آزمونی برای استراتژی دفاع ملی ترامپ
ایران ونزوئلا نیست
نویسنده: مایکل فورمن (Michael Froman)، رئیس شورای راهبردی
دیپلماسی ایرانی: در پایان هفته گذشته، دولت ترامپ بیسروصدا استراتژی دفاع ملی (NDS) خود را برای سال ۲۰۲۶ منتشر کرد. این سند ارزش مطالعه دقیق را دارد.
تز آن سهجانبه است: ایالات متحده باید در بحبوحه محدودیتهای شدید منابع، وضعیت نظامی جهانی خود را توجیه کند؛ سهم بیشتری از منابع باقیمانده باید به سمت دفاع از میهن و تسلط بر نیمکره غربی هدایت شود؛ و از متحدان و شرکای دیگر، بهویژه در اروپا و هند و اقیانوسیه، انتظار میرود که مسئولیت بیشتری را برای امنیت جمعی خود بر عهده بگیرند.
این استراتژی بهسختی انزواطلبانه است. در عوض، تلاش میکند تا منافع را اولویتبندی کند و شرایط و ضوابطی را برای حفاظت مداوم از ایالات متحده تعیین کند. این بدهبستانها در هیچ کجا به اندازه نحوه برخورد استراتژی دفاع ملی با هند و اقیانوسیه آشکار نیست.
دولت بایدن چین را «چالش پیشرو» برای سیاست دفاعی ایالات متحده میدانست. با این حال، در این سند، چین دیگر به صراحت به عنوان تهدید اصلی پیش روی ایالات متحده شناخته نمیشود و هند و اقیانوسیه نیز به عنوان مهمترین صحنه نظامی ما ذکر نمیشود. دولت ترامپ در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ (NSS) اولویتبندی نیمکره غربی و اولویتزدایی از دفاع اروپا را کاملاً روشن کرد، اما در مورد اینکه آیا استراتژی حوزههای نفوذ میتواند در هند و اقیانوسیه نیز اعمال شود یا خیر، تا حدودی مبهم باقی گذاشت.
برخی معتقد بودند که این ابهام به منظور ایجاد فضایی برای رئیسجمهوری برای مذاکره در مورد یک معامله بزرگ با شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین، است که به ایجاد یک سینوسسپهر در منطقه و شاید، فاصله گرفتن از موضع سنتی ایالات متحده در مورد تایوان منجر شود.
وارد NDS شوید. این سند ظرفیت نظامی – صنعتی قدرتمند چین را به رسمیت میشناسد، اما مجموعهای از اهداف سنجیدهتر را برای سیاست ایالات متحده تعیین میکند. در این سند آمده است که استراتژی ایالات متحده «تسلط بر چین نیست؛ و همچنین خفه کردن یا تحقیر آنها نیست.» در عوض، استراتژی دفاع مل «صلح مناسب» را خواستار است که در اصطلاحات استراتژیک به عنوان «توازن مطلوب قدرت نظامی» و تعادل در هند و اقیانوسیه تعریف میشود که «از تسلط هر کسی، از جمله چین، بر ما یا متحدانمان مانع میشود.»
در عمل، استراتژی دفاع ملی خواستار تلاش برای ایجاد یک «دفاع بازدارنده» قاطع در امتداد زنجیره جزایر اول، مطابق با سیاستهای دولتهای گذشته در قبال تایوان، است، اما روشن میکند که اگر قرار است این تلاشها موفقیتآمیز باشند، متحدان باید اقدامات بیشتری انجام دهند. برای اولین بار در تاریخ پس از جنگ، از کره جنوبی به صراحت خواسته شده است که مسئولیت اصلی تهدید (متعارف) کره شمالی را بر عهده بگیرد. و اگرچه از آنها نامی برده نشده است، استراتژی دفاع ملی نشان میدهد که از ژاپن، فیلیپین و تایوان انتظار میرود سرمایهگذاریهای عظیمی در شرکتهای دفاعی خود انجام دهند، زیرا ایالات متحده دیگر به ایفای چنین نقش بزرگی در تضمین امنیت منطقهای ادامه نخواهد داد.
این با رویکرد ترامپ در قبال اروپا سازگار است. ترامپ بارها روشن کرده است که میخواهد متحدان و شرکای ناتو بار بیشتری را به دوش بکشند و اکنون آنها این کار را میکنند. برای اولین بار، همه متحدان ناتو دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع میکنند و تابستان گذشته، آنها موافقت کردند که تا سال ۲۰۳۵ به هدف جدید ۵ درصد (با ۳٫۵ درصد برای هزینههای اصلی نظامی) دست یابند. سند استراتژی دفاع ملی میگوید: «پذیرش مسئولیت اصلی دفاع متعارف اروپا، پاسخی به تهدیدات امنیتی است که با آن مواجه است.» و میافزاید که این قاره «حمایت حیاتی اما محدودتر ایالات متحده» را دریافت خواهد کرد.
