محاصره چندبعدی، بنبست دیپلماتیک و نبردهای شناختی–هیبریدی
ژئوپولیتیک ایران در ۲۰۲۶
نویسنده: وحید افراسیابان، دانشجوی دکتری رشته مطالعات منطقهای در دانشگاه علامه طباطبایی
دیپلماسی ایرانی: وضعیت ژئوپولیتیک جمهوری اسلامی ایران در آستانه سال ۲۰۲۶ میلادی، تصویری از تلاقی کمسابقه بحرانهای ساختاری، تهدیدهای سختافزاری و دگرگونیهای محوری در دکترین سیاست خارجی ایالات متحده ترسیم میکند. این گزارش، در مقام تحلیلی جامع و استراتژیک، با تمرکز بر پیامدهای میانمدت و بلندمدت، به واکاوی لایههای درهمتنیده قدرت، ادراک و تقابل در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خاورمیانه میپردازد. مقطعی که در آن، تغییرات محیطی و محاسبات بازیگران، چشمانداز امنیتی منطقه را بیش از هر زمان دیگر پیچیده ساخته است.
۱. ابعاد نظامی و راهبردی: معماری محاصره و تغییر پارادایم بازدارندگی
تحرکات نظامی ایالات متحده در اوایل ۲۰۲۶، فراتر از یک نمایش سنتی قدرت، از گذار به «آمادگی عملیاتی تهاجممحور» حکایت دارد. محور این دگرگونی بر استراتژی تازهای استوار است که در آن، تمرکز نیروها در نقاط حساس ژئوپولیتیک نه صرفاً با هدف بازدارندگی، بلکه برای فراهمسازی «گزینههای فوری و قاطع نظامی» طراحی شده است. گزینههایی که امکان واکنش سریع، ضربهزننده و تعیینکننده را در صورت بروز بحران فراهم میسازند و نشان میدهند واشنگتن در حال بازتعریف شیوه حضور و مداخله خود در محیطهای پرتنش است.
استراتژی انتقال تسلیحات «اول آمریکا» و پیامدهای استراتژیک آن
دولت ترامپ در فوریه ۲۰۲۶ با صدور فرمان اجرایی «استراتژی انتقال تسلیحاتِ اول آمریکا»، چارچوب تجارت دفاعی واشینگتن را بازتعریف کرد. این استراتژی که بر «صنعتیسازی مجدد آمریکا از مسیر فروش تسلیحات» استوار است، میکوشد متحدان منطقهای را به سامانههای پیشرفتهای مجهز کند تا مسئولیت امنیت محیط پیرامونی را خود بر عهده گیرند. برای ایران، این تحول به معنای تجهیز بیسابقه رقبای منطقهای به توانمندیهایی است که موازنه قوا را به زیان تهران دگرگون میسازد.
در همین راستا، تشکیل «کارگروه ترویج فروش نظامی آمریکا» و تسهیل نظارت بر کاربرد نهایی تجهیزات، روند انتقال تسلیحات به کشورهای حاشیه خلیج فارس را بهطور چشمگیری شتاب بخشیده است. همزمان، اولویتدهی به شرکایی که در دفاع خود سرمایهگذاری بیشتری میکنند، به شکلگیری بلوکی نظامی و مجهز در جنوب ایران انجامیده است. بلوکی که مستقیماً در برابر استراتژی بازدارندگی نامتقارن ایران قرار میگیرد و محیط امنیتی منطقه را بهگونهای تازه و چالشبرانگیز بازآرایی میکند.[1]

پایگاههای خط مقدم: اردن، خلیج فارس و دیهگو گارسیا
تجمع نظامی در پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن، یکی از برجستهترین مؤلفههای این حلقه محاصره به شمار میآید. استقرار دستکم ۳۵ فروند جنگنده F 15E Strike Eagle از اسکادران ۴۹۴ اعزامی از انگلستان، ظرفیتی تهاجمی و آمادهبهکار را در مجاورت مرزهای غربی ایران ایجاد کرده است. جنگندههایی که با سابقه عملیاتی در رهگیری پهپادها و موشکهای ایرانی، اکنون بهعنوان بخشی از یک زنجیره واکنش سریع عمل میکنند و نقش کلیدی در معماری پاسخ فوری آمریکا دارند.
