معرفی کتاب

«رضا شاه، خودِ خدا»

۰۴ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۳:۰۰ کد : ۲۰۳۷۳۱۸ اخبار اصلی کتابخانه
نویسنده خبر: محسن پاک آیین
محسن پاک‌آیین در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی کتاب «خود خدا» که توسط دفتر نشر معارف قم منتشر شده، معرفی کرده است.
«رضا شاه، خودِ خدا»

دیپلماسی ایرانی: کتاب «خودِ خدا» که چاپ چهارم آن در تابستان گذشته توسط دفتر نشر معارف قم منتشر شد؛ خاطرات مستند و پرجاذبه ای است که نویسندگان و اندیشمندان خارجی یا ایرانیان مقیم خارج، درمورد رضا خان اولین شاه دوران پهلوی نوشته اند.

این کتاب به‌صورتی بدیع، متن اصلی به زبان انگلیسی و ترجمه بُرش هایی از خاطرات را در کنار هم قرار داده و بیطرفانه، روایاتی واقعی از ابعاد شخصیت و شیوه حکمرانی رضا شاه را در معرض دید خواننده می گذارد. آقای سید محمدحسین راجی به عنوان جمع آوری کننده و تدوینگر با همکاری جمعی از پژوهشگران اندیشکده سعداء، این کتاب ۳۶۷ صفحه‌ای را به چاب رسانده‌اند.

کتاب «خودِ خدا» شامل ۲۵۰ خاطره درمورد رضا شاه در هفت بخش تحت عناوین ۱. اقتصاد، معیشت و عدالت ۲. برخورداری های عمومی ۳. آزادی ۴.ظلم رضا خانی ۵.دین و معنویت۶. بیگانگان، حکومت و مردم و ۷. شخصیت رضا شاه است.

از آنجا که این کتاب به خواننده کمک می کند تا به درک درستی از وضعیت دوران پهلوی بخصوص عصر رضا شاه، دست یابد، در چند یادداشت، بُرش‌هایی از مطالب آن آورده می شود تا علاقمندان را برای مطالعه کامل کتاب ترغیب کند.

علت انتخاب نام «خودِ خدا» برای کتاب به خاطره آرتور چستر میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت أمور خارجه ایالات متحده آمریکا ارتباط دارد. وی که برای سازمان دهی مجدد وزارت دارایی ایران استخدام شده بود، در کتاب «آمریکایی ها در ایران» می نویسد: «به روش باستانی پادشاهان شرقی، او (رضاشاه) شخصا به امور دولتی از عالی ترین سیاست ها تا ریزترین جزئیات رسیدگی می کرد. در سال های آخر سلطنتش چنین می نمود که نسبت به قدرت، حالت جنون پیدا کرده است. این داستان را چنین نقل می کنند که او می خواست در محلی درختی بکارد. کارشناس جنگلبانی اظهار داشت "اعلیحضرتا، این درخت ها در این محل رشد نخواهند کرد!" او پاسخ داد "اگر من امر کنم رشد خواهند کرد؛ نیز روایت شده است که یکی از چاپلوسان پس از آنکه اقدامات حیرت انگیز شاه را یادآوری کرد افزود: "اعلیحضرتا، شما بسیار مقتدرید. شما خدا هستید" می گویند رضا (شاه) لحظه ای به فکر فرورفت و سپس با لحن جدی گفت: «شاید من خدا هستم.»(صفحه ۳۵۸)

