پیشنهادی که نمیتوان رد کرد
هنر معامله در خاورمیانه
نویسنده: امیرحسین عسگری، پژوهشگر اندیشکده سرآمد و دانشجوی دکتری حقوق بینالملل عمومی دانشگاه تهران
دیپلماسی ایرانی: تحولات ناشی از درگیریهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ و آتشبس شکنندهای که پس از آن شکل گرفت، معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده است. در این فضای نوظهور، نه ایران و نه ایالات متحده در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند از تداوم رویارویی و تشدید تنشها منفعتی پایدار کسب کنند. برای ایران، استمرار وضعیت موجود به معنای تداوم فشارهای اقتصادی، فرسایش ظرفیتهای منطقهای و افزایش مخاطرات امنیتی است. در سویی دیگر، واشینگتن نیز با هزینههای فزاینده نظامی، تهدید اختلال در بازارهای جهانی انرژی و نیاز به دستیابی به یک موفقیت دیپلماتیک قابل عرضه در عرصه سیاست داخلی مواجه است.
در چنین شرایطی، منطق راهبردی ایجاب میکند که تهران به جای مدیریت صرف بحران، به دنبال طراحی ابتکاری دیپلماتیک باشد که بتواند از موقعیت دشوار کنونی، فرصتی برای بازتعریف روابط با غرب و کاهش هزینههای تقابل بسازد. نکته کلیدی آن است که هرگونه ابتکار موفق باید مستقیماً با اولویتهای سیاسی و شخصی دونالد ترامپ به عنوان بازیگری که خود را «معاملهگر بزرگ» سیاست بینالملل معرفی میکند، پیوند بخورد. از این منظر، هدف صرفاً ارائه یک توافق نیست، بلکه طراحی بستهای است که بتواند برای کاخ سفید به عنوان یک پیروزی تاریخی و برای ایران به عنوان راهی برای خروج از بنبست اقتصادی و امنیتی تلقی شود.
از اهرمهای راهبردی تا امتیازات قابل راستیآزمایی
هر توافق پایدار به مبادلهای متوازن میان تعهدات و منافع نیازمند است. ایران همچنان دارای مجموعهای از اهرمهای راهبردی است که میتواند آنها را در قالب یک بسته دیپلماتیک جامع عرضه کند. مهمترین بخش این بسته، برنامه هستهای است؛ حوزهای که همواره در مرکز نگرانیهای آمریکا قرار داشته است و برای ترامپ نیز مهمترین شاخص موفقیت هر توافق احتمالی محسوب میشود.
در این چارچوب، تهران میتواند آمادگی خود را برای محدودسازی بلندمدت غنیسازی در سطوح مورد نیاز مصارف غیرنظامی اعلام کند و همزمان نظارتهای گستردهتر آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بپذیرد. اجرای کامل پروتکل الحاقی، کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده با درصد بالا از طریق انتقال به کشور ثالث (مانند چین، قزاقستان یا روسیه) یا رقیقسازی و اعمال محدودیت بر توسعه برخی تأسیسات حساس، میتواند بخشی از این چارچوب باشد. همچنین ایده تشکیل کنسرسیوم منطقهای برای غنیسازی صلحآمیز، با مشارکت کشورهای منطقه و تحت نظارت بینالمللی، قادر است نگرانیهای مربوط به ابعاد امنیتی برنامه هستهای را تا حد زیادی کاهش دهد.
فراتر از پرونده هستهای، مسئله امنیت انرژی نیز یکی از حوزههای کلیدی برای معامله احتمالی محسوب میشود. تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است و هرگونه تهدید علیه آزادی کشتیرانی در این مسیر، تأثیر مستقیمی بر قیمت جهانی نفت و اقتصاد آمریکا دارد. ارائه تضمینهای روشن درباره آزادی عبور و مرور دریایی، جلوگیری از هرگونه اختلال در صادرات انرژی و همکاری در تأمین امنیت این آبراه بینالمللی، میتواند یکی از جذابترین مؤلفههای توافق برای واشینگتن باشد.
در سطح منطقهای نیز ایران میتواند نقش سازندهتری در تثبیت آتشبسها و کاهش تنشهای نیابتی ایفا کند. حمایت از روندهای سیاسی در یمن، لبنان و عراق و همچنین کاهش تدریجی برخی فعالیتهای تنشزا در چارچوب ترتیبات امنیتی منطقهای، نه تنها فشارهای بینالمللی را کاهش میدهد، بلکه به ایجاد تصویری جدید از نقش منطقهای ایران کمک خواهد کرد. علاوه بر این، حوزههایی نظیر مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مدیریت بحران افغانستان، همکاریهای زیستمحیطی و حتی گشودن مسیرهای محدود برای سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی در بخش انرژی ایران میتواند به عنوان عناصر تکمیلی یک بسته جامع مورد توجه قرار گیرد. نقطه مشترک تمامی این تعهدات آن است که باید به صورت مرحلهای، متقابل و کاملاً قابل راستیآزمایی طراحی شوند تا از تکرار چرخه بیاعتمادی گذشته جلوگیری شود.
توافق صلح و رفاه متقابل؛ چارچوبی برای یک معامله بزرگ
در مقابل چنین امتیازاتی، ایران نیز باید به دنبال دریافت مجموعهای از منافع ملموس و پایدار باشد. مهمترین مطالبه تهران، رفع مؤثر و نه صرفاً نمادین تحریمهاست. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بدون دسترسی واقعی به بازارهای جهانی، نظام بانکی بینالمللی و درآمدهای نفتی، هیچ توافقی قادر نخواهد بود آثار اقتصادی ملموسی ایجاد کند. بنابراین، یک بسته جامع باید شامل رفع تدریجی تحریمهای اولیه و ثانویه، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، تضمین صادرات آزاد نفت و بازگشت کامل ایران به شبکه مالی جهانی باشد. اتصال مجدد به نظام بانکی بینالمللی و دسترسی به سازوکارهایی نظیر سوئیفت، از پیششرطهای اساسی احیای اقتصاد ایران محسوب میشود.
