تأملی بر تجربه اوکراین، تونس، عراق، فرانسه و شیلی

چگونه انتخابات در بحران معنا می‌یابد؟

۰۶ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۵:۰۰ کد : ۲۰۳۷۳۵۴ اخبار اصلی اخبار داخلی
سعید پورعلی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: تجربه جهانی نشان می‌دهد انتخابات در بحران، پیش از آنکه یک مسئله اجرایی یا امنیتی باشد، پدیده‌ای اجتماعی و روانی است. کشورهایی که توانسته‌اند مشارکت قابل قبول یا رو به افزایش را تجربه کنند، نه الزاماً آن‌هایی بوده‌اند که بیشترین توان کنترلی را داشته‌اند، بلکه آن‌هایی بوده‌اند که بحران را به رسمیت شناخته، جامعه را مخاطب قرار داده و به مردم احساس اثرگذاری داده‌اند.
چگونه انتخابات در بحران معنا می‌یابد؟

نویسنده: دکتر سعید پورعلی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاددانشگاهی، معاون سیاسی امنیتی و اجتماعی استانداری لرستان 

دیپلماسی ایرانی: برگزاری انتخابات در شرایط عادی هم به برنامه‌ریزی دقیق، اقناع اجتماعی و اعتمادسازی نیازمند است؛ اما وقتی جامعه با ترکیبی از فشارهای بیرونی، اعتراضات اجتماعی، بی‌اعتمادی سیاسی و نگرانی‌های معیشتی روبه‌روست، انتخابات به یک "آزمون حکمرانی" تبدیل می‌شود. 

انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به‌دلیل ماهیت محلی و ارتباط مستقیم با زندگی روزمره مردم، از معدود ظرفیت‌هایی است که می‌تواند در چنین شرایطی به بازسازی سرمایه اجتماعی کمک کند. با این حال، این فرصت تنها زمانی بالفعل می‌شود که از تجربه کشورهایی که در بحران‌های عمیق‌تر توانسته‌اند انتخابات برگزار کنند، به‌درستی درس گرفته شود.

تجربه جهانی نشان می‌دهد انتخابات در بحران، پیش از آنکه یک مسئله اجرایی یا امنیتی باشد، پدیده‌ای اجتماعی و روانی است. کشورهایی که توانسته‌اند مشارکت قابل قبول یا رو به افزایش را تجربه کنند، نه الزاماً آن‌هایی بوده‌اند که بیشترین توان کنترلی را داشته‌اند، بلکه آن‌هایی بوده‌اند که بحران را به رسمیت شناخته، جامعه را مخاطب قرار داده و به مردم احساس اثرگذاری داده‌اند. نقطه آغاز این مسیر، پذیرش واقعیت نارضایتی اجتماعی است. انکار اعتراض یا تقلیل آن به مسئله امنیتی، تقریباً در همه تجربه‌های جهانی به کاهش مشارکت انجامیده است. 

در مقابل، کشورهایی که اعتراض را بخشی از واقعیت اجتماعی دانسته و هم‌زمان مسیرهای قانونی برای بیان مطالبات را فعال کرده‌اند، توانسته‌اند انتخابات را به بخشی از راه‌حل تبدیل کنند.

اوکراین در سال‌های پس از ۲۰۱۴ نمونه‌ای مهم در این زمینه است. این کشور در حالی انتخابات برگزار کرد که با جنگ، اشغال بخشی از سرزمین و مداخله خارجی مواجه بود. با وجود این، حاکمیت تلاش کرد انتخابات را از منازعات ایدئولوژیک و سیاسی کلان دور نگه دارد و آن را به مسئله اداره زندگی روزمره مردم پیوند بزند. پیام اصلی این بود که حتی در شرایط ناامن، مردم باید بتوانند درباره نحوه اداره شهرها و مناطق خود تصمیم بگیرند. این رویکرد، مشارکت را نه از مسیر هیجان سیاسی، بلکه از مسیر نیازهای واقعی مردم فعال کرد. برای انتخابات شوراهای اسلامی نیز همین منطق قابل استفاده است؛ هرچه این انتخابات کمتر به عرصه رقابت‌های سیاسی ملی تبدیل شود و بیشتر به حل مسائل محلی بپردازد، امکان مشارکت بالاتر می‌رود.