کتاب «خودِ خدا» در فصل مرتبط به شخصیت رضا شاه به نقل از استفانی کرونین، عضو هیئت علمی شرق شناسی دانشگاه آکسفورد، در کتاب«ارتش و حکومت پهلوی» می نویسد: «رضا خان به خانواده ای فرودست تعلق داشت. تحصیلات رسمی رضاخان حداقل، توانائی فکری اش محدود و فرهنگ عمومی او ابتدایی و پایین بود. هیچ تجربه ای از مسافرت به کشورهای خارجی نداشت. به نظر می رسید علاقه او به اروپا به دلیل درک منابع قدرت اروپا و تقلید از آن بود... در مورد رضاخان شواهدی مبنی بر فعالیت وطن دوستی یا وفاداری او به ناسیونالیسم قبل از سال ۱۹۲۱ (۱۳۰۰ شمسی) وجود ندارد. در دیویزیون (لشکر) قزاق همه او را دسیسه گری می دانستند که به هیچ اصولی پایبند نبود. «صفحه ۳۴۶» «ماروین زونیس در کتاب "روانشناسی نخبگان سیاسی ایران" می نویسد: «دامنه بی سوادی رضا شاه به عنوان یک شاهنشاه موضوعی بحث برانگیز است؛ ولی مسلم است که او هرگز سواد کافی نداشته است.» (صفحه ۳۵۰)

آرتور چستر میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت أمور خارجه ایالات متحده آمریکا، در کتاب «آمریکایی ها در ایران» می نویسد: «از رضا شاه نمی بایست یک نقش محدود یا نقشی مطابق قانون اساسی (مشروطه) انتظار داشت. او موجودی بود با غرایز بدوی، بی سواد و بی تجربه که یک عده نوکر صفت و چاپلوس دوره اش کرده بودند و چند نفر ترسو و خودخواه به او مشورت می دادند.صفحه ۳۵۵»

محمدقلی مجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» از قول فردی به نام موری، گزارشگر غربی به نقل از روح الله یاور، آجودان رئیس الوزرا می‌نویسد: به سردار سپه دیگر هیچ امیدی نیست. رضاخان یک تریاکی بیچاره است که همه فکر و ذکرش این شده که ثروت هنگفتی به هم بزند و در اروپا سرمایه گذاری کند تا هر وقت گند قضیه در آمد به خارج فرار کند.» (صفحه ۳۴۳)

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹شمسی توسط دولت انگلیس طراحی شد و با کمک عوامل این کشور از جمله ژنرال آیرونساید و دست نشانده‌های داخلی انگلیس به سرانجام رسید و به موجب آن کودتا، مقدمات تغییر سلطنت قاجار به پادشاهی پهلوی فراهم شد.

جان فوران استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه سانتاباربارا کالیفرنیا در کتاب مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال ۱۵۰۰ میلادی تا انقلاب می‌نویسد: «چرا مقامات انگلیسی مقیم ایران از کودتا (۱۲۹۹) حمایت می کردند؟ در این مرحله آن ها کودتا را بهترین جایگزین برای قراداد دست نیافتنی ۱۹۱۹م (۱۲۹۸ شمسی) می دانستند؛ کودتایی که یک دولت مقتدر را به قدرت می رساند و این دولت می توانست هم با جنبش های رادیکالی داخلی مقابله کند و هم جلوی پیشروی احتمالی قوای شوروی را بعد از خروج نیروهای انگلیسی از کشور بگیرد. آیرونساید در خاطراتش می گوید: "کودتا از هر چیز دیگری برای ما بهتر است". رضا خان در ۱۹۲۴م (۱۳۰۳شمسی) گفت: "انگلستان من را به قدرت رساند تنها به این سبب که نمی دانست با چه کسی دارد معامله می کند.» (صفحه ۳۱۳)

محمدقلی مجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» می‌نویسد: «حتی نویسندگانی مانند سیروس غنی که از ستایشگران بزرگ رضاشاه هستند نیز به نقش تعیین کننده انگلیس به قدرت رسیدن رضاشاه را اذعان دارند. رهبر کبیر ایران با یک کودتای انگلیسی به قدرت رسید و سپس با یک کودتای انگلیسی دیگر مقدمه گرفتن تاج و تختی را برای او فراهم کرد که روزی شاه عباس بر آن تکیه زده بود. شکی نیست که رضا خان مخلوق انگلیسی ها بود.»(صفحه۳۱۶ )