در بعد اقتصادی، ایجاد سازوکارهای سرمایهگذاری بلندمدت نیز اهمیت ویژهای دارد. مشارکت شرکتهای بینالمللی در پروژههای انرژی، زیرساخت، حملونقل و فناوری میتواند موتور محرک رشد اقتصادی در دوره پساتحریم باشد. چنین روندی علاوه بر افزایش اشتغال و درآمد، وابستگی متقابل اقتصادی ایجاد میکند که خود عاملی بازدارنده در برابر بازگشت به تنشهای گذشته خواهد بود.
در حوزه امنیتی نیز تهران به تضمینهایی نیاز دارد که بتواند نگرانیهای ناشی از تهدیدات نظامی را کاهش دهد. توافق عدم تعرض، کاهش حضور نظامی تهدیدآمیز در پیرامون ایران و پذیرش حق برخورداری از برنامه هستهای صلحآمیز تحت نظارت بینالمللی، از جمله موضوعاتی است که میتواند در دستور کار قرار گیرد. در سطح سیاسی نیز عادیسازی تدریجی روابط و پایان دادن به وضعیت انزوای بینالمللی، یکی از مهمترین دستاوردهای بلندمدت چنین توافقی خواهد بود.
مجموعه این عناصر را میتوان در قالب ابتکاری با عنوان «توافق صلح و رفاه متقابل» صورتبندی کرد؛ توافقی که بر دو اصل بنیادین استوار باشد: «صفر سلاح هستهای» و «صفر اختلال در امنیت انرژی جهانی». این فرمول از منظر آمریکا به معنای رفع دو نگرانی اصلی واشینگتن است و از منظر ایران راهی برای خروج از فشارهای اقتصادی و امنیتی محسوب میشود.
مزیت اصلی چنین چارچوبی آن است که امکان ارائه آن به عنوان یک پیروزی سیاسی بزرگ برای ترامپ وجود دارد. رئیسجمهوری که همواره بر توانایی خود در دستیابی به توافقهای «بهتر از دیگران» تأکید کرده، میتواند این توافق را دستاوردی معرفی کند که دولتهای پیشین آمریکا قادر به تحقق آن نبودهاند. کاهش قیمت انرژی، کاهش هزینههای نظامی آمریکا در خاورمیانه، مهار بحران هستهای و گشایش فرصتهای اقتصادی برای شرکتهای آمریکایی، همگی عناصر جذابی برای روایت سیاسی واشینگتن خواهند بود.
موفقیت چنین ابتکاری بیش از هر چیز به واقعگرایی سیاسی، انسجام تصمیمگیری داخلی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیت میانجیهای منطقهای بستگی دارد. عمان، قطر یا حتی برخی بازیگران آسیایی میتوانند نقش تسهیلگر را در این فرآیند ایفا کنند. اگرچه تضمینی برای پذیرش چنین پیشنهادی وجود ندارد، اما ارائه یک بسته جامع، مرحلهبندیشده و مبتنی بر منافع متقابل میتواند موقعیت ایران را از بازیگری واکنشی به کنشگری ابتکارپرداز ارتقا دهد؛ تغییری که در محیط پیچیده و پرهزینه کنونی، خود یک دستاورد راهبردی محسوب میشود.
راهبردهای ایران برای تبدیل آتشبس به توافق
نخست، تهران باید پرونده هستهای را از یک مسئله امنیتی به یک مسئله اقتصادی تبدیل کند. در عمل، این به معنای پذیرش محدودیتهای فنی و نظارتی بیشتر در برابر دریافت منافع اقتصادی فوری و قابل اندازهگیری است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که توافقهای مبتنی بر وعدههای سیاسی بلندمدت، بدون دستاورد اقتصادی ملموس، پایدار نخواهند بود. از این رو، هر گام هستهای ایران باید مستقیماً با آزادسازی داراییهای مسدودشده، افزایش صادرات نفت و دسترسی واقعی به نظام مالی بینالمللی پیوند بخورد. به بیان دیگر، معیار موفقیت مذاکرات نه تعداد بیانیههای مشترک، بلکه میزان ورود ارز، سرمایه و تجارت به اقتصاد ایران خواهد بود.
دوم، ایران باید ابتکار تشکیل «مجمع امنیت انرژی خلیج فارس» را با مشارکت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، عراق و در صورت لزوم با حمایت قدرتهای فرامنطقهای مطرح کند. چنین سازوکاری میتواند امنیت کشتیرانی، حفاظت از زیرساختهای انرژی و مدیریت بحرانهای دریایی را در قالب یک چارچوب چندجانبه دنبال کند. این ابتکار از یک سو نگرانیهای جهانی درباره تنگه هرمز را کاهش میدهد و از سوی دیگر، ایران را از جایگاه متهم به تهدید امنیت انرژی به یکی از تضمینکنندگان ثبات منطقهای ارتقا میدهد؛ تغییری که میتواند ارزش دیپلماتیک و چانهزنی قابل توجهی برای تهران ایجاد کند.
این پیشنهادها از آن جهت اهمیت دارند که بدون عبور از خطوط قرمز اعلامی ایران، امکان تبدیل ظرفیتهای ژئوپلیتیکی کشور به منافع اقتصادی و سیاسی ملموس را فراهم میکنند و در عین حال، هزینه رد آنها را برای طرف مقابل افزایش میدهند.


نظر شما :