان احداث شد. و نخستین تانکر نفت، موسوم به زرتشت نیز در دریای خزر و برای تأمین نفت روسیه، از باکو و در مسیر رود ولگا به کار افتاد. 
نفت به تولید و تمرکز یک ثروت هنگفت منجر شد، و همچنین نابرابری‌های گستردهٔ اجتماعی. باکو مانند شیکاگوی سال‌های دههٔ ۱۸۸۰ بود: بسیار متعفن، بسیار خطرناک و بسیار جهان‌وطن؛ هرچند جهان‌وطنی به معنای برابری‌طلب و دوستانه نبود. طبقات کارگر متفاوتی بودند که در کنار هم زندگی می‌کردند؛ در حوزه‌ای که مانند بسیاری از دیگر حوزه‌هایی که مدرنیزاسیون و سرمایه‌داری برای افراد فاقد زمین، آموزش و فرصت‌های ارائه می‌کند، ارمنی‌ها از لحاظ اجتماعی پیشرفت کردند. بسیاری به کارگران ماهری بدل شدند که در صنایع نفت کار می‌کردند و در کنار آنها یک طبقه بازرگانان ثروتمند نیز شکل گرفت. 
درمیان مسلمان‌های آن حوزه نیز یک نهضت سوسیالیستی شکل گرفت. برای مثال نخستین نشریه طنزی که کاریکاتورهایی در انتقاد از پاره‌ای از باورهای عمومی منتشر کرد مجله آذربایجانی ملانصرالدین در ۱۹۰۵ بود. در این میان در سال‌هایی ]باکو[ هم عرصهٔ فعالیت‌های انقلابی بود و هم عرصهٔ گرایش های نژادپرستانه. 
بخش مهمی از تحرّکات ژوزف استالین در مقام یک مبلّغ انقلابی مخفی بین باتومی، پایانه نفتی واقع در کرانهٔ دریای سیاه و باکو، که چاپخانه اصلی سوسیال دموکرات‌های روس در آن مخفی شده بود، سپری شد. 

چنین به نظر می‌آید که در آن مقطع، باکو لبهٔ تیز سوسیالیسم انقلابی را تشکیل می‌داد.

بله، اما در عین حال یک دیگ هفت‌جوش رقابت‌های نژادی نیز بود. در دههٔ ۱۸۸۰ از دل نارودنیک‌های روسیه از جمله از دل گروه تروریستی اراده خلق یک رشته احزاب سوسیالیستی ارمنی شکل گرفتند. جالب آن است که فدراسیون انقلابی ارمنی یا «داشناک» هنوز پرچم سرخ یکصد و سی ساله را در اهتزاز دارد که بر آن یک بیل، یک پر قلم و خنجری نقش بسته است.

چه شد که نهضت سوسیالیستی نتوانست موجبات اتحاد ارمنی‌ها و آذربایجانی‌ها را فراهم آورد؟

بعد از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، همه چیز به هم ریخت. پلیس روسیه دیگر از عهدهٔ حفظ نظم برنمی‌آمد و ارمنی‌ها که هم متهم بودند که سوسیالیست آشوبگراند و هم سرمایه‌دار استثمارگر، هدف قتل و غارت قرار گرفتند. این کشتارها پیش از آنکه حاصل یک «نفرت باستانی» باشند، میراث صنعتی شدن بودند. مسلمان‌هایِ در حاشیه مانده به این ارمنی‌ها «زرنگتر» نگریسته، می‌گفتند: «طرف را ببین، پدربزرگش برای پدربزرگ من کار می‌کرد و حالا وکیل است، صاحب سرمایه است، من چیستم؟» احساس خوشایندی نبود.
دور دوّم کشتارها در سال‌های ۱۹۱۸- ۱۹۱۷ رخ داد هنگامی که با تشکیل کمون باکو، باکو به یک جمهوری کمونیستی تبدیل شد. رهبری کمون باکو از لحاظ سیاسی و تبار قومی متنوع بود اما دوسوّم نیروهای انقلابی‌اش ارمنی بودند و این باعث رویگردانی اکثریت مسلمان شد. طولی نکشید که خود کمون توسط قوای بریتانیا که در پی جنگ اوّل جهانی در صدد تجدید سامان استعماری خاورمیانه برآمد، سرکوب شد. در آشوبی که به وجود آمد انواع گروه‌های نظامی نامنظم قومی برای تقسیم آن حوزه و پاکسازی آن بخش از اهالی آنکه در وفاداری آنها تردید بود در کنار نیروهای عثمانی و نیروهای باقی مانده از امپراتوری روسیه وارد جنگ و جدل شدند. 
با لشکرکشی بلشویک‌ها در سال ۱۹۲۰، این ماجرا پایان یافت. البته لنین به اهمیت نفت واقف بود. اما جدایِ از این، می‌خواست دیگر نقاط استعمارزده آسیا ببینند که در یک کشور رو به توسعهٔ سوسیالیستی، چگونه کارگران و روشنفکران مسلمان دوش‌به‌دوش دیگر ملیّت‌ها همکاری می‌کنند. اندیشهٔ جذّابی بود. رژیم کمونیستی بدون دردسر از نو در باکو برقرار و یک جمهوری شوروی در آذربایجان تأسیس شد که یک منطقهٔ خودمختار را نیز برای ارمنی‌های قراباغ شامل می‌شد. انتظار بر آن بود که هرگونه ستیزهٔ قومی و ملّی‌گرایانه نیز همانند دیگر نشانه‌های عقب‌ماندگی ناپدید شود. جالب آن است که طرز تفکر بلشویک‌ها در سال‌های نخست دههٔ ۱۹۲۰ خیلی شبیه طرز تفکّر اتحادیهٔ اروپای امروزی بود: اگر منازعات قومی ساخته و پرداختهٔ عقب‌ماندگی اقتصادی است، پس گره زدن قراباغ به باکو و صنعت نفت آن، امری منطقی بود. حکمروایی خودگردان، ارتقاء فرهنگ‌های قومی، و کمک گسترده توسعه‌ای همگی تحت نظر کمیسارهای مترقی.

تنش‌های کنونی در قفقاز تا چه حد در سیاست‌های ملی شوروی ریشه دارند؟

طولی نکشید که آذربایجان شوروی به شکل‌گیری یک نظام قدرتمند مبتنی بر فساد داخلی میدان داد. در دورهٔ استالین، میر جعفر باقروف که برای مدتی طولانی زمام امور را در دست داشت، آن حدود را به تیول شخصی خود مبدل کرد و به همین دلیل نیز در ۱۹۵۶ تیرباران شد. مسکو به امید ریشه کن کردن فساد مزمنی که دامنگیر جمهوری شده بود، در ۱۹۶۹ ناچار شد یک ژنرال کا.گِ.ب را که گفته می‌شد سرسخت و فسادناپذیر است، حیدر علی‌یِف را بر سر کار آورد. اما حیدر علی‌یف که در دوره پساشوروی تصاویر و مجسمه‌های او سراسر آذربایجان را پوشانده است برای تغییر ماهیت نظام حاکم هیچ اقدامی نکرد و راز ماندگاری حکومت وی و توفیق او در واگذاری آن به پسرش الهام علی‌یف در سال ۲۰۰۳ نیز همین بود. 
در این میان جمهوری آذربایجان نیز روزبه‌روز آذری‌تر می‌شد. البته نه به دلایل ناسیونالیستی، بلکه همانگونه که تِری مارتین در کتاب امپراطوری تبعیض مثبت؛ ملت‌ها و ناسیونالیسم در اتحاد شوروی ۱۹۲۹-۱۹۲۳    توضیح می‌دهد، بر اساس مفاد قانون اساسی شوروی و راهبرد لنین «بومی‌گردانی» کادرهای حزبی. با اینحال، پیشبرد و تقویت گروه‌های قومی محلی به معنای استخدام افراد قابل‌اطمینان‌تر از همان محل یا طایفه برای تشکیلات حزبی نیز بود. 
در اواخر دههٔ ۱۹۸۰، در حالی که اتحاد جماهیر شوروی رو به زوال داشت، وضعیت آذربایجان نیز مستعد انفجار شده بود، زیرا به هر حال فساد نیز جنبه دیگری از محرومیت اجتماعی است. هنوز یک جمعیت بزرگ ارمنی برجای بود، تقریباً حدود ۴۰۰ هزار نفر که اکثراً در نظام آموزشی یا صنایع در حوزه های شهری اشتغال داشته و بخشی از کارگران متخصص را تشکیل می‌دادند. بسیاری از آنها از حوزه‌های روستایی قراباغ آمده بودند ـ این‌گونه جوامع دورافتادهٔ کوهستانی معمولاً بخشی از جمعیت خود را به عنوان مهاجر صادر می‌کنند.
در دوره شوروی، ترکیب قومی قراباغ مانند دیگر حوزه‌های مشابه پیرامونی در حال تغییر بود و بر جمعیت آذربایجانیِ آن افزوده می‌شد. روشنفکران ناسیونالیست ارمنی این را نوعی پاکسازی کُندِ قومی تلقی می‌کردند اما علّت واقعی، تحوّلات جمعیت‌شناختی محض و غیرشخصی بود. روستاییان آذربایجانی به لحاظ سنّتی خانوارهای بزرگتری داشتند و برای پذیرش مشاغل ساده نیز آمادگی بیشتر، حال آنکه ارمنی ها در مجموع نسبت به آموزش و تحصیل و همچنین مشاغل شهری رغبت بیشتری نشان می‌دادند. در عین حال تمامی ملت‌هایی که از یک تاریخ طولانی و غالباً تراژیک برخوردارند نسبت به سرزمین نیاکان خود، کلیساهای قرون وسطیٰ و صلیب‌های سنگی آن، ـ خاچارهایش ـ دلبستگی حسرت‌باری حس می‌کنند. 