ماروین زونیس، تحلیلگر بین المللی و عضو هیئت علمی دانشگاه شیکاگو در کتاب شکست شاهانه می نویسد: «فوربس-لیت، یکی از اتباع بریتانیا که در آن هنگام در ایران به سر می برد، خاطرنشان می کند: "بریتانیایی ها با رضاخان و ضیاءالدین همکاری کردند. آن ها هر کمکی که می توانستند به رضا خان کردند تا ارتشی از اراذل و اوباش در قزوین تشکیل دهد. هرچه که از سلاح و مهمات کم داشتند، بریتانیایی ها در اختیار آن ها گذاشتند.» (صفحه۳۱۴)

رابرت گراهام خبرنگار سابق روزنامه فایننشال تایمز در کتاب «ایران، سراب قدرت» نیز در مورد علل عزل رضا شاه می نویسد: «رضا خان مثل اغلب دیکتاتورها خود را در حلقه چهره های نامشخص چاکرمنش احاطه کرد و دایره مشاورانش با پیرتر شدن او تنگ تر شد. پسرش بعدها نوشت: "این یکی از اشتباهات پدرم بود". او همچنین نتوانست معضل فساد را که بسیار هم شایع شده بود، رفع کند. عاقبت، رضا شاه بر اثر حوادثی که از او بزرگ تر بودند نابود شد. او که به ندرت به خارج از ایران سفر می کرد، نمی دانست سیاست های در طرفداری از آلمان در شروع جنگ جهانی دوم تا چه حد موجب خصومت انگلیس و شوروی شده است و حتی اگر این را هم درک کرده بود، از درک این نکته که انگلیس و شوروی قادرند در صورت به خطر افتادن منافعشان حاکمیت ایران را در یک آن زیر پا بگذارند عاجز بود. علامت این امر حمله هیتلر به ایران در ژوئن ۱۹۴۱م (تیر ۱۳۲۰ شمسی) به اتحاد جماهیر شوروی بود. دو ماه بعد نیروهای متفقین وارد ایران شدند و او را با خفت خلع کردند و به تبعید فرستادند.»(صفحه۲۹۷)

در ارتباط با نقش انگلیس در سقوط رضا شاه نیز آرتور چستر میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا،در کتاب «آمریکایی ها در ایران» می نویسد: «انگلیس و شوروی از دولت ایران خواستند کارمندان نازی خود را برکنار و عوامل نازی را در کشور دستگیر کند. شاه تعلل کرد. بریتانیا و روسیه اولتیماتومی ارائه کردند و به سبب نداشتن رضایت (از تامین کامل خواسته هایشان) در اوت ۱۹۴۱م (شهریور ۱۳۲۰ شمسی) یک نیروی بریتانیایی از جنوب و یک نیروی شورویایی از شمال به کشور حمله کردند. رضا(شاه) ابتدا خواست مقاومت کند و چند گلوله (نیز) شلیک شد؛ اما ارتش او به طرز ننگینی فروپاشید... دو نیروی متفقین در تهران باهم ملاقات کردند. سفیر شوروی و وزیر مختار انگلیس خواستار کناره گیری شاه شدند. رضا(شاه) ناگزیر موافقت کرد... انگلیسی ها شاه سابق را با دو پسر و چند دستیار و خدمتکارش تا بندری در جنوب محافظت کردند. در آن جا سوار کشتی شد و ظاهرا معتقد بود هندوستان محل تبعید او خواهد بود. در کراچی مطلع شد که او را به آفریقای جنوبی می برند. نشاط خود را از دست داد، از اطرافیان خود کناره گرفت و به مدت زیادی در تنهایی به فکر فرو رفت. در مورد زندگی و افکار بعدی او رعایای سابقش آگاهی چندانی ندارند. او در ژوئیه ۱۹۴۴م (مرداد۱۳۲۳شمسی) در ژوهانسبورگ درگذشت.» (صفحه۳۳۷)