همزمان، پایگاه استراتژیک دیهگو گارسیا در اقیانوس هند به مرکز ثقل عملیاتهای دوربرد بدل شده است. تحلیل تصاویر ماهوارهای در فوریه ۲۰۲۶ حضور هواپیماهای سوخترسان KC 135R و هواپیماهای عملیات ویژه MC 130J را تأیید میکند. نشانهای از آمادگی زیرساختی برای اجرای مأموریتهای گسترده و پیوسته است. اهمیت دیهگو گارسیا در آن است که با فاصلهای حدود ۴۰۰۰ کیلومتر از ایران، خارج از برد مؤثر موشکهای بالستیک ایرانی از جمله خرمشهر ۴ با برد ۲۰۰۰ کیلومتر قرار دارد، در حالی که بمبافکنهای B 2 و B 52 مستقر در آن قادرند بدون محدودیت برد، اهداف عمقی در داخل خاک ایران را هدف قرار دهند. این ترکیب، لایهای حیاتی از توان تهاجمی دوربرد آمریکا را شکل میدهد که در محاسبات امنیتی تهران نقشی تعیینکننده دارد.[2]

سناریوهای اقدام نظامی و محدودیتهای عملیاتی
تحلیل رفتار نظامی ایالات متحده پس از عملیات چکش نیمه شب[3] در ژوئن ۲۰۲۵ نشان میدهد که واشینگتن بهسوی الگوی ضربات جراحیگونه و چندبعدی حرکت کرده است. در آن عملیات که سه سایت هستهای فردو، نطنز و اصفهان هدف قرار گرفتند، آمریکا آشکارا نشان داد که آمادگی بهکارگیری مستقیم نیروی نظامی علیه خاک ایران را دارد. بر این اساس، سناریوهای محتمل برای سال ۲۰۲۶ عبارتاند از:
- حملات پیشگیرانه به تأسیسات بازسازیشده: با توجه به هشدارهای ترامپ مبنی بر واکنش شدید به ایجاد هرگونه زیرساخت هستهای جدید، احتمال حملات مجدد به سایتهای نوظهور بالا ارزیابی میشود.
- عملیات آزادسازی مسیرهای دریایی: در صورت تلاش ایران برای مینریزی یا مسدودسازی تنگه هرمز، حضور کشتیهای ساحلی (LCS) مجهز به بستههای ضد مین در خلیج فارس، سناریوی درگیری مستقیم دریایی را تقویت میکند.
- پشتیبانی هوایی از ناآرامیهای داخلی: اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» برای معترضان ایرانی، میتواند به معنای ایجاد مناطق پرواز ممنوع محدود یا اجرای عملیات الکترونیک با هدف مختلسازی توان کنترل سخت ایران باشد.
با این همه، محدودیتهایی چون بیمیلی کشورهای حاشیه خلیج فارس به میزبانی حملات مستقیم به دلیل نگرانی از انتقام ایران و هشدارهای تهران مبنی بر اینکه هرگونه حمله میتواند به جنگی منطقهای و گسترده بینجامد، محاسبات واشینگتن را پیچیده و پرهزینه کرده است.
۲. ابعاد سیاسی و حقوق بشری: تلاقی بحران مشروعیت و فشار خارجی
در دوره ۲۰۲۶، پرونده حقوق بشر ایران از یک موضوع تشریفاتی در نهادهای بینالمللی به «متغیری در معادلات امنیت ملی» بدل شده است. اعتراضات و اغتشاشات گستردهای که در دی ماه ۱۴۰۴ آغاز شد، به دلیل ابعاد بیسابقه و شدت خشونت اعمالشده، مستقیماً بر راهبرد فشار حداکثری ایالات متحده اثر گذاشت و جایگاه حقوق بشر را در سیاستگذاری (اعلانی آمریکا) بر علیه ایران ارتقا داد.
اعتراضات ۲۰۲۵–۲۰۲۶: ریشهها و گستره
جرقه این اعتراضات، فروپاشی ارزش ریال و تورم افسارگسیخته بالای ۴۰ درصد بود که معیشت اقشار مختلف، از جمله بازاریان تهران را بهشدت تحت فشار قرار داد. این جنبش بهسرعت از مطالبات اقتصادی به شعارهای سیاسی علیه کلیت نظام و شخص مقام معظم رهبری تغییر جهت داد و اکثریت قابل توجهی از استان کشور را دربرگرفت. وضعیتی که فضای داخلی را بهشدت امنیتی کرد. قطع سراسری اینترنت و شبکههای موبایل از ۸ ژانویه ۲۰۲۶، تلاشی برای کنترل روایتها بود، اما در عمل به انزوای بینالمللی بیشتر ایران و مشروعیتبخشی به تحریمهای جدید ایالالت متحده انجامید.