ولی به‌رغم وجود تنش‌ها، این دو گروه توانسته بودند چندین دهه در کنار یکدیگر زندگی کنند. چه شد که در اواخر دهه ۱۹۸۰ یک چنین وضعیت وخیمی پیش آمد؟

هنگامی که میخائیل گورباچف اعلام پرسترویکا کرد ارمنی‌های قراباغ نیز جان گرفتند. همزمان حیدر علی‌یف که از رهبران تام و تمامِ دوره برژنف بود از دفتر سیاسی حزب کناره گرفت و به روستای پدری اش رفت. در اوایل سال ۱۹۸۸ ارمنی‌های قراباغ از مسکو خواستند که قلمروی آنان را به ارمنستان ملحق کند: همه چیز صاف و ساده به نظر می‌آمد: چرا یک ایالت خودمختار ارمنی را از جمهوری شوروی آذربایجان به جمهوری شوروی همسایه، ارمنستان منتقل نکنید؟
با توجه به شایعات گسترده مبنی بر انتقال عن‌قریب قراباغ که اذهان هر دو طرف را به خود مشغول داشت، حاصل اولیه این امر پیشامد ناگهانی یک آشوب گسترده بود. هنوز بیش از ۲۰۰ هزار آذربایجانی – اکثراً کارگران روستایی – در ارمنستان زندگی می‌کردند و از ترس یک جابجایی بزرگ جمعیتی، به صورت گسترده رو به شهرهای آذربایجان گذاشتند.
آنگاه یک حادثه ساده، اما وحشتناک رخ داد: جمعیتی که فرا رسیده بود خواهان سرپناه بود. سراغ خانه‌های ارمنی ها رفته و ساکنانش را اخراج کردند. مقامات محلی نیز از ترس فلج شده بودند یا خود به امید بهره‌وری، سرکردگی این کشتارها را در دست گرفتند. در این آشوب و اغتشاش ده‌ها نفر کشته و صدها نفر نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. مابقی ۴۰۰ هزار نفر ارمنی ساکن آذربایجان نیز اخراج شدند.
در حوزهٔ توطئه‌انگاری، فرضیه‌های متعددی درباره علل این امر رواج دارد: از نقش مسکو در شروع کشتارها تا آنکه بخشی از یک دسیسهٔ پان‌ترکی بود. اما برای شروع یک کشتار فقط به جرقه‌ای نیاز است: بی کفایتی پلیس محلی، حضور تعداد اندکی از اوباش و اراذل و شایعاتی چند. نوعی بلاتکلیفی و سردرگمی در میان رهبران حزب کمونیست نیز که نمی‌دانستند بعد از رشته برکناری‌هایی که به دستور گورباچف آغاز شد، نوبت چه کسی فرا خواهد رسید، در این امر بی‌تأثیر نبود.

نخستین جنگ قراباغ تا ۱۹۹۴ به طول انجامید و به ایجاد مرزهای جدیدی منجر شد که تا درگیری اخیر دوام آورد. این امر بر دینامیسم سیاسی منطقه چه تاثیری بر جای گذاشت؟

کشتاری که در آذربایجان صورت گرفت، بیش از هر چیز یادآور قتل عام ۱۹۱۵ عثمانی‌ها شد. هنگامی که سال ۱۹۹۱ فرا رسید در حالی که نیروهای انتظامی آذربایجانی در روستاها به دنبال چریک‌های ارمنی می‌گشتند و مشغول پاکسازی‌های قومی بودند، گروه‌های چریکی ارمنی نیز وارد کار شده بودند. در آن زمان حکومت مسکو هنوز طرفدار آذربایجانی‌ها بود زیرا هنوز حکومتی کمونیستی داشتند و گورباچف نیز امیدوار بود از نوع کنترل اوضاع را در دست گیرد.
در ۱۹۹۲ جبههٔ خلق آذربایجان تحت رهبری ابوالفضل ایلچی بِی که متخصص تاریخ قرون میانه بود، نظام کمونیستی را سرنگون کرد. اما ایلچی بِی، هم در جنگ شکست خورد و هم در انقلاب و طولی نکشید که حیدر علی‌یف قدرتمند از حاشیه به متن برگشت. او فوراً به جنگ خاتمه نداد زیرا بسیاری از ناسیونالیست‌های آذربایجانی خواهان جنگ بودند. در واقع، گفت: «بسیار خوب، به جنگ ادامه دهید. اگر شما برنده شدید، مدعی فتح و ظفر خواهم شد. اگر هم که کشته شدید چه بهتر» و در این میان شبکهٔ حمایتی گسترده‌اش را بازسازی و نظم را اعاده کرد. با ورود شرکت‌های نفتی غربی نیز دوام و بقای حاکمیت خاندانی او تثبیت شد.
در پایان، در مراحل نخست سال ۱۹۹۴ جنگ برای آذربایجان ابعاد فاجعه‌آمیزی به خود گرفت. سرنوشتی که معمولاً نصیب ارمنی‌ها می‌شد، اما اینک برعکس. جنگاوران ارمنی از سازماندهی و انگیزه‌های بهتر و بیشتری برخوردار بودند و بر همین اساس نه فقط قرا‌باغ را گرفتند بلکه هفت ولایت همسایه آن را نیز تصرف کرده و جمعیت اکثراً آذربایجانی‌اش را نیز اخراج کردند. این مناطق از جمعیت تهی شده و به صورت یک حوزه حائل در دست ارمنی‌ها برجای ماند.
 
آذربایجان از استقلال به بعد تحت حاکمیت خاندان علی‌یف بوده است در مورد آنها چه می‌توان گفت؟

حیدر علی‌یف بیخود به «اژدها» معروف نشده بود. بسیار زرنگ، باصلابت و بی‌رحم بود، مخالفانش نیز به تدریج ناپدید شدند. گروه های تبهکار نیز ناپدید شدند. بازداشت ژنرال‌ها و مقامات عالی‌رتبه – آن هم گاه با سروصدای فراوان – رواج یافت. علی‌یف از امضا هرگونه قرارداد صلحی که می‌توانست به معنای شناسایی دستاوردهای ارمنی‌ها باشد خودداری کرد و در عوض سیاست صبر پیشه کرد و منتظر سرریز دلارهای نفتی شد. نظام‌های موروثی چشم‌اندازی طولانی در پیش رو دارند. 
در حالی که فرایند اعادهٔ انتظام در آذربایجان در جریان بود شرکت بریتیش پترولیوم نیز فرارسید. ۷۵ سال بعد از اقدام بلشویک‌ها در اعلان ملی شدن صنایع نفت، میادین نفتی قدیم هنوز سر جای خود بودند. اما هم از نظر فنی نیاز مبرم به سرمایه‌گذاری داشتند و هم از لحاظ دستیابی به ثبات سیاسی. این امر احتمالاً تا حدّ زیادی موضع بی‌طرفانه جراید بریتانیا را در خلال جنگ سال گذشته توضیح می‌دهد.
حیدر علی‌یف در ۲۰۰۳ در گذشت. در مورد تاریخ دقیق مرگ او شایعات فراوانی سر زبان‌ها بود. از جمله آنکه احتمالاً ماه‌ها پیش از آنکه پسرش الهام بتواند در ماه اکتبر همان سال به جای او انتخاب شود مرده بود. البته پسرش به‌رغم آن که همسر صاحب اراده‌اش را به معاونت ریاست جمهوری منصوب کرده است در حد و اندازهٔ پدرش نیست. 
آذربایجان امروز با ایران دورهٔ شاه شباهت بسیار دارد: از برگزاری جشنواره موسیقی یوروویژن استقبال می‌کند و مسابقه اتومبیل‌رانی فرمول یک، ساختمان‌های رفیع و مجللی سفارش می‌دهند، اما از عهدهٔ توزیع آن ثروت نفتی در بین دیگر بخش‌های جامعه برنمی‌آیند. حتی بر اساس داده‌های رسمی که قطعاً در آن اغراق شده است نیز سرانه تولید ناخالص داخلی با ارقام مشابه در مورد دیگر جمهوری‌های پساشوروی تفاوتی ندارد؛ مانند، مولدُوا است، با یک دکل نفتی.