تجربه تونس پس از انقلاب ۲۰۱۱ نیز نشان می‌دهد که گفت‌وگو و به‌رسمیت‌شناختن تکثر اجتماعی تا چه اندازه در افزایش مشارکت مؤثر است. تونس با جامعه‌ای دوپاره، اعتراضات خیابانی و بی‌اعتمادی عمیق به نهادهای سیاسی، توانست انتخابات متعددی را برگزار کند. عامل کلیدی، ورود نهادهای مدنی، اتحادیه‌ها و چهره‌های اجتماعی به‌عنوان واسطه میان مردم و حاکمیت بود. انتخابات صرفاً پروژه دولت یا احزاب نبود، بلکه به یک فرآیند ملی با مشارکت لایه‌های مختلف جامعه تبدیل شد. 

در فضای ایران نیز شوراهای شهر و روستا می‌توانند به عرصه‌ای برای بازگشت نهادهای محلی، معتمدین اجتماعی و گروه‌های مدنی به فرآیند تصمیم‌سازی تبدیل شوند؛ امری که به کاهش حس طردشدگی سیاسی و افزایش مشارکت کمک می‌کند.

عراق پس از ۲۰۱۸ نمونه‌ای دیگر از انتخابات در بستر بی‌اعتمادی و اعتراضات گسترده است. در این کشور، اتهام تقلب، فساد و مداخله خارجی به‌شدت اعتماد عمومی را تضعیف کرده بود. هرچند اصلاحات انتخاباتی انجام‌شده کامل نبود، اما حتی تغییرات محدود در قانون انتخابات، افزایش شفافیت و تقویت نظارت اجتماعی و رسانه‌ای پیام مهمی به جامعه ارسال کرد: اعتراضات بی‌اثر نبوده و صدای مردم شنیده شده است. تجربه عراق نشان می‌دهد که برای افزایش مشارکت، لزوماً به اصلاحات بزرگ و پرهزینه نیازی نیست؛ بلکه نشانه‌های کوچک اما واقعی از اراده اصلاح، می‌تواند بخشی از بی‌اعتمادی را ترمیم کند. 

در انتخابات شوراها نیز شفافیت در فرآیند رأی‌گیری و شمارش آرا، اطلاع‌رسانی دقیق و پرهیز از ابهام، نقشی تعیین‌کننده در اقناع افکار عمومی دارد.

فرانسه در جریان اعتراضات جلیقه‌زردها نیز تجربه‌ای آموزنده ارائه می‌دهد. دولت فرانسه نه اعتراضات را نادیده گرفت و نه انتخابات را به تعویق انداخت. برعکس، تلاش کرد میان حق اعتراض و حق رأی تعادل برقرار کند و این دو را در تقابل با یکدیگر قرار ندهد. پیام ضمنی این رویکرد آن بود که مشارکت انتخاباتی جایگزین اعتراض نیست، بلکه مکمل آن است. این نگاه، برای جامعه‌ای که بخشی از آن احساس نارضایتی دارد، بسیار تعیین‌کننده است. اگر شهروندان احساس کنند رأی دادن به معنای چشم‌پوشی از مطالباتشان نیست، بلکه مسیری قانونی برای پیگیری آن‌هاست، انگیزه حضور در انتخابات افزایش می‌یابد. انتخابات شوراها به‌ویژه ظرفیت آن را دارد که به کانال نهادمند انتقال مطالبات اجتماعی تبدیل شود.