حقوق بشر بهمثابه ابزار مشروعیتسازی برای اقدام نظامی
دولت ترامپ بهطور هدفمند از نقض حقوق بشر در ایران برای توجیه رویکرد تهاجمی خود بهره میگیرد. در اسناد کاخ سفید در فوریه ۲۰۲۶، حکومت ایران بهعنوان رژیمی معرفی شده که «مردم خود را قتلعام میکند» و این وضعیت بهمثابه «تهدیدی غیرعادی و فوقالعاده برای امنیت ملی ایالات متحده» تعریف شده است. این روایتسازی دو هدف اصلی را دنبال میکند:
- در سطح بینالمللی: تسهیل بازگشت تحریمهای سازمان ملل (Snapback) که در سپتامبر ۲۰۲۵ فعال شد و انسداد داراییهای خارجی ایران.
- در سطح داخلی آمریکا: جلب حمایت افکار عمومی و کنگره برای احتمال اقدام نظامی تحت عنوان «مداخله بشردوستانه» یا حمایت از حقوق اساسی مردم ایران.
واکنشهای جهانی نیز از فرسایش حمایتهای سنتی از ایران حکایت دارد. حتی چین با وجود ارائه کمکهای لجستیکی از جمله ارسال ۱۶ هواپیمای باری نظامی در برابر فشارهای حقوق بشری غرب موضعی تدافعی اتخاذ کرده است. همزمان، رهبران اروپایی از جمله آلمان، لحن خود را بهسوی ضرورت تغییرات بنیادین در ایران سوق دادهاند که نشانهای از تغییر تدریجی موازنه سیاسی و اخلاقی در محیط بینالمللی است که در قالب حقوق بشر رخ مینمایاند.
۳. دیپلماسی و میانجیگری: مذاکرات در سایه تهدید
با وجود فضای جنگی حاکم، کانال دیپلماتیک عمان همچنان تنها سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از برخورد مستقیم میان ایران و آمریکا باقی مانده است. مذاکرات مسقط در سال ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ نشان میدهد که دو طرف، هرچند با شکافی عمیق در مطالبات، در پی دستیابی به نوعی «معامله بزرگ» هستند.
از نامه ترامپ تا مذاکرات مسقط
روند کنونی دیپلماسی با نامه ۷ مارس ۲۰۲۵ دونالد ترامپ به مقام معظم رهبری آغاز شد. نامهای که در آن ضربالاجل ۶۰روزهای برای رسیدن به توافق تعیین و هشدارهای صریحی درباره پیامدهای نظامی عدم پذیرش مذاکره مطرح شده بود. ایران که زیر فشار شدید اقتصادی و تهدیدات نظامی پس از عملیات چکش نیمه شب قرار داشت، آمادگی خود را برای گفتوگو اعلام کرد. مذاکرات در عمان ادامه یافت. در فوریه ۲۰۲۶، هیئتهای به ریاست استیو ویتکوف از سوی آمریکا و عباس عراقچی از سوی ایران، با میانجیگری بدر البوسعیدی در مسقط دیدار کردند. حضور چهرههایی چون جرد کوشنر در این فرآیند، اهمیت این پرونده برای شخص رئیسجمهور آمریکا را برجسته میسازد.
مطالبات و بنبستهای مذاکراتی
خواسته اصلی ایالات متحده «غنیسازی صفر» و برچیدن کامل زیرساختهای هستهای ایران است. مطالبهای که تهران آن را بهطور مطلق غیرقابل پذیرش میداند. افزون بر این، واشنگتن بر گنجاندن برنامه موشکهای بالستیک، حمایت ایران از گروههای نیابتی همچون حزبالله و حماس و همچنین وضعیت حقوق بشر در متن هرگونه توافق اصرار دارد. مجموعهای از شروط که عملاً مذاکرات را در وضعیت بنبست نگه داشته و فاصله میان دو طرف را عمیقتر کرده است.