چشم‌انداز پیشرفت منطقه چگونه است؟

قراباغ نیز مانند دانزیگ، سارایوُ و آلزاس یا اورشلیم، از جمله نقاطی است با یک اهمیت نمادین در حاشیه امپراطوری‌ها که می‌تواند بروز درگیری‌های بزرگتری را بین روسیه و ترکیه، ایران و اسرائیل، آمریکا، فرانسه، پاکستان و امارات و چین، لااقل از دور، موجب گردد. فهرست بازیگران طولانی و پیچیده است. مانند یک بازی بزرگ است با ده تاس فلزی. قراباغ دیگر یک مناقشه محلی نیست، یک جنگ جهانی کوچک است. آیا می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که تا پنج سال بعد چه بر سر اردوغان، پوتین یا الهام علی‌یف می‌آید؟
علی‌یف در درجه اول باید بتواند از عهدهٔ نتایج پیروزی‌اش برآید. ترک مخاصمهٔ نوامبر ۲۰۲۰ صرفاً یک توافق روسی است که با باکو منعقد شد، توافقی که پوتین مدعی است پیش‌نویس آن را شخصاً نوشته است. ارمنستان به صورت بی‌قیدوشرط تسلیم شد و در عوض باکو اجازه داد که نیروهای روسی به عنوان حافظ صلح بین طرفین درگیر مستقر گردند. در واقع روسیه به یک پایگاه نظامی دیگر در قراباغ دست یافت و آذربایجان نیز از ۱۹۹۱ به این سو برای نخستین بار متعهد شد که مسیرهای ارتباطی با ارمنستان را باز کند، ظاهراً برای تأمین تدارکات پایگاه‌های روسی. حضور نظامی روسیه در ارمنستان از دورهٔ شوروی ادامه داشته است اما با توجه به آنکه گرجی ها و آذربایجانی‌ها راه نمی‌دادند، فایدهٔ چندانی نداشت. ارمنستان نزدیکترین پایگاه روسیه برای عملیات در سوریه است اما از آنجایی که نمی‌توانند از آسمان ترکیه استفاده کند، هیچ‌گاه مورد استفاده قرار نگرفت.
این موضوع شاید اینک تغییر کند که به معنای بازگشت آذربایجان به حوزه روسیه خواهد بود ـ البته نه به صورت کامل زیرا علی‌یف آن قدر نادان نیست که به صورت کامل به پوتین اعتماد کند کما اینکه آنقدر هم نادان نیست که به «برادر ترک» اردوغان اعتماد کند. با اینحال این جنگ برای متفکران نظامی روس یک زنگ خطر جدّی را به صدا درآورد: «صبر کن ببینیم، نزدیک بود به ترکیه ببازیم!» از اینرو شاید اینک شاهد تسریع اصلاحات نظامی روسیه و متحدان ارمنی‌اش باشیم.

منتقدان پاشینیان او را متهم می‌کنند که به ارمنی‌های قراباغ کوهستانی خیانت کرده است آیا تصور می‌کنید که نتیجهٔ نظامی دیگری متصور بود؟ آیا احتمال دارد یک حکومت جدید در ارمنستان بار دیگر موجب درگیری شود؟

شکست و جان باختن انبوهی از جوانان موضوعی است که باید بررسی شود، اما نه لزوماً توسط من یا حتی پارلمان. این امر مستلزم تشکیل یک «کمیسیون حقیقت‌یاب» عمومی، مشتمل بر شهروندان ارمنی و فعالان دیاسپورا است. به خاطر داشته باشید که دوسوّم ارمنی‌ها خارج از ارمنستان زندگی می‌کنند و باید از این حق برخوردار باشند که در باب مسائل ملّی به چون و چرا بپردازند.

آیا در ارمنستان یا آذربایجان از وجود یک کارزار در خور توجه طالب صلح نشانه‌ای دیده می‌شود؟

نه در خور توجه و نه متنفذ، اما در عین حال شاخص و بارز. برجسته ترین نویسنده آذربایجان کنونی اکرم آیلیس لی است که سن و سالی دارد چند سال پیش دل به دریا زد و درباره کشتار باکو رُمانی منتشر کرد. آنچه در ترکیه در واکنش به نوشته های اورهان پاموک برپا شد در قیاس با عصبانیت جنون‌آمیزی که در قبالِ اکرم آیلیس نشان دادند، های‌وهوی ملایمی بیش نبود. این چنین اشخاصی وجود دارند که باعث اندک امیدی به انسانیت است.

در مقام متخصص قفقاز و بسیاری از مناقشات قومی‌ای که از پایان اتحاد شوروی به بعد در آن سامان سرریز شده است آیا فکر می‌کنید این دور باطل از خشونت و انتقام‌جویی متقابل را پایانی خواهد بود؟ آیا نوعی راه‌حل سیاسی و اجتماعی را می توان متصور بود؟

البته که می‌توان متصوّر بود: ادغام مجدّد کلّ منطقه در یک موجودیت گسترده‌تر ژئوپلتیک و اقتصادی که هم دست زور داشته باشد و هم دست محبت. برای مثال در سال‌های دهه ۱۹۹۰ لهستان خواستار اعادهٔ شهرهای عمده‌اش ـ شهرهایی چون ویلینیوس یا لِویف که در سال‌هایِ بین دو جنگ به حکم استالین به لیتونی و اوکراین منتقل شده بود نشد. هیچ وقت فکر کرده‌اید که چرا چنین شد، آیا آن را نمی‌توان از مذاکرات لهستان برای الحاق به اتحادیه اروپا متأثر دانست؟

واژا تاوبِریدزه ـ بیانیه‌های رسمی ناریشکین، رئیس سرویس اطلاعات خارجی روسیه؛ گزارش‌های تفصیلی روزنامه کومِرسانت در باب جزئیات حضور مستشاران ترکیه‌ای و مزدوران سوری؛ مذاکرات بی‌وقفهٔ شبانه در مسکو برای آتش بسی که فوراً نقض شد؛ هلیکوپتر نظامی روسی که در دقایق آخر هدف قرار گرفت و ساقط شد. آیا تمامی آن ها یک مضحکه بود یا واقعاً به قراباغ مربوط می‌شد؟

در حال حاضر مسکو در تلاش آن است که از دل یک شکست کوتاه‌مدت به یک پیروزی درازمدت دست یابد. برای مدت زمانی کوتاه چنین به نظر رسید که متفکران استراتژیک روسیه نمی‌توانستند تصمیم بگیرند که آیا یک رویارویی با اردوغان پُرمدعا را خطر کنند ـ (البته که، کار او بود) ـ یا تا همین جا از ضرر بیشتر جلوگیری کرده و انزواگرایی نویافته‌ای را ارجح بدانند. روسیه ـ اوّل، فقط ـ روسیه تنها _ اما این برای آنها به کجا منتهی می‌شود؟
به هیچ وجه تصادفی نیست که در ماه گذشته آقای پوتین سه مرتبه از کشتار ارمنی‌ها در سومگائیت ]باکو[ در سال ۱۹۸۸ یاد کرد. این را صرفاً سر تکان دادنی نسبت به ارمنی‌ها نمی‌توان تعبیر کرد. آقای پوتین، جبرانِ صدمات ناشی از فروپاشی شوروی یا حداقل جلوگیری از تکرار آن را رسالت تاریخی خود می‌داند. اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به‌خاطر رقابت تسلیحاتی با غرب، سرکشی لهستان یا تحرکات دموکراتیک داخلی سقوط نکرد. نقطهٔ ماجرا در اثر شروع مجموعه‌ای منازعاتی قومی به حرکت در آمد که مسکو نمی‌توانست آنها را کنترل کند. از شواهد موجود چنین برمی‌آید که این سلسله از منازعات قومی که در فوریه ۱۹۸۸ در سومگائیت به حرکت درآمد جنبه‌ای خودجوش داشت. اما انفعال و واکنش غیرقاطعانه گورباچف به عنوان نشانه‌ای تلقی شد مبنی بر آنکه خشونت قومی ابزار مناسبی است برای مختل کردن نظارت و اقتدار مرکز و تضعیف ارگان‌های محلی مسکو. احتمال دارد که قاطعیت ناگهانی آقای پوتین در قبال قراباغ بر اساس یک چنین ملاحظاتی استوار باشد. 