ترامپ با صدای بلند از خود پرسیده است که چرا متحدان ناتو، که روی هم رفته ده برابر تولید ناخالص داخلی روسیه دارند، ابزارهای متعارف برای جلوگیری از تجاوز مسکو را ندارند. او به روشنی گفته است که کشورهای اروپایی باید سهم قابل توجهی بالاتر از هزینههای امنیتی ناتو را بپردازند، تا حدی به این دلیل که ایالات متحده قصد دارد تعهدات منطقهای خود را کاهش دهد. سوال این است که آیا درخواستهای تهاجمی ترامپ برای تقسیم بار مسئولیت، بیشتر شبیه رها کردن به جای تشویق تلقی خواهد شد، چه برسد به اینکه قدرتهای تجدیدنظرطلب چگونه میتوانند دیدگاه محدود جغرافیایی دولت نسبت به منافع ملی را تفسیر کنند.
با توجه به سرعت فعلی رویدادهای جهان، احتمالاً به این سوالات دیر یا زود پاسخ داده خواهد شد. در واقع، سوال مطرح شده اکنون این است که آیا یک استراتژی تعریف شده با اولویتبندی ساختارمند میتواند با رئیسجمهوری که جاهطلبیهای بینالمللی قابل توجهی دارد و تمایل به مداخله قهری در سراسر جهان دارد، همزیستی داشته باشد. ایران را ببینید.
روز چهارشنبه، ترامپ در Truth Social نسبت به یک «ناوگان عظیم» که به سمت ایران میرود و به انجام حملهای «بسیار بدتر» از عملیات چکش نیمه شب (Midnight Hammer) قادر است، هشدار داد. و در حالی که تهدیدهای قبلی رئیسجمهور علیه رژیم ایران مستقیماً به آنچه پایان دادن به کشتار هزاران معترض توسط حکومت توصیف میکرد بود، اکنون خواستههای او بر روی آمدن رژیم به میز مذاکره برای یک «توافق منصفانه و عادلانه» متمرکز است.
اگرچه پست ترامپ مستقیماً به آنچه واشینگتن ممکن است در طول چنین مذاکراتی فراتر از «عدم سلاح هستهای» از تهران بخواهد، اشارهای نکرد، اما گزارشها حاکی از آن است که سه درخواست به ایرانیها داده شده است: پایان دادن به غنیسازی اورانیوم و از بین بردن ذخایر فعلی؛ محدود کردن موشکهای بالستیک خود؛ و توقف حمایت از شبکه نیابتی شبهنظامیان و متحدانش که شامل حماس، حوثیها و حزبالله لبنان میشود. پذیرش این خواستهها توسط ایران به معنای پذیرش شکست کامل استراتژی بزرگ خود با زور اسلحه و تسلیم هرگونه اهرمی است که پس از شکستهای دو سال گذشته توانسته است حفظ کند. جمهوری اسلامی ایران باید این عوامل را در برابر خطر اقدام نظامی قابل توجه ایالات متحده، از جمله علیه رهبران ارشد، زیرساختهای حیاتی و داراییهای نظامی، بسنجد.
ترامپ با دستور حرکت گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از دریای چین جنوبی به منطقه خاورمیانه، تهدید خود را عملی کرده است. ترامپ که از عملیات ارتش ایالات متحده برای برکناری نیکولاس مادورو از قدرت در ونزوئلا جسور شده است، نوشت: «مانند ونزوئلا، [ناوگان] آماده، مایل و قادر است ماموریت خود را به سرعت و در صورت لزوم با سرعت و خشونت انجام دهد.» ترامپ با مقایسه ایران با ونزوئلا، میگوید که تلاش برای تغییر رژیم حداقل روی میز است.
اما ایران ونزوئلا نیست. از بیرون مشخص نیست که حکومت واقعاً چقدر شکننده است و اعتراضات چقدر تهدید واقعی برای ظرفیت آن برای حفظ قدرت است. علاوه بر این، به همان اندازه مشخص نیست که چه کسی یا چه چیزی خواهد آمد. بنابراین، ترامپ تا کجا حاضر است پیش برود؟ ترامپ ممکن است بتواند با ایران به عنوان یک استثنا در سند استراتژی دفاع ملی رفتار کند، نه به عنوان آزمایشی برای آن. او معتقد نیست که موقعیت آمریکا در اروپا یا هند و اقیانوس آرام بلافاصله در معرض خطر است، که به او اجازه داده است یک گروه ضربت ناو هواپیمابر را از دریای چین جنوبی خارج کند و شرط ببندد که "صلح مناسب" میتواند در حین کار روی پرونده ایران حفظ شود. اما اگر او به منطق سند استراتژی دفاع ملی پایبند باشد، باید مسیری را در ایران دنبال کند که به هر قیمتی از افتادن در باتلاق جلوگیری کند. تهران این را میداند، و شاید به همین دلیل باشد که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هفته گذشته آشکارا اظهار داشت که «یک رویارویی تمام عیار مطمئناً شدید خواهد بود و بسیار بسیار طولانیتر از جدول زمانی خیالی که اسرائیل و نیروهای نیابتیاش در القای آن به کاخ سفید سعی دارند، طول خواهد کشید.» شاید این یک اغراق از سوی یک ایران بسیار ضعیف باشد، اما با این وجود، خطری است که دولت ترامپ باید آن را در نظر بگیرد. استراتژی امنیت ملی و تمرکز آن بر اولویتبندی، چیزی کمتر از این را ایجاب نمیکند.
منبع: شورای روابط خارجی (CFR) / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱


نظر شما :