ایران برای تغییر فضای مذاکرات، پیشنهادهایی از جمله ساخت رآکتور هستهای جدید با مشارکت شرکتهای آمریکایی برای احیای صنعت هستهای ایالات متحده ارائه کرد، اما این ابتکارات زیر سایه مطالبات امنیتی واشینگتن قرار گرفت. عراقچی با اشاره به «بیاعتمادی عمیق» میان دو طرف، تأکید دارد که مذاکره نباید تحت فشار و اولتیماتوم انجام شود. در حالی که ترامپ همزمان با روند گفتوگو، از حرکت «ناوگان بزرگ» بهسوی منطقه خبر میدهد و فضای مذاکرات را با تهدیدهای نظامی درهم میآمیزد.
نقش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای
عمان با میزبانی مذاکرات غیرمستقیم، همچنان نقشی کلیدی در مدیریت بحران ایفا میکند. در کنار آن، کشورهایی چون مصر، ترکیه و قطر طرحی سهجانبه ارائه دادهاند که بر اساس آن، ایران در ازای دریافت تضمینهای امنیتی، غنیسازی را برای سه سال تعلیق کرده و از بهکارگیری موشکهای بالستیک خودداری کند. با این حال، تضاد منافع میان بازیگران منطقهای از جمله تهدید انصارالله و گروههای عراقی مبنی بر ورود به جنگ در صورت حمله به ایران از یکسو و زیاده خواهی های ترامپ از سوی دیگر مسیر دیپلماسی را بهشدت ناهموار کرده و امکان دستیابی به توافق را تاحدی غیر ممکن ساخته است.
۴. تحلیل شناختی: نبرد ادراکات و خطاهای محاسباتی
در محیط استراتژیک سال ۲۰۲۶، آنچه بیش از واقعیتهای میدانی اهمیت مییابد، «ادراک» تصمیمگیران از این واقعیتهاست. زیرا تحلیل شناختی نشان میدهد که چگونه سوگیریهای ذهنی و روایتسازیهای هدفمند میتوانند مسیر صلح یا جنگ را دگرگون کنند.
ادراک تهدید و فرصت در ذهنیت نخبگان ایرانی
نظام سیاسی ایران در شرایط فشار شدید، به وضعیتی دچار شده که تحلیلگران آن را «تصلب انطباقی»[4] مینامند. حالتی که در آن نخبگان حاکم، به دلیل حساسیت بالا نسبت به تهدیدات وجودی، هرگونه سازش را معادل «تسلیم هویتی»[5] تلقی میکنند.
- سوگیری بقا: رهبری ایران بر این باور است که هدف نهایی آمریکا نه توافق هستهای، بلکه فروپاشی نظام از طریق ترکیب فشار اقتصادی و تحریک اعتراضات داخلی است.
- صبر استراتژیک: با وجود ضربات نظامی سال ۲۰۲۵، بخشی از ساختار قدرت همچنان معتقد است که آمریکا به دلیل هزینههای سنگین، وارد جنگی طولانی نخواهد شد و این تحرکات نظامی صرفاً «بلوفی بزرگ» برای کسب امتیاز است.
ادراک تصمیمگیران آمریکایی: دکترین معاملهگرانه
در سوی مقابل، سبک ادراکی دولت ترامپ بر «شناخت معاملهگرانه»[6] استوار است. رویکردی که در آن دیپلماسی تنها زمانی مؤثر تلقی میشود که طرف مقابل در وضعیت «استیصال مطلق»[7] قرار گیرد.
- سوگیری تأیید در فشار: واشنگتن سقوط ارزش ریال و اعتراضات داخلی را نشانه موفقیت قطعی راهبرد فشار حداکثری میداند و معتقد است افزایش فشار ناگزیر به تمکین ایران خواهد انجامید.
- تحقیر حریف: برداشت از تضعیف «محور مقاومت» پس از سقوط دولت اسد و ضربات واردشده به حزبالله و حماس، این تصور را در آمریکا تقویت کرده که ایران در «بیدفاعترین» وضعیت تاریخی خود قرار دارد.
روایتسازی و جنگ روانی بهمثابه سلاح
هر دو طرف درگیر یک «عملیات ادراکی» گستردهاند که هدف آن شکلدهی به افکار عمومی و اراده حریف است:
- ایران: با روایتسازی درباره کیفیت اعتراضعا میکوشد بدنه وفادار را منسجم کند. همزمان، با نمایش مانورهای موشکی و تهدید به جنگ منطقهای، تلاش دارد هزینه حمله را در ذهن استراتژیستهای غربی افزایش دهد.