محمدقلی مجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» می‌نویسد: «او (رضا خان) به هنگام استعفایش در سال ۱۹۴۱م (۱۳۲۰شمسی) بیش از ۷۶۰ میلیون ریال (۵۰ میلیون دلار) در بانک ملی سپرده داشت. مبالغ هنگفتی نیز در بانک های خارجی ذخیره کرده بود. به کمک اسناد و مدارک وزارت أمور خارجه و خزانه داری آمریکا (اکنون) می دانیم که رضا شاه مبلغی بالغ بر ۲۰ تا ۳۰ میلیون پوند (۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون دلار) در لندن داشت که این مبلغِ باورنکردنی در سال ۱۹۴۱ به پسر و جانشینش، محمدرضا پهلوی رسید؛ همچنین به کمک اسناد و مدارک وزارت خزانه داری و بانک مرکزی آمریکا می دانیم که رضاشاه مبالغ هنگفتی نیز در بانک های سوئیس و نیویورک داشت که آن ها را هم فرزندانش به ارث بردند. بر اساس آمار دارایی های خارجی در ایالات متحده در ژوئن ۱۹۴۱ م (خرداد ۱۳۲۰شمسی) می توان استنباط کرد که کل دارایی های رضاشاه در آمریکا بالغ بر ۵/۱۸ میلیون دلار بوده است. بنابراین پیداست که تعابیری چون "عصر طلایی، رهبر کبیر، مصلح" از رضا شاه و این دوره تاریخی ایرادهایی دارد. حیرت آور اینکه تعابیر فوق چگونه توانسته است برای این مدت طولانی بدون چالش باقی بماند. این تعابیر مسلما افسانه و تبلیغات هوشمندانه ای بوده است که انگلیسی ها ساخته و تا به امروز نیز آن را دوام بخشیده اند.»(صفحه ۳۷)

جان فوران استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه سانتاباربارا کالیفرنیا در کتاب "مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال ۱۵۰۰ میلادی تا انقلاب" می‌نویسد: «رضا شاه در زمین خواری شهره خاص بود. زمین داران از روی اکراه یا ترس بخشی از املاک خود را به او پیشکش می کردند و رضا شاه از زمین های سایر نقاط کشور، پیشکشی آن ها را جبران می کرد. تقریبا همه زمین های استان مازندران (زادگاه شاه) و بخش های وسیعی از گیلان و گرگان که مرکز تولید برنج ایران بود، به مالکیت خصوصی او درآمد؛ یعنی ۲۰۰ روستا با جمعیتی متجاوز از ۲۳۵۰۰۰ نفر در مالکیت او قرار گرفت.» (صفحه31)

یرواند آبراهامیان مورخ ایرانی، آمریکایی خاورمیانه و استاد برجسته در کالج باروخ و مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک در کتاب "تاریخ ایران مدرن" می نویسد: «در اوایل سال ۱۹۳۲ م (اواخر ۱۳۱۰ شمسی) سفارت بریتانیا گزارش داد رضا شاه شهوت تصاحب زمین دارد؛ طوری که همه خانواده ها را روانه زندان می کرد مگر اینکه با فروش املاکشان به وی موافقت کنند. اشتهای سیری ناپذیر وی به زمین، دارد به حدی می رسد که چند صباح دیگر از اینکه اعلیحضرت بی درنگ همه ایران را به نام خود به ثبت نمی رسانند، تعجب خواهیم کرد.»(صفحه34)

کریستین دلانوآ، مورخ فرانسوی در کتاب "ساواک" می نویسد: «پدر شاپور بختیار معتقد بود رضاشاه دو عیب بزرگ داشت: جهل و طمع. در عرض چند سال پس از رسیدن به قدرت،این نظامیِ یک لاقبا به یکی از بزرگ ترین مالکان ارضی کشور تبدیل شد. او نخست به نام مصالح دولت از خوانین بزرگی که قدرتش را محدود می کردند، سلب مالکیت می کرد، آنان را به زندان می انداخت، سپس با اغتنام از فرصت و به نام مصالح شخصی اش زمین هایشان را تصاحب می کرد... مثلا او مشاور وزیر مالیه و امورخارجه در اوایل قرن و یکی از بزرگ مالکان مازندرانی (محمدرضاخان فاتح) را که نخواسته بود زمین هایش را به شاه بدهد، زندانی کرد.» (صفحه35)