شیلی پس از اعتراضات گسترده ۲۰۱۹ نشان داد که چگونه می‌توان بحران اجتماعی را به فرصت مشارکت تبدیل کرد. دولت این کشور به‌جای اصرار بر حفظ وضع موجود، فرآیندهای انتخاباتی جدیدی از جمله همه‌پرسی و انتخابات محلی را فعال کرد و به مردم نشان داد که رأی آن‌ها می‌تواند به تغییر واقعی منجر شود. افزایش مشارکت در این فرآیندها نتیجه مستقیم همین پیام بود. تجربه شیلی تأکید می‌کند که مردم زمانی پای صندوق رأی می‌آیند که احساس کنند انتخابات ابزاری برای اصلاح و تغییر است، نه صرفاً بازتولید ساختارهای پیشین. شوراهای اسلامی شهر و روستا، اگر به‌عنوان نهادهای پاسخ‌گو و اصلاح‌گر معرفی شوند، می‌توانند چنین احساسی را در جامعه ایجاد کنند.

در مقابل، تجربه افغانستان پیش از ۲۰۲۱ یک نمونه شکست‌آموز است. با وجود هزینه‌های سنگین امنیتی و حمایت‌های خارجی، انتخابات‌های این کشور اغلب با مشارکت پایین برگزار شد. دلیل اصلی، نبود باور عمومی به اثرگذاری رأی و فقدان پیوند میان انتخابات و بهبود واقعی زندگی مردم بود. این تجربه به‌روشنی نشان می‌دهد که امنیت، شرط لازم برای برگزاری انتخابات است، اما شرط کافی برای مشارکت نیست. تمرکز صرف بر کنترل فضا، بدون اقناع اجتماعی و اعتمادسازی، نه‌تنها مشارکت را افزایش نمی‌دهد، بلکه می‌تواند آن را کاهش دهد.

جمع‌بندی 

این تجربه‌ها نشان می‌دهد که افزایش مشارکت در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به تغییر زاویه نگاه به انتخابات نیازمند است. انتخابات نباید صرفاً یک رویداد اداری یا تکلیف قانونی تلقی شود، بلکه باید به‌عنوان فرصتی برای بازسازی رابطه دولت و جامعه در سطح محلی تعریف شود. 

محلی‌سازی انتخابات، کاهش بار سیاسی و جناحی، پذیرش واقعیت نارضایتی اجتماعی، شفافیت در فرآیندها، استفاده از ظرفیت نهادهای مدنی و معتمدین محلی، و ایجاد معنا برای رأی دادن، همگی عناصر مشترک تجربه‌های موفق جهانی هستند. 

برای نظام حکمرانی، انتخابات شوراها می‌تواند کم‌هزینه‌ترین و در عین حال مؤثرترین مسیر ترمیم سرمایه اجتماعی باشد. این انتخابات نه مستقیماً به رقابت‌های قدرت در سطح ملی گره خورده و نه حساسیت‌های امنیتی انتخابات کلان را دارد، اما تأثیر آن بر زندگی روزمره مردم بسیار محسوس است. اگر این پیام به‌درستی منتقل شود که شوراها محل تصمیم‌گیری واقعی درباره مسائل شهری و روستایی هستند، رأی دادن از یک تکلیف صوری به یک کنش معنادار اجتماعی تبدیل می‌شود. 

بنابراین تجربه کشورهایی که در دل بحران انتخابات برگزار کرده‌اند، یک پیام مشترک دارد: مردم زمانی مشارکت می‌کنند که احساس شوند دیده می‌شوند، شنیده می‌شوند و رأی‌شان معنا دارد. انتخابات هفتمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا می‌تواند آزمونی برای نشان دادن این رویکرد باشد. موفقیت در این آزمون، نه‌تنها به افزایش مشارکت، بلکه به تقویت انسجام اجتماعی و کاهش شکاف میان مردم و نهادهای حکمرانی خواهد انجامید. این هدف، در شرایط کنونی، شاید مهم‌ترین دستاورد هر انتخاباتی باشد.

کلید واژه ها: انتخابات انتخابات شورای شهر و روستا سعید پورعلی ایران فرانسه تونس عراق شیلی اوکراین


( ۱ )

نظر شما :