- ایالات متحده: با بهرهگیری از دیپلماسی عمومی دیجیتال[8]، مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار میدهد و با پیامهایی نظیر «ایران را دوباره بزرگ کنید»[9]، در پی ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت است. این جنگ روایتها، سطح ابهام استراتژیک را افزایش داده و خطر «سوءمحاسبه»[10] را به بالاترین حد رسانده است. وضعیتی که هر خطای کوچک در ادراک یا تفسیر میتواند پیامدهایی غیرقابل پیشبینی در پی داشته باشد.
۵. جنگ هیبریدی: نبرد در مناطق خاکستری
جنگ احتمالی علیه ایران در سال ۲۰۲۶ دیگر در چارچوب مرزهای جغرافیایی یا رویاروییهای صرفاً کینتیک[11] نمیگنجد. این نبرد اکنون در «منطقه خاکستری»[12] و با ترکیبی از ابزارهای متنوع و همپوشان دنبال میشود.
ابعاد سایبری و اطلاعاتی
عملیات چکش نیمه شب در ژوئن ۲۰۲۵ نقطه عطفی در بهرهگیری از تسلیحات سایبری بود. ایالات متحده با هدف قرار دادن گرههای حیاتی شبکهای از روترها تا سرورها در سامانه پدافند هوایی ایران، توانست بدون آغاز درگیری فیزیکی، مسیر را برای ورود جنگندهها هموار کند. این الگوی «سایبر بهمثابه توانمندساز کینتیک»[13] اکنون به بخشی ثابت از برنامهریزیهای سنتکام[14] بدل شده است. در برابر این رویکرد، ایران نیز احتمالا با فعالیت گروههای هکری در ساختار نیروهای مسلح، دامنه حملات سایبری خود را علیه زیرساختهای رژیم اسرائیل و ایالات متحده گسترش داده است. این «اکوسیستم سایبری هماهنگ» پاسخی استراتژیک به محدودیتهای ایران در حوزه قدرت هوایی متعارف و تلاشی برای ایجاد توازن در میدان نبرد نامتقارن است.
تروریسم اقتصادی و فشار رسانهای
بُعد اقتصادی جنگ هیبریدی از مسیر «سلاحسازی زنجیره تأمین»[15] پیگیری میشود. تهدید به اعمال تعرفههای سنگین علیه شرکای تجاری ایران و ردیابی دقیق نفتکشها، صادرات نفت کشور را بهشدت کاهش داده است. همزمان، یک «پمپاژ رسانهای»[16] مستمر از سوی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور جریان دارد که هدف آن تزریق حس ناامیدی و القای ناتوانی در برابر فشار خارجی در افکار عمومی داخل ایران است.

۶. جمعبندی راهبردی: تصویر چندبعدی از آینده بحران
تحلیل ساختاری وضعیت ایران در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که مجموعه عوامل موجود نه بهطور قطعی به جنگ میانجامند و نه به صلح پایدار. بلکه فضایی از «بیثباتیِ کنترلشده»[17] پدید آوردهاند که در آن هر تحول میتواند مسیر بحران را تغییر دهد.
شرایطی که احتمال جنگ را افزایش میدهد
فروپاشی کامل دیپلماسی عمان، در صورتی که تهران از پذیرش بازرسیهای سختگیرانه سر باز زند و واشینگتن مذاکرات را صرفاً تلاشی برای «خرید زمان» تلقی کند، میتواند تنشها را به نقطه انفجار برساند. تشدید برخورد سخت در داخل و تکرار وقایعی چون ۱۸ و ۱۹ دی نیز ممکن است دولت ترامپ را زیر فشار اخلاقی و سیاسی برای مداخله مستقیم نظامی قرار دهد. افزون بر این، هرگونه خطای محاسباتی در خلیج فارس از توقیف نفتکشها تا برخوردهای نزدیک دریایی همچون حادثه ۳ فوریه ۲۰۲۶ قابلیت آن را دارد که بهسرعت به یک درگیری پلهکانی و گسترده تبدیل شود.
شرایطی که مسیر مدیریت بحران را تقویت میکند
پذیرش واقعگرایی اقتصادی در تهران، در صورتی که فشار معیشتی بقای فیزیکی نظام را تهدید کند، میتواند زمینهسازِ شاید نوعی «نرمش» تازه و پذیرش بخشی از مطالبات هستهای باشد. میانجیگری فعال کشورهای خلیج فارس نیز که خود در معرض پیامدهای ویرانگر یک جنگ منطقهایاند میتواند به شکلگیری «توافق موقت عدم تعرض» بینجامد. همچنین تداوم «موازنه وحشت»[18] و آگاهی دو طرف از هزینههای فاجعهبار یک جنگ تمامعیار که میتواند سراسر خاورمیانه را درگیر کند، عاملی بازدارنده در برابر تشدید بحران است.