آرتور چستر میلسپو، مشاور اسبق دفتر تجارت خارجی وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا، در کتاب «آمریکایی ها در ایران» می نویسد: «شاه مدام سرگرم اقدامات مشکوک و پرهزینه بود. برای خودش ثروت عظیمی جمع آوری کرد. بخش مهمی از اراضی مزروعی مازندران به مالکیت شخص او درآمد و موجودی حساب های شخصی اش بیش از بیست میلیون دلار بود. شاه این پول ها را از کجا آورده بود؟»(صفحه 39)

اما درمورد احداث راه آهن در دوره ضا شاه، یان ریچارد، برنارد هورکد و ژان پیر دیگارد، اساتید و محققان برجسته دانشگاه سوربون و مرکز تحقیقات علمی فرانسه(CNRS)  در کتاب"ایران در قرن بیستم؛ بین ملی گرایی، اسلام و جهانی شدن" می نویسند: «راه آهن ایران مدت ها باعث جروبحث بود. مصدق، رضاشاه را متهم می کرد که آن را به این دلیل ساخته است که انگلیسی ها در ۱۹۴۱م (۱۳۲۰ شمسی) آسان تر بتوانند به کشور حمله کنند... هزینه احداث آن بدون شک بسیار گران تمام شد؛ زیرا در ۱۹۳۸م (۱۳۱۷ شمسی) ثلث هزینه های دولت صرف راه آهن شده بود. خط دوم هم که می بایست مشهد را به تبریز متصل سازد، در ۱۹۳۸ آغاز شد؛ اما تا ۱۹۵۸م (۱۳۳۷ شمسی)کامل نشد.» (صفحه127)

رابرت گراهام خبرنگار سابق روزنامه فایننشال تایمز در کتاب «ایران،سراب قدرت» می نویسد: «شکی نیست که با هرنوع معیار اقتصادی که بسنجیم، ساخت راه آهن بی هدف و بی برنامه بوده است. ساخت هر یک مایل راه آهن ۳۵۰۰۰ پوند هزینه برمی داشت. در مقابل، احداث یک جاده حداکثر ۵۲۵ پوند برای هر مایل هزینه بر می داشت. احداث جاده می توانست همان هدف را برآورده کند و در مقابل عیوب آن، از جمله شیب شدید که مانع حمل بارهای سنگین توسط قطار می شود و گرما و خشکی هوا که استفاده از لکوموتیوهای بخار را غیرممکن می سازد، را هم نداشته باشد.» (صفحه121)

جان فوران استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه سانتاباربارا کالیفرنیا در کتاب "مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال ۱۵۰۰ میلادی تا انقلاب" می‌نویسد: «احداث این خط آهنِ ۸۵۰ مایلی سراسری در واقع به هدر دادن منابع بود؛ طرحی پرهزینه که چندین پیامد ناگوار داشت؛ تورم زا بود، اهداف اقتصادی چندانی نداشت، صرفا از شهرهای مهم کشور عبور می کرد و استاندارد زندگی را پایین می آورد؛ چون هزینه آن از طریق مالیات نزولی قند و چای تامین می شد. احداث هر مایل راه آهن ۳۵۰۰۰ پوند استرلینگ هزینه برمی داشت؛ در حالی که احداث جاده های ماشین رو با ۱ تا ۱.۵ درصد این هزینه امکان پذیر بود.» (صفحه 128)

