نگاهی به محورهای اصلی سخنان مقام معظم رهبری
چرا سخنرانی اخیر رهبری نقشه راه سیاست داخلی و خارجی را بازتنظیم میکند؟
دیپلماسی ایرانی: سخنرانی اخیر رهبر انقلاب را میتوان یکی از مهمترین پیامهای سیاسی و راهبردی سالهای اخیر دانست؛ پیامی که در دل یک مقطع پرتنش منطقهای و جهانی صادر شد و در ساحت داخلی نیز کارکرد وحدتبخش و بازتعریفکننده داشت. این سخنرانی از چند حیث اهمیت دارد؛ نخست بهخاطر زمان بیان آن که پس از جنگ دوازده روزه قرار گرفت و در لحظهای انجام شد که فضای عمومی ایران هنوز تحت تاثیر حملات و خسارات ناشی از آن قرار داشت. دوم، به دلیل تعیین تکلیف برخی روایتهای خارجی و داخلی که در هفتههای اخیر در رسانهها و شبکههای سیاسی و امنیتی مطرح شده بود. سوم، به واسطه بازخوانی نسبت بسیج و مقاومت با ساختار کلان قدرت ملی. چهارم، بهدلیل ترسیم تصویر جدیدی از قدرت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی. بنابراین تحلیل سخنان ایشان فقط مرور چند محور نیست بلکه فهم یک چارچوب راهبردی است که برای مدیریت شرایط پساجنگ طراحی شده است.
سخنرانی با تمرکز بر جایگاه بسیج آغاز میشود. سخن از بسیج به معنای بازگشت به یک ستون بنیادین قدرت نرم و سخت ایران است. رهبر انقلاب تأکید میکنند که بسیج باید نسل به نسل تکرار شود تا توانایی کشور در مقاومت پایدار بماند. اشاره به نسل چهارم بسیج و حضور نوجوانان در این ساحت، نشانهای از انتقال قدرت اجتماعی است. این بخش از سخنرانی حامل یک پیام عمیق به ساختار اجتماعی کشور است؛ اینکه انسجام ملی نباید یک بار مصرف یا مقطعی باشد بلکه باید در لایههای مختلف جامعه به جریان مستمر تبدیل شود. این نگاه، بسیج را تنها یک نیروی نظامی نمیداند بلکه آن را شبکهای ملی، فرهنگی، هویتی و تمدنی تعریف میکند که کارکردش در برابر فشارهای خارجی و تهدیدهای امنیتی تعیینکننده است.
محور دوم سخنان ایشان، بازخوانی نقش مقاومت در سطح جهانی است. وقتی بیان میشود که امروز در خیابانهای اروپا و آمریکا به نفع مقاومت شعار داده میشود، این سخن به معنای بازتعریف مختصات جنگ روایتهاست. ایران در سالهای اخیر تلاش کرده بود از مقاومت یک گفتمان جهانی بسازد و حالا رهبر انقلاب این تلاش را بهعنوان واقعیتی محققشده معرفی میکنند. این بخش از سخنرانی نشان میدهد که نگاه سیاست ایران، دیگر صرفاً محدود به منطقه نیست و یک مدل ایدئولوژیک جهانی طراحی شده که فراتر از مرزها عمل میکند. اشاره به اینکه این جریان از ایران آغاز شده و در جهان روییده، تاکید بر جایگاه ایران بهعنوان خاستگاه مقاومت است؛ موضوعی که در شرایط پس از جنگ اخیر، برای تثبیت جایگاه منطقهای کشور اهمیت اساسی دارد.
محور سوم، توضیح درباره دو چهره بسیج است؛ چهره رسمی و چهره مردمی. رهبر انقلاب با تفکیک این دو لایه، تلاش میکنند نشان دهند که بسیج یک نیروی صرفاً نظامی نیست بلکه پشتوانهای اجتماعی دارد که قدرت اصلی آن نه در سلاح، بلکه در عقبه وسیع مردمی و شبکهای آن است. تاکید بر فعالیتهای بسیج در حوادث طبیعی، علوم، صنعت و اقتصاد، یک پیام به افکار عمومی است که بسیج نه متعلق به یک قشر خاص، بلکه گسترده در همه حوزههای حیات ملی است. این بخش از سخنرانی در واقع پاسخ به برخی انتقادات داخلی درباره بسیج و تلاشی برای بازتولید سرمایه اجتماعی این نهاد در فضای پساجنگ است.