ایران در سال ۲۰۲۶ در موقعیتی قرار دارد که هر تصمیم استراتژیک چه در میدان نظامی و چه در عرصه دیپلماسی پیامدهایی وجودی برای آن خواهد داشت. انباشت بیسابقه تسلیحات در اردن و دیهگو گارسیا، در کنار زخمهای عمیق اجتماعی و اقتصادی در داخل کشور، ایران را در میانه یک «چنبره ژئوپولیتیک»[19] قرار داده است. عبور موفق از این وضعیت، مستلزم درکی دقیق نهتنها از توانمندیهای سخت رقیب، بلکه از انگیزهها، سوگیریها و اهداف پنهان در لایههای شناختی و هیبریدی نبرد است. نظام بینالملل اکنون یکی از پیچیدهترین بازیهای استراتژیک قرن بیستویکم را شاهد است. جایی که مرز میان صلح مسلح[20] و جنگ تمامعیار به باریکی یک مو باقی مانده است.
منابع:
[1]https://www.whitehouse.gov/fact-sheets/2026/02/fact-sheet-president-donald-j-trump-establishes-the-america-first-arms-transfer-strategy/
[2] https://www.twz.com/news-features/washington-tehran-talks-planned-as-u-s-military-buildup-continues
https://www.meforum.org/mef-reports/americas-military-buildup-around-iran-what-we-know-and-what-it-means
[3] Midnight Hammer
[4] «تصلب انطباقی» وضعیتی شناختی و سازمانی است که در آن یک نظام سیاسی یا نخبگان حاکم، تحت فشار شدید، توانِ تغییر، انعطاف یا بازنگری راهبردی را از دست میدهند. در این حالت، تهدیدها بزرگنمایی و گزینههای سازش بهعنوان «تسلیم هویتی» تلقی میشود و تصمیمگیری در چرخهای بسته و دفاعی گرفتار میگردد.
[5] «تسلیم هویتی» وضعیتی است که در آن نخبگان سیاسی هرگونه عقبنشینی، سازش یا تغییر راهبرد را نه یک تصمیم عقلانی، بلکه تهدیدی علیه موجودیت، ارزشها و روایت بنیادین نظام تلقی میکنند. در این نگاه، پذیرش امتیاز حتی محدود، معادل از دست دادن هویت و مشروعیت سیاسی است.
[6] «شناخت معاملهگرانه» به سبکی از ادراک و تصمیمگیری گفته میشود که در آن سیاستگذار جهان را همچون یک معامله میبیند؛ جایی که فشار، تهدید و ایجاد احساس استیصال در طرف مقابل، ابزار اصلی کسب امتیاز است. در این رویکرد، مذاکره نه فرایند حل مسئله، بلکه رقابتی برای تحمیل بیشترین هزینه به رقیب تلقی میشود.
[7] «استیصال مطلق» وضعیتی است که در آن یک بازیگر سیاسی یا نظامی چنان تحت فشار اقتصادی، روانی یا امنیتی قرار میگیرد که احساس میکند هیچ گزینه مؤثر یا قابلدفاعی برای مقاومت ندارد. این حالت، او را به پذیرش امتیازهای بزرگ یا تصمیمهای ناخواسته سوق میدهد و در مذاکره بهعنوان نقطه اوج فشار بهکار میرود.
[8] «دیپلماسی عمومی دیجیتال» به استفاده نظاممند از شبکههای اجتماعی، رسانههای آنلاین و ابزارهای ارتباطی نوین برای تأثیرگذاری مستقیم بر افکار عمومی کشورهای دیگر گفته میشود. هدف آن دور زدن دولتها، شکلدهی روایتها، ایجاد فشار روانی یا تقویت شکافهای اجتماعی از طریق پیامرسانی هدفمند و دادهمحور است.
[9] Make Iran Great Again
[10] «سوءمحاسبه» زمانی رخ میدهد که یک بازیگر سیاسی یا نظامی، بهدلیل برداشت نادرست از نیت، توان یا واکنش طرف مقابل، تصمیمی میگیرد که پیامدهای ناخواسته و خطرناک ایجاد میکند. این خطای ادراکی میتواند تنشهای محدود را به درگیری گسترده تبدیل کند و یکی از عوامل اصلی آغاز بحرانهاست.