رویکرد مبتنی بر کمک مالی مسکو نسبت آبخازیا و اوسِتیای جنوبی و اینک نیز احتمالاً قراباغ، ضرر است یا منفعت؟

اگر منظورتان کمک اقتصادی است، من در مورد وضعیت اقتصادی آبخازیا اطلاعات دقیقی ندارم، اما احتمالاً درست می‌گویید: خودکفا نیست و باری بر دوش مسکو است. اما احتمالاً یک چنین تعهداتی در یک مقیاس کلان می‌توانند خیلی هم سنگین نباشند. از قرائن چنین برمی‌آید که مسکو بر آن است از طریق بازگشایی ارتباطات خط‌آهنی که در ۳۰ سال گذشته مسدود بوده‌اند و البته همچنین از طریق اعمال حوزه‌های کنترل بیشتر روسیه، ارمنستان را از لحاظ اقتصادی تاب و توان بیشتری بخشد. ارمنستان و به‌ویژه قراباغ در حال حاضر اساساً به یک تحت‌الحمایه نظامی تبدیل شده‌اند. اما بهترینِ تحت‌الحمایه‌ها آن‌هایی هستند که می‌توانند مخارج خود را بپردازند. شوروی‌ها هیچ‌وقت در این زمینه خوب عمل نکردند: نوعی اقتصاد دستوریِ دیوانسالاران محلی داشتیم که بر سر یارانه چانه‌زنی می‌کردند (کارکرد گرجستان شوروی را به یاد آورید). در سوی دیگر جبههٔ جنگ سرد، نمونه های موفق تری را می‌توان سراغ کرد؛ نمونه‌هایی چون کرهٔ جنوبی یا اسرائیل. حال که صحبت از اقتصاد دستوری شد، اسرائیل نیز یک دولت سوسیالیستی بود و از جهاتی چند به مراتب سوسیالیستی‌تر از اتحاد شوروی. ایالات متحده به کره جنوبی و اسرائیل پیشنهادهایی ارائه کرد که پذیرفته شدند و تاثیر فراوانی نیز داشتند. در حوزه تاریخ اقتصاد سیاسی، در باب چگونگی بهره‌برداری پاره‌ای از کشورهای (غالباً کوچک) از جایگاه کشورهای حامی آن‌ها برای پیشبرد اقتصادهای‌شان بررسی‌های بسیاری صورت گرفته است. همکار من دَن اسلِتِر پس از بررسی تطبیقی عملکرد کشورهای شرق آسیا بعد از جنگ جهانی دوم به کنایه می‌گوید بهترین راه متمرکز کردن حواس نخبگان، آن است که لولهٔ تفنگی را به سر آنها معطوف دارید. به نظر می‌آید که ارمنستان نیز اینک در یک چنین شرایط تاریخی قرار دارد. آیا ارمنی‌ها خواهند توانست نخبگان کاراتری ارائه کنند؟ فکر نمی‌کنم که مسکو نیز با توجه به آنچه در بلاروس، یا زبانم لال قرقیزستان روی دستش مانده از یک چنین تحولی ناخشنود شود.

ترکیه بعد از صد سال، از نو وارد عرصة نظامی جنوب قفقاز شده است. این چه دگرگونی‌هایی را موجب خواهد شد؟

آقای اردوغان قماربازی است که ستیزه‌جویانه، و همزمان پای چند میز ـ در واقع هر جا که بتواند خود را جا کند ـ بازی می کند علاوه بر این، شیوهٔ بازی‌اش به نحوی گیج‌کننده ستیزه‌جویانه و فرصت‌طلبانه است. اگر در عرصه فوتبال بود ـ (و می دانیم که از علاقه‌مندان به فوتبال است) ـ یک چنین بازی‌ای تماشایی می‌بود. اما از آنجایی که آقای اردوغان دیکتاتوری است که بر کشوری حکمروایی می‌کند که از لحاظ داخلی به چند دسته تقسیم شده و از لحاظ ژئوپلتیک نیز محصور است و در کنار این موارد برای خود دشمنان گسترده‌ای ایجاد کرد و با شتاب تمام نیز بر تعداد این دشمنان می‌افزاید، روی ایشان خیلی حساب باز نمی‌کنم. احتمال دارد دست‌اندازی اخیر او در جنوب قفقاز نیز ماجرای دیرپایی نباشد.

صبر استراتژیک و رویکرد نظامی‌گرایانهٔ آذربایجان، فرصتی فراهم آورد که به هدف خود برسند. آیا این مبیّن راهی است که دیگر کشورها نیز باید در پیش بگیرند؟

با نام خانوادگی‌ای که من دارم مرا چه به شک و تردید در باب آذربایجان؟ آنچه شما صبر استراتژیک می‌نامید، به نظرم بیشتر ـ حال اگر بدتر نگوییم ـ تردید و تزلزل می‌آید. باکو از اوّل از برتری نظامی برخوردار بود. ارمنی‌های مستقر در مواضع دفاعی ثابت پیرامون قراباغ به هدف‌های آسانی تبدیل شده بودند. تمامی آن سنگرها در ذهن ارمنی‌ها به سطح نوعی جایگاه اعتقادی ملی-میهنی، ارتقاء یافته بود که نه می‌شد برای یک ضدّحمله از آنها دل کند و نه برای عقب‌نشینی تاکتیکی. در حالی که باکو مشغول خریدهای تسلیحاتی بود ارمنی ها در قراباغ زمین‌گیر شده بودند. اما بالاخره با تمامی این تفاصیل، باکو تا یک بازیگر بیرونی پا به میدان نگذاشت، جرأت نکرد از مزیّت استراتژیک خود استفاده کند. در رژه پیروزی‌ای که اخیراً در باکو برگزار شد اردوغان همانند یک برادر بزرگ نظاره‌گر بود. احتمالاً داخل کردن او کار سختی نبود اما اینک چگونه می‌توان او را خارج کرد؟ با صدور اجازه استقرار یک پادگان نظامی روس در کنار یک پادگان ترک در قلمرویی که قرار است تحت حاکمیت شما باشد؟

آیندهٔ قراباغ و وضعیت آن در آینده چه خواهد بود؟

این یکی آسان است: ابهام خلاقانه، اصطلاحی که دیپلمات‌های غربی از آن یاد می‌کنند. تا زمانی که قراباغ و ارمنی هایی که تحت محاصرهٔ آذربایجانی‌ها قرار دارند بر جای هستند، نیروهای روسیه نیز در آذربایجان و ارمنستان باقی می‌مانند. برای همیشه، یعنی ۲۵ تا ۵۰ سال دیگر که برای بسیاری از ما به معنای «همیشه» است.

غرب در مورد نحوهٔ قواعد بازی در این حوزه، چه درس‌هایی می‌تواند فراگیرد؟

هیچ درسی. احتمالاً نظامیان و دیپلمات‌های غربی در مقام یک گروه پابه‌کار و حرفه‌ای با موضوع آشنایی کامل داشته و آن را درک می‌کنند. اقدام کردن یا اقدام نکردن آنها نیز منوطِ به ارادهٔ سیاسی و امکانات استراتژیک است. ظاهراً در قفقاز نه فرصت‌های چندانی می‌بینند و نه مخاطراتی در خور توجه. احتمالاً سیاستمداران غربی، بر اساس برداشت‌های جاری خود از تحولات جهانی هیچ بدشان نمی‌آید پروبال آقایان اردوغان و پوتین را کوتاه کنند. ولی آیا می‌توانند؟ این یک پرسش جدّی است: آیا از پس هزینه این کار بر می آیند؟

و تأثیر آن بر تفلیس؟

در حال حاضر همهٔ مردمان جنوب قفقاز باید در مدارهای ژئوپلتیک بین مسکو و آنکارا سر کنند. جنگ دوم قراباغ نشان داد که کلّ منطقه بیشتر به خاورمیانه نزدیک است تا غربِ به مراتب دورتر. با اینحال بیش از هرچیز لازم است از صِرف فکر کردن به اینکه در حوزهٔ این یا تحت‌تأثیر آن قرار داریم، خارج شویم. گرجستان یا همهٔ ماها، باید که بتوانیم برای خِرَدمدار کردن ساختار حکومت‌مندی، فاصله گرفتن از سیاست‌ورزی‌های محلی رایج و ساختن کشورهایی جذاب‌تر تلاش کنیم. از لحاظ تاریخی زندگی در قفقاز هیچ گاه امن و آسان نبوده است. ولی با این حال و به رغم تمامی این سختی‌ها، افسانهٔ زندگانی قفقازی به نوعی شکل گرفت و به یک واقعیت تبدیل شد؛ به دلیل هنر، فیلم، سبک زندگی، غذا و شراب توانست به واقعیت‌های گذرا و در عین حال ماندگاری شکل دهد. چرا؟ زیرا انسان نیازمند انگیختگی است. اینکه بتوانیم انگیخته‌های خوبی به‌وجود آوریم اهمیتی حیاتی دارد؛ نظر مرا به عنوان جامعه‌شناس بپذیرید.