اما مهمترین بخش سخنرانی مربوط به جنگ دوازده روزه و پیامدهای آن است. رهبر انقلاب میگویند که در این جنگ هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی شکست خوردند. این گزاره بازتاب دهنده یک تحلیل راهبردی است؛ زیرا رهبر انقلاب نتیجه جنگ را نه در تعداد موشکها یا حجم خسارات، بلکه در ناکامی دشمن از دستیابی به اهدافش میدانند. اشاره به اینکه رژیم صهیونیستی بهنقل از برخی منابع، بیست سال برای این جنگ برنامهریزی کرده بود، یک پیام به دو مخاطب دارد. نخست، به مردم ایران که بدانند حملات اخیر نه یک واکنش لحظهای بلکه بخشی از یک طرح بلندمدت بود. دوم، به دشمن که ایران از عمق برنامههای او آگاه بوده و شکست او را نه لحظهای بلکه استراتژیک تفسیر میکند. این روایتسازی آغاز فصل جدیدی در بیان قدرت دفاعی و امنیتی ایران است.
نکته مهم در این بخش، تأکید بر این است که حتی کسانی که با نظام زاویه داشتند، در جریان جنگ در کنار نظام قرار گرفتند. این فراز یکی از کلیدیترین جملات سخنرانی است، زیرا ساختار سیاسی کشور در هفتههای اخیر نیازمند ترمیم شکافهای اجتماعی بود. با طرح این موضوع، رهبر انقلاب تلاش میکنند پساجنگ را به دورهای برای تقویت وحدت ملی تبدیل کنند. بیان این نکته که اتحاد عمومی شکل گرفت، یک پیام به بدنه جامعه، جریانهای سیاسی و حتی مخالفان نرم است؛ پیام اینکه امنیت ملی خط قرمز همگانی است و همه گروهها در لحظات حساس کنار هم قرار میگیرند.
در ادامه، رهبر انقلاب به خسارات جنگ اشاره میکنند اما بلافاصله بیان میکنند که ماهیت جنگ همین است و کشور نیز توانسته است درصد بالایی از قدرت اراده و تصمیمگیری خود را نشان دهد. این بخش بهنوعی پاسخی به نگرانیهای عمومی درباره هزینههاست. رهبر انقلاب تلاش دارند تصویر بزرگتری را نشان دهند؛ اینکه خسارتها در مقایسه با ضربهای که دشمن متحمل شد کمتر است و این خود یک شاخص موفقیت است. با بیان اینکه حمله را دشمن آغاز کرد و بیشتر هم خسارت دید، چارچوبی برای تحلیل جنگ ارائه میشود که مخاطب را از سطح احساسات به سطح تحلیل راهبردی منتقل میکند.
محور بعدی سخنان، آمریکا و نقش آن در جنگ اخیر است. رهبر انقلاب بیان میکنند که آمریکا از پیشرفتهترین تجهیزات خود بهره برد اما نتوانست به اهدافش برسد. این جمله در دل خود یک پیام بازدارندگی دارد. وقتی گفته میشود که آمریکا با تمام توان نظامیاش ناکام ماند، به جهان اعلام میشود که قدرت ایران در سطحی است که حتی ابرقدرتی با این ابعاد کاری از پیش نمیبرد. این پیام برای نه فقط آمریکا بلکه همه بازیگران منطقهای معنا دارد.