[11] «کینتیک» در ادبیات نظامی به اقداماتی گفته میشود که ماهیت فیزیکی، تخریبی یا ضربهزننده دارند؛ مانند حملات موشکی، بمباران یا درگیری مستقیم. این اصطلاح در برابر عملیات «غیرکینتیک» قرار میگیرد که شامل ابزارهایی چون سایبر، اطلاعات، جنگ روانی و فشار اقتصادی است.
[12] «منطقه خاکستری» به حوزهای از رقابت و درگیری گفته میشود که نه کاملاً صلح است و نه جنگ آشکار. در این فضا، بازیگران با ابزارهایی چون عملیات سایبری، فشار اقتصادی، جنگ روایتها و نیروهای نیابتی، بدون عبور از آستانه جنگ مستقیم، بهدنبال تغییر موازنه قدرت هستند.
[13] این اصطلاح به رویکردی اشاره دارد که در آن عملیات سایبری برای تسهیل، تقویت یا آمادهسازی حملات نظامی فیزیکی بهکار میرود. هدف، تضعیف سامانههای دفاعی، مختلسازی فرماندهی و کنترل، یا ایجاد کورشدگی موقت است تا عملیات کینتیک با ریسک کمتر و اثربخشی بیشتر انجام شود.
[14] CENTCOM, the United States Central Command, is one of the U.S. military’s geographic combatant commands responsible for operations and strategic coordination across the Middle East, Central Asia, and parts of South Asia. It plays a central role in crisis management, regional military planning, counterterrorism, and cyber enabled operations.
[15] «سلاحسازی زنجیره تأمین» به فرایندی گفته میشود که در آن وابستگیهای تجاری، مسیرهای حملونقل، یا دسترسی به کالاهای حیاتی به ابزار فشار سیاسی و امنیتی تبدیل میشود. در این رویکرد، اختلال عمدی در واردات، صادرات یا لجستیک، بهعنوان اهرمی برای تضعیف توان اقتصادی و افزایش هزینههای طرف مقابل بهکار میرود.
[16] «پمپاژ رسانهای»( Media pumping) به فرایند انتشار مداوم، هدفمند و پرحجم پیامها، روایتها یا اخبار اعم از واقعی، گزینشی یا تحریفشده گفته میشود که با هدف شکلدهی ادراک عمومی، ایجاد فشار روانی یا جهتدهی سیاسی انجام میگیرد. این تکنیک بخشی از جنگ شناختی و ابزار اثرگذاری بر رفتار جمعی است.
[17] «بیثباتیِ کنترلشده» وضعیتی است که در آن تنشها و بحرانها بهطور کامل مهار نمیشوند، اما در سطحی نگه داشته میشوند که از فروپاشی یا جنگ گسترده جلوگیری شود. این حالت نوعی مدیریت حداقلی بحران است که اجازه میدهد تنش باقی بماند، اما از عبور آن از آستانه انفجار جلوگیری شود.
[18] «موازنه وحشت» وضعیتی استراتژیک است که در آن دو یا چند بازیگر، به دلیل توان تخریبی بالای یکدیگر، از آغاز جنگ خودداری میکنند. ترس متقابل از پیامدهای فاجعهبار درگیری، نوعی بازدارندگی منفی ایجاد میکند که صلح را نه از اعتماد، بلکه از بیم نابودی حفظ میکند.
[19] «چنبره ژئوپولیتیک» به وضعیتی پیچیده و چندلایه اشاره دارد که در آن یک کشور در میان فشارهای همزمان امنیتی، اقتصادی و منطقهای گرفتار میشود. این حالت نوعی محاصره ساختاری است که امکان مانور راهبردی را محدود کرده و هر تصمیم را با پیامدهای وجودی و هزینههای سنگین همراه میسازد.
[20] «صلحِ مسلح»( Armed peace) وضعیتی است که در آن کشورها ظاهراً در حالت صلحاند، اما با حفظ یا افزایش توان نظامی، در آمادهباش دائمی بهسر میبرند. این وضعیت نه جنگ است و نه صلح پایدار؛ بلکه نوعی بازدارندگی پرتنش است که هر لحظه میتواند به درگیری تبدیل شود.


نظر شما :