با وجود این همه توانایی داخلی
چرا توانایی هستهای ما مثل قدرت موشکیمان نیست؟
دیپلماسی ایرانی: در اسفندماه سال گذشته از همین نشریه در مطلبی با عنوان «مردم حق دارند از سازمان انرژی اتمی عصبانی باشند؛ لزوم تاثیر توانایی هستهای بر رفع کمبودها و اقتصاد کشور» به کاستیها و ناکارآمدیهای ۵۰ ساله این سازمان اشاره کردیم و از این سازمان عریض و طویل خواستیم که از خواب زمستانی بیدار شود. سازمانی که برای حراست از عملکردش، ۸۵ میلیون انسان، ۲۰ سال است که تحریمها و رنجها (و اخیرا هم حملات نظامی و شهادت) را تجربه کرده و میکنند ولی نتیجه ۵۰ سال فعالیت این سازمان، شده است تولید انبوهی مقاله علمی برای ارتقاء اساتید این سازمان و تولید کمتر از یک درصد برق کشور آنهم با نیروگاه روسی و آنهم با اورانیوم روسی (و نه اورانیوم ایرانی) بهعلاوه چند رادیو دارو (که اگر تحریمها نبودند بهراحتی از بازار جهانی خریداری میشدند). آب شیرین هستهای هم تقریبا هیچ.
اواخر پارسال و اوایل امسال به مرور از سوی رئیس سازمان انرژی اتمی صحبتهایی از برنامهریزی برای ۲۰ گیگاوات برق هستهای و افزایش سهم هستهای از تولید آب شیرین شنیده شد که البته بارقه امید بزرگی بود. اخیرا از ایشان شنیده شد که قرارداد ۸ گیگاوات برق هستهای برای احداث در کنار سواحل جنوبی و شمالی در حال انعقاد با روسهاست. این خبر، همانقدر که خوشحالکننده بود، تردیدآور و شوکهکننده هم بود و سوالات متعددی را در ذهن جامعه بهخصوص جامعه دانشگاهی و پیگیر، ایجاد کرده است از جمله:
۱) چرا همه ۸ گیگاوات فعلی فقط با روسها امضا شده؟ آیا باز هم قرار است در خطای راهبردی عمیق همچون گذشته، تمام ظرفیت هستهای کشور در اختیار روسها قرار گیرد تا هر طور خواستند با ما بازی کنند؟ چرا از ظرفیت سایر کشورها مانند چین که با ما سند روابط راهبردی هم امضا کرده اند، استفاده نمیکنید!؟ آیا مگر خدای نکرده در پشت صحنه و به دور از چشم ملت چیزی امضا شده و همه فعالیتهای هستهای ایران بهطور یکجا به طرف روس واگذار شده بهطوریکه هیچ کشور دیگری (حتی خود ایرانیها) حق ورود به این حوزه را ندارد؟! باید در این زمینه شفافسازی شود و اگر اقداماتی انجام شده، اطلاع رسانی شود.
۲) آیا این ۸ گیگاوات را هم قرار است روسها همانند آن یک گیگاوات بوشهر با اورانیوم روسی راهاندازی کنند؟! آیا اگر چنین باشد این توهین به غرور ایرانی نیست؟ ما که خود صاحب فناوری غنیسازی هستیم و حداقل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی داریم، دقیقا در کجا قرار است از این ۴۰۰ کیلوگرم (البته اگر سالم مانده باشد!) استفاده کنیم؟ قاعدتا برای چند رادیودارو نمیتواند بیش از چند گرم از اورانیوم ۶۰ درصد مصرف داشته باشد. اصولا یک سؤال پایهای در ذهن ایرانیان وجود داشته و دارد که: «اگر ما قرار نیست تسلیحات اتمی داشته باشیم، چندان کاربرد صلحآمیز هستهای (مانند نیروگاه اتمی و آب شیرین کن هستهای) هم که نداریم، آن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم را دقیقا کجا باید استفاده کنیم؟ یعنی ما برای چند رادیو داریو اینهمه مواد را غنی سازی کردیم تا بهانه به دست دشمنان بدهد تا ما را بمباران کنند؟ حالا که تهیه کردیم و تاوان آن را هم دادیم چرا به درستی و به موقع استفاده نکنیم؟ اورانیومی که میتوانست نقش بازدارندگی ابدی داشته باشد، حالا بهانه تهاجم و تهدید و تحقیر علیه ایران شده است. واقعا چرا؟