آیا احتمال ایجاد یک دالان و مرز با ترکیه، موقعیت گرجستان را به عنوان یک کشور ترانزیت به خطر می‌اندازد؟

تصوّر می‌کنم که به ضرس قاطع می‌توان به گرجی‌ها اطمینان داد که همچنان یک کشور ترانزیت باقی می‌مانند، زیرا صِرف یک نگاه به نقشهٔ عوارض جغرافیایی نشان می‌دهد که این طرح مبنای مطمئنی ندارد. و این در حالی است که هنوز برای بررسی پروژه‌های سیاسی و قابلیت‌های بالقوه اقتصادی ارمنستان و آذربایجان، ترکیه و روسیه، ایران و چین نیز وارد کار نشده‌ایم. این پرسش مستلزم یک گفت وگوی دیگر است و من در این خصوص تخصص ندارم. تصور نمی‌کنم که در حال حاضر در کلّ جهان کسی باشد که واقعاً پاسخِ به چنین پرسش‌هایی را بداند. 
در مورد گرجستان نیز پرسش آن است که در چه سمتی از قلمرو شما عبور شود؟ شرق به غرب، شمال به جنوب یا هردو، و یا حتی ضربدری. و اینکه تا چه حدّی از این مسیرها منتفع می‌شوید؟ این نیز پرسشی جدّی است که من هم مایلم پاسخِ به آن را بدانم.

کلید واژه ها: قره باغ جنگ قره باغ ارمنستان جمهوری آذربایجان ارمنستان و آذربایجان جنگ ارمنستان و آذربایجان الهام علیف حیدر علیف نیکول پاشینیان ولادیمیر پوتین روسیه روسیه و ارمنستان روسیه و آذربایجان ترکیه ترکیه و آذربایجان ترکیه و ارمنستان روسیه و ترکیه


( ۱۳ )

نظر شما :

