سهگانه سیاست خارجی در نگاه رهبری
تهدید، مذاکره و بازدارندگی
دیپلماسی ایرانی: این بیانات در مقطعی ایراد شد که گفتمان تهدید در سیاست خارجی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران بار دیگر برجسته شده بود. مقامات آمریکایی با تکیه بر ادبیات نظامی، نمایش قدرت و دعوتهای مشروط به مذاکره، در پی تحمیل اراده خود بر ایران بودند. در چنین فضایی، رهبر انقلاب با تبیین منطق واقعی قدرت و افشای بیمنطقی تهدید، چارچوب گفتمانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را بازتعریف کردند؛ چارچوبی که بر استقلال، حق حاکمیت ملی و بازدارندگی فعال استوار است.
در این بیانات، سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قالب گفتمانی استقلالمحور و بازدارنده بازنمایی میشود که نقطه کانونی آن، نفی مشروعیت مداخله قدرتهای خارجی در حقوق ملت ایران است. آمریکا نه بهعنوان یک بازیگر عادی، بلکه بهمثابه نماد یک امپراتوری رو به زوال تصویر میشود که رفتار آن فاقد عقلانیت پایدار است. این بیمنطقی، نشانه ضعف ساختاری تلقی میشود، نه قدرت. بر همین اساس، برخورداری از توان دفاعی و تسلیحات بازدارنده، یک انتخاب سیاسی یا تاکتیکی نیست، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر برای بقا در نظام بینالملل ناامن معرفی میشود. منطق حاکم بر این گفتمان روشن است: هر کشوری که از بازدارندگی محروم باشد، بهطور طبیعی در معرض تهدید و فشار قرار میگیرد. از اینرو، مخالفت آمریکا با نوع یا برد تسلیحات ایران، نه از موضع حقوقی، بلکه از جایگاه سلطهطلبانه تفسیر میشود. همین منطق در موضوع انرژی هستهای نیز تکرار میشود. بهرهمندی از فناوری هستهای صلحآمیز، حقی تثبیتشده و بینالمللی دانسته میشود که هم در اسناد رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و هم در عرف حقوقی جهانی به رسمیت شناخته شده است. بنابراین، دخالت آمریکا در این حوزه، تجاوز به حق حاکمیت ملی معنا مییابد، نه نگرانی مشروع بینالمللی. دعوت آمریکا به مذاکره نیز در این بیانات واجد تناقض درونی معرفی میشود. مذاکرهای که نتیجه آن از پیش تعیین شده باشد، اساساً مذاکره نیست. چنین دعوتی، نشانه ناتوانی در پذیرش واقعیت قدرت و استقلال ایران تلقی میشود. در این نگاه، مذاکره تنها زمانی معنا دارد که بر پایه برابری و احترام متقابل شکل بگیرد، نه تحمیل و فشار. تهدیدهای نظامی آمریکا، از جمله تأکید بر قویترین ارتش دنیا یا اعزام ناو جنگی، در این گفتمان کارکرد بازدارنده خود را از دست میدهند. قدرت نظامی امری مطلق و تضمینشده نیست و حتی قدرتمندترین ارتشها نیز میتوانند در برابر اراده، توان و آمادگی طرف مقابل آسیبپذیر باشند. در این چارچوب، توازن قدرت نه صرفاً در ابزار نظامی، بلکه در پیوند حاکمیت با ملت، انسجام ملی و توان پاسخ تعریف میشود.
بر این اساس سیاست خارجی ترسیمشده در این بیانات بر سه پایه استوار است: استقلال در تصمیمگیری، مشروعیت حقوقی مطالبات ملی و بازدارندگی فعال. آمریکا در این گفتمان، بازیگری معرفی میشود که بهدلیل افول درونی، به زبان تهدید متوسل شده است، اما همین زبان، محدودیتهای راهبردی او را آشکار میکند. در مقابل، ایران بهعنوان کنشگری تصویر میشود که با اتکا به حق، توان و اراده ملی، مسیر خود را بدون نیاز به تأیید قدرتهای مسلط دنبال میکند و تهدید را مدیریت میکند، نه این که از آن متأثر شود.



نظر شما :