در ادامه، رهبر انقلاب وارد بخش مهمتری میشوند؛ بخش تکذیب شایعات درباره ارسال پیام از سوی ایران به آمریکا. این بخش یکی از اصلیترین دلایل ضرورت سیاسی این سخنرانی است. در هفتههای اخیر برخی رسانههای خارجی ادعاهایی درباره پیامهای غیرمستقیم و واسطهای بین ایران و آمریکا مطرح کرده بودند. رهبر انقلاب با استفاده از تعبیر دروغ محض، این روایت را کاملاً مسدود میکنند. دلیل اهمیت این تکذیب در شرایط پساجنگ این است که ایران نمیخواهد تصویر ضعف یا درخواست مذاکره از سوی آن شکل بگیرد. بنابراین این بخش از سخنرانی نقش تثبیتکننده دارد؛ تثبیت استقلال، تثبیت موضع ضدآمریکایی، تثبیت خط سیاسی کشور در منطقه.
در بخش دیگری از سخنرانی نیز نسبت آمریکا با جنگافروزی جهانی بازخوانی میشود. اشاره به نقش آمریکا در اوکراین، لبنان، سوریه، کرانه باختری و غزه، یک چارچوب کلان ارائه میدهد که نشان میدهد ایران سیاست خارجی آمریکا را بهعنوان منبع بیثباتی جهانی تحلیل میکند. این تحلیل برای مخاطب داخلی نیز پیام دارد؛ اینکه دشمنی آمریکا با ایران تنها یک موضوع دوطرفه نیست بلکه بخشی از یک الگوی جهانی است. چنین بازنماییای، سیاست منطقهای ایران را مشروعیت میبخشد و افکار عمومی را در برابر فشارهای خارجی مقاومتر میکند.
در پایان نیز گفته میشود که دولتی با چنین رفتارهایی ارزش همکاری ندارد. این جمله نهتنها خطمشی سیاست خارجی رسمی ایران را دوباره ترسیم میکند بلکه پیام روشنی به جریانهای داخلی نیز دارد؛ پیام اینکه راهبرد کلان کشور در برابر آمریکا تغییر نکرده و همچنان بر اصل مقاومت و استقلال استوار است.
اهمیت زمانی این سخنرانی را میتوان در چند محور فهم کرد. نخست، تثبیت روایت ملی پس از جنگ. وقتی جنگی رخ میدهد، روایتها متکثر میشوند و رهبر انقلاب با این سخنرانی روایت رسمی و ملی را ارائه کردند. دوم، مدیریت افکار عمومی در شرایط پساجنگ. مردم نیاز داشتند بدانند چه اتفاقی افتاده، دشمن چه هدفی داشت و نتیجه چه شد. سوم، مقابله با عملیات روانی خارجی که میکوشید ایران را نیازمند مذاکره یا عقبنشینی نشان دهد. چهارم، بازسازی وحدت داخلی و برجستهسازی اینکه حتی منتقدان نیز در لحظه حساس کنار نظام ایستادند. پنجم، بازخوانی جایگاه مقاومت در سطح جهانی برای نشان دادن اینکه ایران تنها نیست و گفتمانش رو به گسترش است. ششم، اعلام اینکه قدرت ایران نهتنها کاهش نیافته بلکه در مقیاس منطقهای و جهانی در حال تثبیت است.
بهطور کلی، سخنرانی رهبر انقلاب یک سخنرانی معمولی نبود؛ بلکه یک متن سیاسی – راهبردی طراحیشده برای دوران پساجنگ بود. هدف آن بازتعریف صحنه، مدیریت برداشت داخلی، تقویت بازدارندگی، خنثیسازی روایت دشمن، و تثبیت وحدت ملی است. سخنرانی علاوه بر پیامهای سیاسی، پیامهای اجتماعی و هویتی نیز داشت و تلاش کرد شبکه قدرت ملی را دوباره فعال و منسجم کند. از همین روست که میتوان این سخنرانی را یکی از مهمترین مداخلات سیاسی کشور در سال جاری دانست؛ مداخلهای که نه تنها گذشته نزدیک را توضیح میدهد بلکه آینده نزدیک را نیز شکل میدهد.



نظر شما :