فدوی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۰۸:۵۳
خب ، چند وقتی بود که متنی از قفقاز نگذشته بودید . مشتاقانه آماده ی دیدار پانترکها هستیم با آن آمارها و تواریخ جعلی و جغرافیای ساختگی و متن های حماسی و خود بزرگ پنداری بی بدیلشان ...
ایرانی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۰۹:۱۴
آذربایجان از قرن ۱۹ به بعد تشکیل شده!!!!! جغرافیای تاریخی سرزمین آذربایجان به روایت بلعمی: "از همدان تا دربند خزران" " و اول حد از همدان درگیرند، تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران* و در این میان هر شهری که هست همه را آذربایگان خوانند" منبع: ترجمه تاریخ طبری، ابوعلی محمد بلعمی، به اهتمام محمدجواد مشکور، تهران، 1337. ص335 گفتنی است تاریخ طبری و ترجمه فارسی آن(تاریخ بلعمی) از قدیمی ترین کتابهای تاریخی است و نگارش ترجمه فارسی آن به بیش از هزار سال پیش بازمیگردد. دربند خزران: شهر دربند امروزه در جنوب جمهوری خودمختار داغستان در روسیه واقع است و روزگاری از شهرهای مهم دولت خزر محسوب میشد. بدون در نظر گرفتن خزرها در سده شش پس از میلاد در این منطقه در متن از ارمنی ها به عنوان اقوام باستانی این منطقه یاد میکند ( که همونم دروغ است در اصل آلبانیای مسیحی قفقاز بودن که ارامنه خود را به جهت اشتراک دینی خود را به آن ها منتسب میکنند ) در حالی که ارامنه از نگاه اتنیکی ریشه ی هندی داشته و در نقاط مختلف جهان پراکنده شدن و قفقاز هم یکی از آن نقاط است
مهدی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۰:۵۱
گذشته از این که گوینده انسان بی طرفی محسوب نمیشه و این عدم بی طرفی نیز برای یک تحلیل علمی آفت بزرگی ست سوال من از آقای مکرون اینه که مگه همسر ایشان چند سالشونه که آذربایجان از ایشان جوان تر است؟ حتی اگر به گذشته های دور باز نگردیم جمهوری باکو در سال 1918 و توسط مرحوم محمدامین رسول زاده پایه گذاری شده بعید میدانم همسر کهنسال رئیس جمهور فرانسه اینقدر سن و سال داشته باشه
مجید ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۱:۳۸
کاملا تحلیل یکجانبه آمار ها کاملا ضد نقیض چطور یک میلیون آذری اواره شده طبق گزارش سازمان ملل ،در حالی که نصف یک میلیون ساکن ایروان بودند و در گزارش یکصد هزار نفر قید شده؟ یا حمله های داشناک علیه آذری ها جهت انتقام از مسلمان ها گفته نشده یا اینکه جمعیت ارامنه سه برابر کمتر از آذری ها هست در حالی که ادعا دارند آذربایجانی اصلا وجود نداره؟ در کل ارامنه آلت دست روسیه و فرانسه شده‌اند برای صلح باید آذربایجان را قبول کنند وگرنه نابود می‌شوند
به ایرانی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۴۷
جناب ایرانی خزرها قومی مهاجم بودن که به حوزه کاسپین حمله کردن و طبق روال شما که هرجا وارد میشید اونجا مال شماست موندن از این جعلیات برای خودتون کلاه ندوزید نگید گلستان و گیلان و مازندران خاک آذرباییجان نیستن خوشحال نباشید از سکونت جمعیت مهاجم و مهاجرتون جنوب دریا
عالم شاه ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۹:۵۱
در جواب فدوی۰۸،۵۳ جناب! ترکها تاریخ را خلق کرده اند نه جعل! دانشمند مشهور فرانسوی به طرز کنایه میگوید ترکهای نا انصاف تمام صفحات تاریخ را پر کرده اند وجایی به ملتهای دیگر نگزاشته اند! بله تاریخ اسیا،اورپا،افریقا را ترک ها نوشته اند،اگر ترکها نبودند خیلی از ملتها در گم وگور میشدند ودر پیچ وخم تارخ ناپدید میگشتند، از بقیه بگذریم تاریخ بعد از اسلام ایران مربوط به ترکان است، با اینکه سخنهای زیادی در مورد سومریان واشکانیان داریم، جغرافیا هم از تنگه برینگ در اول مشرق زمین تا تنگه جبل الطارق در اخر مغرب زمین مال ترکهاست، ولی به هیچ وجه خود بزرگ پنداری وحماسه سازی مثل بعضی ها ندارند، با اینکه گذشتهای سراسر مملو از فتح وقهرمانی دارند! وتقریبا تمام کشورهای ۳ قاره مذکور روزگارانی در ید قدرتشان سر تسلیم فرود اورده بودند!
امیر ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۰:۱۵
چرا علت حمله پانترکا و ناسیونالیست های آذری به ارامنه ها و تخریب کلیساها در سومگایت و اخراج آنها درست موشکافی نشده یا توسط این گروههای معلوم الحال به حاشیه برده شده ،
کامران ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۳
نویسنده مقاله میگوید ولادیمیر پوتین اخیرا چند بار به موضوع حادثه سومگاییت اشاره کرده است و انرا از جهت خود تفسیر میکند انگونه که نام خانوادگیش ایجاب میکند اما غافل از این موضوع است که منظور پوتین بی عملی بلکه مزدوری گورباچوف ارمنی پرست بود که اجازه بروز این حادثه را داد و در نهایت در دادگاه عاملین این حادثه ، دو شخص ارمنی مقصر شناخته شدند و هدف این برنامه زمینه چینی برای ایجاد تنش قومی برای اشغال قره باغ بود. در جایی میگوید جامعه باقی مانده ۲۰۰ هزار نفری اذربایجانی های ارمنستان خود از بیم تنش خاک ارمنستان را ترک کردند حال انکه اینگونه نبوده‌ و همچون مابقی این جامعه در گذشته به زور و کشتار مجبور به ترک ارمنستان شدند و از زمان تاسیس ارمنستان حدود یک میلیون اذربایجانی از سرتاسر ارمنستان رانده شده اند.حال انکه تا قبل از جنگ قره باغ ۴۰۰ هزار ارمنی در اسایش در جمهوری اذربایجان زندگی میکردند و هنوز هم خارج از منطقه قره باغ ۳۰ هزار ارمنی زندگی میکنند.و ارامنه خارج شده اکثرا دارایی های خود را فروخته و داوطلبانه کشور اذربایجان را ترک کرده اند .موضوعی که در مورد یک میلیون اواره اذربایجانی از خاک ارمنستان صدق نمیکند.
کامران ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۱۷
اقای فدوی ، هر چند که به ظن خود خیلی وطن هستی اما امثال شما در اوهام و تشتت سیر میکنند و کمترین بهره ای از ان ندارید.بدنه بزرگی از جامعه ایران و تاریخ ایران را ترکها ساخته اند . اگر نسبت به وقایع قفقاز حساس هستند ناشی از امتداد جامعه انها در قفقاز است ، ناشی از مظالم منتج از اشغال روس و ارمنی در این ۲۰۰ سال اخیر است . وقتی هیچ سمپاتی به این موضوع نداری باید یک بازنگری جدی در افکار خود داشته باشید.مسجد جامع ایروان توسط ایران سالیان قبل بازسازی شد اما هیچ وقت پرسیده نشد پس ساکنان مسلمان شهر هزار مسجد ایروان کجا هستند؟؟
خسرو ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۳۸
مصاحبه ارزش بررسی نداشت چون نظرات یک جانبه یک ارمنی افراطی را پوشش میداد نسل کشی مسلمانان آذربایجانی را ( مردم آذربایجان ایران به استناد گزارش های وزارت داخله وقت و کشتار مردم مسلمان قره باغ و اخیرا نسل کشی خوجالی که مجانع جهانی تایید کرده اند ) بر عکس می گفت اگر مسئولین دیپلماسی ایرانی عادلانه رفتار کنند لااقل باید مصاحبه یک آذربایجانی نیز درج شود
ایرانی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۴۸
بحث کامنت قبلی من سرزمینی با نام آزاربایجان بود که مطابق با تاریخ طبری و بلعمی توضیحات لازم را ارائه کردم و همچنین کامنت در باب بحث قدمت حضور ارامنه بود ، در مورد کاسپین بله نه فقط کاسپین که به جز کاسپین اقوام بسیار زیادی در این نقطه سکنی داشتند که امروز وارثی ندارند یعنی به عبارتی کاسپین و اقوام مشابه به شمای هموطن عزیز کوچک ترین ارتباطی ندارد این خطه از باستان تا به امروز هویت پارسی نداشته ( مدت نسبتا محدودی تحت سلطه سیاسی و فتوحات فارس عرب رومی قرار گرفته مثل بسیاری از جغرافیا های دیگر اما هویتش و مردمش هرگز هیچ یک از این سه مورد نبوده ) ایشغوز ها و تورکیک ها رو در نظر میگیریم و حتی اگر اولین حضور ترک ها رو از همون دوره خزرها در نظر بگیریم بازهم در حال حاضر قدیمی ترین قوم ((در قید حیات)) این خطه ترک ها هستند در مورد مهاجر و مهاجم بودن خزرها که فرمودید بله همانطور که هخامنشی ها هم مهاجران و مهاجم بودن آن ها هم در سرزمین سامی تبارهایی چون تمدن اکدی جای گرفتند ( سامی شامل عرب عبرانی آشوری ) خود شما هم به خاورمیانه مهاجرت کرده اید و بومی نیستید فلذا از ادای جملاتی با رنگ و بوی راسیستی خود داری بفرمائید
عليرضا رحيمي ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۱۶
فدوی جان : تشابه حرفهای شما و ماکارونی فرانسوی گویای خیلی چیزهاست.
علی ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۲۳:۰۱