در ارتباط با سیاست های "قوم ستیزانه" رضاشاه نیز محمدقلی مجد، مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا، در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» می‌نویسد: «سیاست رضاشاه در ارتباط با عشایر و متحد کردن ایران با وحشیگری و غارت اموالِ یک چهارم از جمعیت کشور همراه بود. ارتش رضاخان در سال های ۱۹۲۳ و ۱۹۲۴م (۱۳۰۱ و ۱۳۰۲ شمسی) بر عشایر آذربایجان چیره شد، زمین هایشان را مصادره و مال و اموال قیمتی شان را غارت کرد؛ البته سیاست رضاشاه در قبال عشایر فقط به انقیاد آن ها و غارت اموالشان ختم نمی شد. دیوید ویلیامسن، کاردار سفارت آمریکا در دسامبر سال ۱۹۲۹م (حدود آذر ۱۳۰۸ شمسی) اطلاعاتی در باره کوچ اجباری عشایر از لرستان و سایر مناطق ایران به دست داده است: "در مطبوعات آمده است که ۱۱۰ خانوار با تقریبا ۶۰۰ نفر را به روستاهای قزوین کوچ داده اند؛ ولی از اخبار منابع دیگر چنین برمی آید که تعداد رانده شدگان به مراتب بیشتر از چیزی است که گزارش کرده اند....هارت در فوریه ۱۹۳۱م (۱۳۰۹ شمسی) از هزاران مرد، زن، پیر، جوان و کودکی می گوید که مجبورشان کرده بودند صدها کیلومتر راه از لرستان و خوزستان تا نقاط دورافتاده خراسان با پای پیاده طی کنند که یادآور کوچ های اجباری دوران استالین در اتحاد شوروی بود.» (صفحه۲۰۲)

جان فوران استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه سانتاباربارا کالیفرنیا در کتاب "مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال ۱۵۰۰ میلادی تا انقلاب" می‌نویسد: «در زمان رضاشاه جمعیت ایلی،شدیدا از سیاست گذاری دولت تاثیر پذیرفت. تجربه رضاشاه در فرونشاندن ناآرامی های قبیله ای و ایلی بعد از سال ۱۹۲۱م (۱۳۰۰ شمسی) وی را به این نتیجه رسانده بود که ایلی ها، وحشیانی نابهنجار، سرکش و بی سوادند که در وضعیت بدوی خود رها شده اند.» (صفحه۱۸۳)

استفانی کرونین، عضو هیئت علمی شرق شناسی دانشگاه آکسفورد در کتاب "ارتش و حکومت پهلوی" می نویسد: «سرگرد رضاقلی خان، فرمانده نظامی دزفول، باور خود را این گونه ابراز کرد که سران لُر و عرب باید به هر طریق ممکن که اقتضا کند، حتی با نیرنگ یا خیانت، دستگیر و اعدام شوند و امور عربستان (خوزستان) و لرستان باید بر پایه سرکوب تمام رهبران قبایل و نابودی همه مقامات محلی نظم و نسق یابد.» (صفحه ۱۸۴)

کریستین دلانومورخ فرانسوی در کتاب ساواک می نویسد: «رضا شاه وقتی که می خواست (سلسله) قاجار را از سلطنت برکنار کند خودش را سدی در مقابل بولشویسم معرفی کرده بود و از زنجیرزنی در میان دسته های عزاداری ایام سوگواری محرم ابایی نداشت. پس از آنکه با حمایت (برخی از) روحانیان به تخت سلطنت نشست بدون درنگ قدرتشان را با دین زدایی جبری جامعه محدود کرد.» (صفحه۵۹۲)

پیترآوری از برجسته ترین متخصصان تاریخ و ادبیات ایران در جهان و از محققان برجسته کمبریچدر کتاب ایران مدرن می نویسد: «در هشتم ژانویه همان سال ۱۹۳۶م (۱۷ دی ۱۳۱۴) رضا شاه به اتفاق ملکه و دو دختر بزرگش که بی حجاب بودند و لباس اروپایی به تن داشتند؛ در یکی از دبیرستان های تهران حضور یافتند. از این زمان به بعد بود که حجاب ممنوع اعلام شد. مغازه ها اجازه خدمات دهی به زنان محجبه را نداشتند و خانم های محجبه اجازه نداشتند در خیابان ها راه بروند یا از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. بعضی از خانم های مُسن تا بعد از سال ۱۹۴۱م (۱۳۲۰ شمسی) مصادف با خروج رضاشاه از کشور دیگر از خانه خارج نشدند.آن ها نمی توانستند با مشقتی که این مقررات جدید بر آن ها تحمیل می کرد مواجه شوند. پس از سال ۱۹۴۱ تعداد شگفت انگیزی از زنان با اشتیاق دوباره به حجاب رو آوردند و این حجاب به سرعت دوباره به یک منظره معمولی تبدیل شد.» (صفحه۲۷۴)