۳) چرا از ظرفیتهای علمی و صنعتی وسیع، گسترده ولی پراکنده ایران از همین ابتدا برای طراحی و ساخت نیروگاه اتمی استفاده نمیشود؟ آیا تجربه تلخ ۵۰ ساله برای داشتن یه نیروگاه یک گیگاواتی خارجی درس عبرت نشد برای آینده؟ آیا این خلاف غرور ملی و توهین به استعداد ایرانی نیست که یک سازمان علمی، از بین ۸۵ میلیون نفر جمعیت نمیتواند یک کنسرسیومی از نوابغ و اساتید و صنعتگران و شرکتهای دانش بنیان ایرانی تشکیل دهد تا رهبری احداث نیروگاههای اتمی ایران را بر عهده بگیرند؟ چرا باید مغزهای ایرانی به خارج فرار کنند و چنین قراردادهایی همیشه دودستی و بهطور کامل تقدیم خارجیها شود؟ آیا این سازمان نمیتواند الگویی مانند سازمان هوافضای سپاه را دنبال کند که شرکتها و مراکز و افرادی به پهنه کل ایران را به عرصه طراحی و ساخت پهپاد و موشک وارد کرده و این دانش و صنعت را نهادینه، گسترده و درونگرا و مردمی و غیرقابل بمباران کرده است؟
به نظر میآید سازمان انرژی اتمی باید نگاهی نو و بازتعریف شده به قابلیتهای داخلی داشته باشد. سازمان انرژی اتمی اگر یک نیروگاه را به طرف خارجی ظرف مدت زمان ۵ سال واگذار میکند باید به طرف ایرانی ۸ ساله یا ۱۰ ساله واگذار کند با مبلغ قرارداد حتی بیش از طرف خارجی، چراکه پیمانکاران ایرانی باید ظرفیتسازی و ظرفیتیابی و سعیوخطا کند تا به دانش و فناوری مطمئن برسند. این سازمان باید نیروی داخلی را از خود و در طرف خود بداند و سختگیریها و چانهزنیهای بیش از حد کارشناسان آن با طرف ایرانی (و پیمانکاران ایرانی) را به دیده تردید و نفوذ بنگرد. خیلی جاها همین اقدامات به ظاهر قانونی و موجه، ابزاری برای خشکاندن ریشه پیمانکاران ایرانی شد تا جا برای خارجیها فراختر شود و سپس پروژه را با ۱۰ سال تاخیر و با مبلغ چند برابر تحویل ایران دهند.
و اما سخن آخر...
تجربه گذشته همکاری ایران با روسیه در موضوع هستهای، تجربهای تلخ، پر فراز و نشیب و با تاخیر زیاد و هزینه گزاف بوده است. لذا همه تخم مرغهای را مجددا نباید در سبد روسها گذاشت. خاطرات تلخ S300 و S400 و هواپیماهای جنگنده و تعللها در نیروگاه بوشهر و اخیرا هم عملکرد روسها در اتفاقات جنگ ۱۲ روزه و قبل و بعد از آن، هرگز از ذهن ما ایرانیها نمیرود. خیلی بیش از گذشته باید مراقب روسها بود و جلوی فرصتسوزیها را گرفت. توجه داشته باشید که نیروگاه اتمی براکه امارات با ظرفیت ۵٫۶ گیگاوات (حدود پنج و نیم برابر نیروگاه بوشهر) که ۲۵ درصد برق کل امارات را تامین میکند کلا ظرف ۹ سال و بهطور فاز به فاز– 2011 تا 2020 – ساخته شد.
در دهههای گذشته، تمام ظرفیت این سازمان در چند دهه گذشته در این گذشت که چند مدل سانتریفیوژ با چه تعدادی و در کدام مناطق و چند متر زیر کوه بهکار گرفته شوند. حال که به ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی رسیدیم، نمیدانیم باید کجا از آن استفاده کنیم! آیا این عجیب نیست؟ نه بازداندگی هستهای بهدست آمد نه کاربرد صلحآمیز چندانی که برای عامه مردم قابل لمس باشد. انشاء الله بتوانیم فکری به حال این شرایط پرابهام با نقشه راه نامعلوم و نامشخص کنیم تا جوابی قانع کننده برای جامعه بهخصوص فرهیختگان و دانشگاهیان و دانشجویان داشته باشیم.



نظر شما :