نویسنده ارمنیه خودتون حساب کار دستتون بیاد که چقدر میشه به گفته هاش اعتبار کرد.
توکل یزدانپناه ۰۸ تیر ۱۴۰۰ | ۰۱:۴۲
خطاب به فدوی ۰۸،۵۳ برگی که در پاییز نمی افتد در چشم دوستانش خاین، ودر نظر درخت وفادار، ولی در چشم پاییز متمرد ویاغی است، منتها حقیقت یکی است، دیدها متفاوت هستند. در ایران هم کسانی که دغدغه نابودی هویت وفرهنگ وزبان خود را دارند ، از دید تمامیت خواهان نژاد پرست خاین، اما از دید هم اندیشان خودی یک فدایی قوم وقبیله ، ولی از دید تاریخ یک ازاده ومنجی است. ،،،،،طبق نظر بیشتر مورخین ترکان تاریخ را خلق کرده اند،و بیشتر ملتها از دیوار چین تا دیوار وین ودهلی نو تا قاهره، اتن تا سمرقند ...همگی تاریخ خود را مدیون ترکان هستند، والا از تاریخ بجز چند افسانه چیزی در میان نبود، لذا اکثر کسانی که بر ترکها خرده میگیرند،در واقع از روی بخل وحسد واینکه چرا مثل ترکان پویا وخلاق نبوده وبه خمودی وبیخبری خود متاثر وناراحت هستند.وچاره را در بددهنی ودشنام میجویند!
به ایرانی ۰۸ تیر ۱۴۰۰ | ۰۹:۰۶
تا حالا میگفتید فارسها ریشه هندی دارن حالا ارامنه ریشه هندی دارن باز خوبه ریشه مغولی ندارن مثل بعضیا
شاهرخ ۰۸ تیر ۱۴۰۰ | ۱۲:۵۷
نویسنده بنده خدا نظرش را مکتوب و گفته با توجه به واقعیت آن زمان و سیاستهای شوروی و ناسیونالیست های پانترک ، حال غلط یا درست یا جانب داره بر عهده خودش است ،مگر کم تحریف گر تاریخ یا انکار کننده آن مقاله در خصوص قره‌باغ و یا جانب دار ( مانند آقای دوزال ) ،اما انگار موضوع قره‌باغ شده دمل چرکین شده که پانترکا هم با آن دنبال توجیه سیاستهای باکو و ترکیه و مظلوم نمایی در آن دارند
ایرانی ۰۸ تیر ۱۴۰۰ | ۱۴:۱۵
به ایرانی ( نمیدونم وقتی یه پانترکین چرا این اسم رو رو خودتون گذاشتین) و یزدان پناه : امیدوارم منتشر بشه مطلبم چون به تجربه دیدم که این موارد منتشر نمیشه ، دوستان تاریخ علمه علم دانش هست نیاز به تحقیق و مستندات داره بیشتر مواقع با فرضیه شروع میشه و با کشفیات باستانشناسی و نسخه شناسی اون فرضیه رد یا تایید میشه و در بعضی موارد هم بدلیل فقدان وجود مدارک و مستندات ابهام به نظر ابدی هست و دقیقا اینجاست که پانهای سلحشور وارد میدان میشن ، بزرگواران ابتدا فرضیه این بود که اریایی ها چندین هزار سال قبل از سیبری اومدند حالا کشفیات میگه ممکنه اصلا ساکن فلات ایران بودند و از ایران به جاهای دیگه رفتند البته فرضیه اول فعلا قویتره تا یافته های اینده چی رو ثابت کنه اصل بر فرضیه قویتره ، خوب این یک مثال ساده بود دوستان ، در مورد قفقاز و خزر ها و نظرات شما همه جای خود اما هیچ مستندی مثل لوح سنگی یا بنا یا دست نوشته یا گورستان یا هیچ چیز دیگه ایی نیست در این موارد پس به عنوان یک مخاطب علم گرا من اصل مستندات تاریخی موجود مثل اتشکده های بیش از هزار ساله دیوار دربند و نام اذربادگان و تکرارش بر کتیبه سنگی داریوش و اشارات نسخه خطی نظیر شاهنامه همین تاریخ بلعمی و طبری و سیاحتنامه های اسلامی و غیر اسلامی و حتی تاریخ نویسان یونانی و اشاراتشون رو میپذیرم و در همه این موارد این منطقه فارس خطاب شده ، خوب دوستان اگر لطف کردین یک هزارم همین مستندات ارائه دهید تا بنده تا کمر در مقابل شما خم بشم ، عزیزان تاریخ رو مغولان کنفیکون کردند به حق البته از جنبه بدوی بودن و کشتار و نبردهای خونین و بعد هم متمدن شدندشون و خدمات گسترده ایی که ارائه کردند ، ترکان قطعا در تاریخ دخیل بودند قطعا مخصوصا در شش یا هفت قرن اخیر ، به قول اقای ایزد پناه بستگی داره از دیدگاه چه کسی نگاه کنی ، از دیگاه اروپایی ها وحشی و خونریز هستند و خیلی دخیل در تاریخ چون شمشیر عثمانی به شدت کشورهای کوچک اروپایی رو ازار داده از دیدگاه افریقایی ها اصلا ترکها کی هستند از دیگاه شرق اسیا قوم کشنده و خونریز ( در چندین فیلم از شرق اسیا این نگاه به ترکان رو دیدم ) و اما از دیدگاه اعراب نگهبان دین خدا و البته غاصب خلافت عربی و مهمتر از همه از دیگاه ایرانیان شاید بشه گفت زیباترین جایگاه ترکان هست چون اصولا ایرانی ها با همه میسازن و با ترکان مهاجر از اسیا مرکزی بیشتر از همه رفاقت کردند و الحق و النصاف هم ترکان بیشتر از همه مهاجمین به ایران خدمت کردند ، همش به این بستگی داره از دیگاه کی نگاه کنین ، همه میتونن فرضیه سازی کنند نه مالیات داره و نه خفگی میاره اما مهم اثبات یک فرضیه است ، با سپاس فراوان
به ایرانی ۰۸ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۳۲
اولا من فارس نیستم بعدم شما وجود مازندرانیها و گیلکها و تالشها رو در اون منطقه انکار میکنی که البته در جعل تاریخ عادت دارید همونطور که جود کردها و کردستان رو انکار میکنید بی دلیل نیست ۱۴۰۰ سال پیش پیامبر از آتشی که از آذرباییجان برمیخیزد گفت از رفتار شما پیداست عاقبتتون با این زیاده خواهیها چی میشه در توهمات و جعلیات تاریخیت بمون
ناشناس ۰۹ تیر ۱۴۰۰ | ۰۶:۵۲
به ایرانی ۱۴:۱۵ بارها دیدم پانترکها خودشون و جای کرد جا زدن و تو مجازی از ترکها تعریف کردن، بارها دیدم خودشون و جای گیلک جا زدن و ادعا کردن گیلان آذرباییجانه یا گیلک جا میزنن بین گیلک رشت و انزلی اختلاف میندازن ، تو بازی تراکتور و سپید رود پلاکارد دریای خزر مال تورکاست برده بودن تو گیلان بعدا که طرفداران سپید رود باهاشون برخورد کردن و پلاکارد گردنه حیران گیلان بردن اونم تو شهر خودشون نه تو تبریز ، با رکیک ترین فحشهایی که اصلا نمیشه نوشت بهشون جواب دادن در صورتیکه طرفدارن سپیدرود اصلا توهین نکرده بودن و اگه پانترکا پلاکارد دریای خزر مال تورکاست نمیبردن رشت اصلا طرفداران سپید رود اون پلاکارد و نمیبردن ، و حداقل پانترکها میتونستن با ادب جواب بدن نه با شعری بی نهایت توهین آمیز و بی ردیف و قافیه ، یه پای اصلی ایجاد اختلاف بین اقوام و توهین ها همین پانترکهان که میخوان با ایجاد اختلاف بین اقوام ، ایران و به سمت تجزیه ببرن تو ایران بیشتر از همه با فارسها و کردها و گیلانیها دشمنن
ایرانی ها ۰۹ تیر ۱۴۰۰ | ۱۹:۱۴
اگر بتوان مجموعا ششصد سال حکومت فارس از جمله هخامنشی و ساسانی ( پس از اسلامچهتر دولت نیمه مختار با مساحت کم شامل سامانی های تاجیکستانی ( عاملان نبرد بلخ ) ، طاهریان ، صفاریان ، آل بویه ) را ایرانی دانست اقوام بی وارث مثل اشکانی ماد و یا رومی مثل دویست سال پادشاهی اسکندر و سلوکیان ایضا چهار قرن خلافت عربی پانصد سال حکومت موازی ترک ها با ساسانی و اعراب در چهارچوب دولت خزر و هزار سال حکومت مستقیم ترک ها از سلاجقه و غزنوی تا صفوی و افشار و قاجار را نیز میتوان ایرانی دانست تا پازل شاهنشاهی دو هزار و پانصد ساله دچار نقصان نگردد
ایرانی ۰۹ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۵۴
رواج یک دین خاص مثل زرتشت و اتشگاه مبنی بر هویت یک جغرافیا نیست همانطور که وجود مسجد سندی بر هویت اتنیکی اجداد شما نیست ضمنا ما دلیلی بر تعلق زرتشت به ملتی خاص نداریم مورخان هیچ اشتراکی در زمان تولد و محل تولد ایشان ندارند به اتفاق مورخان آزاربایجان را مثل غالب اسامی ترکی داخل این خطه که در طی صد سال گذشته بعضا حذف و جایگزین شده کلمه ای ترکی میدانن به نظریه سیدف مراجعه بفرمائید
حامد ۱۳ تیر ۱۴۰۰ | ۱۳:۳۸
چیزی به اسم ترک به اون معتای فومگرتیانه و ربط دادنش به ترکیه و یا حکومتهای تاریخی در ایران نداریم عزیز. یاد بگیرید متدمدنانه صحبت کنید. ماد و اشکانی هم بی وارث نیستن اتفاقا رابطه مستقیم و عمیقی با حکومتهای بعدی شون یعنی هخامنشی و ساسانی دارن که از اشتراکات بناها و آثار به جا مونده از این سلسله ها کاملا روشنه. یکی ار مشکلات جدی کشورما اینه که عده ای بی سواد کمبود اطلاعات شون رو با عقاید فاشیستی و قوم گرایانه میخوان پر کنن. اشکانیها طولانی ترین سلسله ایرانی بودن و وارثشون امپراطور روم رو اسر کرد. چطور شما اصلا با حکومتهای ترک خیانتکار مثل قاجار مقایسه شون میکنید!؟ حرف زدن که بلد نیستید لااقل حرف نزدن درجایی که اطلاعات ندارید رو یاد بگیرید.
خسرو ۱۳ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۳۳
ما ترکهای ایران وارث اشکانی و غزنوی و خوارزمشاهی و صفوی و افشار و قاجار و....هستیم و به آن افتخار می کنیم همیشه ودر تمام حکومتهای ایران -- طرفدار یکپارچگی ( بعضی ها فقط در پنجاه سال اخیر چند حزب تجزیه طلب مثل پژاک و دمکرات و ... داشته اند ) و بزرگی و قدرت ایران بودیم -- مثل معروف ایت هورر کروان گئچر در مورد آنها صدق می کند