نیکی آرکدی، پرفسور بازنشسته تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا و لُس آنجلس و یان ریچارد از اساتید و محققان برجسته دانشگاه سوربون فرانسهدر کتابایران مدرن:ریشه ها و نتایج انقلاب می نویسند: «در سال ۱۹۳۶م (۱۳۱۴ شمسی) به زنان دستور داده شد کشف حجاب کنند و لباس های مُد غربی بپوشند. بعضی از زنان این کار را معادل برهنه بیرون رفتن می دانستند و به دلیل اینکه ژاندارم ها گاهی چادر زنان را در خیابان می کشیدند از ترک خانه خودداری می کردند. به گفته هوشنگ شهابی بی حجابی اجباری زنان ایرانی در میان تمام سیاست های مدرنیزاسیون رضاشاه یکی از مهم ترین سیاست هایی بود که باعث شد او در میان عامه مردم ایران محبوبیت نداشته باشد.»(صفحه۷۵۲)

جان فوران استاد جامعه شناسی در دانشگاه سانتاباربارا کالیفرنیا در کتاب مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از سال 1500 میلادی تا انقلاب می نویسد: «شاه در سال ۱۹۳۵م (۱۳۱۴ شمسی) مرتکب جنایت بزرگ تری شد. زمانی که دستور شدت عمل در برابر جمعیت انبوهی را داد که در حرم امام رضا(ع) در مشهد (مسجد گوهرشاد) گرد آمده بودند و به سخنرانی که به قانون لباس اروپایی و کشف حجاب حمله می کرد گوش می دادند.آن روز بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر کشته و پس از آن افراد دیگر دستگیرتبعید یا اعدام شدند.» (صفحه ۲۷۸)

یرواند آبراهامیان مورخ ایرانی – آمریکایی خاورمیانه و استاد برجسته در کالج باروخ و مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک در کتاب تاریخ ایران مدرن می نویسد: «همین طور در سال ۱۹۲۸م (۱۳۰۷شمسی) مجلس لباس سنتی اقوام ایرانی را غیرقانونی و همه مردان را به استثنای روحانیانِ ثبت شده مجبور به پوشیدن لباس غربی و گذاشتن کلاه پهلوی کرد. هشت سال بعد این کلاه جای خود را به کلاه لبه دار اروپایی کلاه شاپوی بین المللی داد. رضا شاه این کلاه را نه فقط برای زدودن هویت های قومی بلکه برای مقابله با آیین نماز در اسلام که لازمه اش بر خاک نهادن پیشانی است برگزید.» (صفحه ۲۶۷)

محمدقلی مجد مدرس مرکز خاورمیانه دانشگاه پنسیلوانیا در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» می نویسد: «سی.ون اچ.انکرت کاردار آمریکا گزارش داده است که نزدیک به ۳۰هزار بنای قدیمی در تهران به دستور شخص رضاشاه تخریب و ساختمان های جدیدی به جای آن ها ساخته شد. تخریب بی دلیل و جنایتکارانه میراث فرهنگی با نام تجدد و ترقی صورت می گرفت. انگرت با اندوه قلع و قمع بی رحمانه درختان باشکوه و چند صد ساله را به بهانه ساخت بلوارهای عریض به سبک اروپایی گزارش کرده است.» (صفحه ۲۹۰)