در جواب به خسرو ۱۴ تیر ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۴
نمی دانم این حاکمان ترک چرا زبان علمی ترکی خود را گسترش ندادند یا خود را در نامه معرفی به کشورها و حکومت های همسایه خود را ترک نمی دانستند و شما قومگرا ها را وکیل دستی خود نکردند ؟؟؟؟؟؟ حال عده ای در ایران پیراهن عثمان علم کردند برای آنها در خارج از ایران هم عده ای در بوق و کرنا میکند ، آنچه باعث یکپارچگی و قدرت ایران شد ،فرهنگ و قدرت و تمدن ایران بود و البته سود حاصل از تجارت در راه ابریشم که هر حکومت را وسوسه قدرت میکرد که مانند افسار حیوان سرکش عمل می‌کرد نه نه چند حکومت ترک که حتی اکراه داشتند از زبان و پیشینه خود ( زبان ترکی حاصله در اذربایجانات ایران حاصل دو حکومت و سکونت آق قیلوها و قیلوها بوده است که ترکی رواج یافته و در تاریخ ایران زبان پهلوانی در آن منطقه ثبت شده است )
ایرانی ۱۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۲:۰۱
به اون عزیزی که میگه شاهان ترک زبان ترکی رو گسترش ندادن این عبارت رو سرچ بفرمائید ( نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی ) بسیاری از آثار به جا مانده به زبان ترکی است یکیش همین شاه اسماعیل بوده که خودش با تخلص خطایی دیوان شعر ترکی داره نادرشاه بوده که به میرزا مهدی استر آبادی دستور میده مبانی لغت رو در باب دستور زبان ترکی نگارش کنه کتیبه ترکی نادری رو در خراسان از خود به جا گذاشت نامه ها و عهدنامه های مختلف مثل قصر شیرین به ترکی بوده همین حبیبی ملک الشعرای صفوی دو بیت شعر به فارسی ازش نمونده اما در کل کارکرد فارسی در حوزه شعر پررنگ تر و عربی در حوزه علمی غلیظ تر بوده تمامی مشاهیر شما به عربی کتابت کردن حکومت آل بویه شما نه تنها زبان اداری که زبان گفتاری و درباریشون عربی بوده اصلا چرا به باستان نگاه نکنیم همین دولت هخامنشی زبان اداری و رسمی اش آرامی و اکدی بوده ( هم خانواده زبان عربی ) این دلیل میشه که امروز از شما بخوایم کاملا عربی صحبت کنید ؟ دوستمون میگه چیزی به نام ترک نداشتیم یک من حدیث فقط از چهارده قرن پیش در باب اقوام ترک به جا مونده همین کتیبه های اورخون از ملت ترک و قوانین ترک پیش از آن صحبت کرده این حجم از جعل رو کجا جا میدید انصافا ؟ ضمنا کوروش هم در هیچ اثری خود رو پارسی خطاب نکرده خود را هخامنشی و شاه انشان و .... خطاب کرده باید بگیم کوروش پارسی گزاره ی غلطی است ؟؟؟ باید بگیم فارس مفهوم هویتی ندارد ؟؟؟؟؟ همین صد سال پیش روی جلد کتاب درسی سال اول زبان و ادبیات دری درج میشد ( نه فارسی ) آخه انصاف هم خوب چیزی
ایرانی ۱۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۲:۱۷
دوست عزیز اشکانی ها رو نمیشه ترک خطاب کرد از نگاه اتنیکی و قومی بی وارث هستند (روی مبحث تورکیک ها اشراف دارم) اشکانیان با مبدا شمال خراسان و آسیای میانه ملقب به هلنوفیل ها و عاشقان تمدن یونان هستند آثار به جا مانده از این دولت هم غالبا به زبان یونانی است دولت های ترک این ها هستند : هون ها ، هون غربی ، هون های اروپا به رهبری آتیلا ، هون های سفید ، گوگ ترک ها ، خاقانات غربی ، خزرها دولت آوار ، خانات اویغور ، طولونیان ، غزنوی ها، سلجوقیان ، خوارزمشاهیان ، اتابکان تیمور تاتار ، تیموریان آق قویونلو ، قره قویونلو ، صفویان ، نادر افشار ، قاجار مملوک مصر ، سیمجوریان ، امارت بخارا ، تغلق شاهیان قارامانیان ، شیبانیان ، بابریان هند ، عثمانی ، اردوی زرین یا آلتین اوردو ، قراخانیان ، آل اخشید ، ولگا پچنگ و تورگش و زنگیان، بحری ها
ایرانی ۱۸ تیر ۱۴۰۰ | ۰۳:۰۰
حامد میگه چیزی به نام ترک نداشتیم یک من حدیث فقط از چهارده قرن پیش در باب اقوام ترک به جا مونده همین کتیبه های اورخون به صورت شاخص از ملت ترک و قوانین ترک صحبت کرده این حجم از جعل رو کجا جا میدید انصافا ؟ ضمنا کوروش هم در هیچ اثری خود رو پارسی خطاب نکرده خود را هخامنشی و شاه انشان و .... خطاب کرده آیا ما هم باید بگیم کوروش پارسی گزاره ی غلطی است ؟؟؟ باید بگیم فارس مفهوم هویتی ندارد ؟؟؟؟؟
ایرانی ۱۹ تیر ۱۴۰۰ | ۱۴:۴۱
در جواب به بیست و پنجاه و چهار دقیقه این عبارت رو سرچ بفرمائید ( نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی )
ایرانی ۲۴ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۳۱
به ایرانی : به نظر جزو معدود افرادی هستین که مطالعه هم دارین اما به قول مولانا هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نیست اسرار من ، جناب در کل ایران فقط یک سنگنوشته به ترکی هست همون که شما اشاره کردین و جالبیش اینجاست که اصلش فارسی هست و زیر متن ترجمه ترکی نوشته شده ، دیوان شاه خطایی کاملا درسته اما فراموش کردین که بگین شاه فرزانه به دو زبان شعر می‌گفته و فارسی اولویت بوده در ضمن شاهنشاه اسماعیل به شاهنامه بسیار علاقه داشته ، در مورد دستورات و ادارات دولتی : نمیدونم با چه مستندی میگید زبان درباری ایران ترکی بوده فقط یک نامه که ملاک نیست برادر یا خواهر گرامی ، در کل در تمام ادوار زبان درباری ایران فارسی بوده و گهگاه نامه آبی هم به ترکی نوشته می‌شده مثل همون مورد شما اشاره کردید یا نامه نادر شاه به عثمانی البته فقط در یک مورد و جالبیش اینجاست که حتی عثمانی هم به فارسی جواب نادر شاه رو میده ، در مورد ال بویه ، گرامی خلافت عربی و کلا دین همه جارو فراگرفته بود طبیعی بود که زبان مکاتبه سر تا سر بلاد اسلامی عربی باشه اما مهم احیا قدرتمند فارسی از ایران شرقی در دوره سامانیان و بازگشت مجدد غرور ایرانی بود ، گرامی من هیچ مشکلی با ترک بودن و یا حضور شما در ایران ندارم اما معتقدم اندازه نگهداریم ، فرمایشات شما در مورد زبان ترکی محترم اما انصافا حجم داشته های این زبان اصلا قابل مقایسه با فارسی نیست البته نه فقط ترکی اکثر زبانهای جهان قابل مقایسه با فارسی نیستند، در مورد اشکانیان هم شما رو به مطالعه هفت خاندان ایرانی دعوت میکنم ، قطعا متوجه هستین که داد و ستد فرهنگی از کجا نشات میگیره
ایرانی ۲۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۱:۵۷
موارد بسیار بیشتری هم هست زبان درباری و لشکری پادشاهان ترک هرگز فارسی نبوده در جامعه هم کارکرد عربی بیش از فارسی بوده عرض کردم ( نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی ) را سرچ کنید اصل کتیبه نادر هم ترکی است اشعارش در حرم حضرت علی که افشار و عثمانی را دو درخت از بوستان ترکمن هم خطاب کرده ترکی است سرتاسر حکومت نادر ترکی است حتی زبان مجلس ها مثل قورولتای مغان هم ترکی بوده لشکر دربار همه چیز ترکی بوده حتی الگوی زمامداری ایشان تیمورشاه گورکانی بوده است در دربار عثمانی به عنوان حکومت چند ملیتی پس از ترکی زبان های بسیاری کاربرد داشته یکیش هم فارسی بوده با مثال هایی نقش زبان های غیر فارسی در حکومت های فارس رو هم توضیح دادم به توجیه باشه ما هم توجیه بسیار داریم ایران هم مرزهای سیاسی است ممکن بود از سلاطین ترک امروز بصره و بغداد هم به عنوان میراث به نظام جمهوری اسلامی میرسید دلیل نمیشد وهم مالکیت روی همه جغرافیا های از ازل و باستان غیر فارس داشته باشید آزاربایجان میراث ایشغوز ها و خزرها است
خسرو ۰۲ مرداد ۱۴۰۰ | ۱۴:۲۸
من سوالی دارم از اساتیدی که بدون مدرک و سند برخی زبانها مانند پارسی را به عرش اعلا میبرند و برخی دیگر را زبان ناقصی محسوب میکنند-- وقتی از پرپولیس بازدید می کنید میتوانید سنگ نوشته را بخوانید ؟ بدون توجه به حروف ، یک از صد کلمه ها را متوجه میشوید؟ با توجه به اینکه خود را به یونانی ها نزدیکتر می بینید !!!! نوشته ها و فیلم های بر داشت شده از قصه های اساطیر یونانی در مورد هخامنشی ها و ساسانیها (وهن و توحش ) را قبول دارید؟سرچ در اینترنت و خواندن مطالب فارسی که هرکسی میتواند بنویسد را واقعا تحقیق و مطالعه محسوب میکنید؟ توجه فرمایید که در جنگ تحمیلی صدام حسین به ایران ، تجزیه طلبان پانکرد از صدام کمک میگرفتند و براندازان پانفارس ( بنی صدر و ... ) جنگ را فرصتی برای برانداختن جمهوری اسلامی محسوب میکردند و دل در گرو امریکا و اسراییل و غربیها(درست مثل امروز ) داشتند