یرواند آبراهامیان مورخ ایرانی – آمریکایی خاورمیانه و استاد برجسته در کالج باروخ و مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک در کتاب تاریخ ایران مدرن می نویسد: «او (رضا شاه) ممنوعیت القاب را به عناوین سیدحاجی مشهدی و کربلایی تعمیم داد؛ القاب کسانی که به زیارت مکه، مشهد یا کربلا رفته بودند. او مراسم عزاداری عمومی را به یک روز محدود کرد و مساجد را موظف کرد که برای چنین مناسبتی از صندلی استفاده کنند؛ البته این برخلاف سنت نشستن در کف مساجد بود. او برگزاری آیین های خیابانی محرم و عید قربان را ممنوع کرد… او حرم مشهد و همچنین مسجد اصلی اصفهان را به روی گردشگران خارجی گشود. او حتی به فکر افزایش سن ازدواج ۱۸ سالگی برای مردان و ۱۵ سالگی برای زنان هم بود.» (صفحه ۲۸۱)

میرزاده عشقی شاعر و روزنامه نگار آزاده و یکی از عناصر فرهنگی زمان رضاشاه با چاپ کاریکاتوری در روزنامه قرن بیستم رضاخان و برنامه هایش را نکوهش کرد. در نتیجه این اقدام عُمال رضاخان در روز ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ این شاعر را در خانه اش به قتل رساندند. محمدقلی مجد در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» در این باره می نویسد: «آخرین کاریکاتوری که عشقی درست قبل از ترورش منتشر کرد به انگلیسی ها اشاره داشته است. در همین ارتباط روزنامه قانون ارگان حزب اقلیت در مجلس در شماره مورخ 6 ژوییه خود نوشت: جهان فراموش نخواهد کرد که عشقی به خاطر کاریکاتور جان بول (شخصیت تیپیک انگلیسی) و حمله اش به سیاست استعماری بریتانیای کبیر به قتل رسید… البته نمی توان به یقین گفت که آیا این ترور با انگیزه های سیاسی صورت گرفته است یا خیر؛ ولی بی سبب هم نیست که بلافاصله پس از قتل اودوازده مدیر و نویسنده روزنامه های مخالف در مجلس بست نشستند.« (صفحه ۳۲۳)

«سر ریدر بولارد، سفیر بریتانیا در ایران،دیپلمات و نویسنده بریتانیایی، در کتاب «نامه هایی از تهران» بعضی از اقدامات رضاشاه را به شرح زیر می نویسد:

۱- شاه در انتخابات مداخله می کرد و مجلس آلت دستش بود. آن روزنامه هایی که اجازه فعالیت می یافتند، جرئت گفتن یک کلمه علیه او یا سیاستش را نداشتند. به طریق اولی حیات مطبوعات به معنی متعارف تقریبا خاتمه یافته بود.

۲ -او ایرانیان را با اعمال خشونت تحقیر می کرد؛ حتی وزرایش را نیز معمولا با لگد یا پهنای شمشیرش می زد.

۳- شاه عده ای از ایرانیان برجسته را بدون محاکمه کشت؛ به طور مثال مدرس (یک رهبر ایرانی) و تیمور تاش (وزیر محترم دربار).

۴- تمام درآمدهای نفت را تحت کنترل خودش گرفت و البته بدون نیاز به تصویب کسی، خرج تسلیحات کرد.

۵- وقتی او استعفا داد، در بودجه دولت کسری وجود داشت؛ در حالی که موجودی حساب شخصی او در بانک معادل ۶ میلیون پوند بود.

۶ -شاه به دلیل طرح های صنعتی از کشاورزی، عظیم ترین کسب و کار مردم ایران، غفلت کرد. سودمندی بعضی از طرح ها مشکوک به نظر می رسید؛ مانند ذوب آهن و فولاد که قرار بود ۲ میلیون پوند برای آن هزینه شود.

۷- او صنایع سودده را به منزله مایملک شخصی برای خود نگاه می داشت؛ حال آنکه صنایع غیرسودده را به دولت وا می گذاشت. کارخانه ها پر از افرادی بود که عملا کارگر اجباری محسوب می شدند و حقوق ناچیزی می گرفتند.

۸ -شاه راه آهن پرهزینه ای از محل درآمدهای جاری ساخت که نتیجه آن فقیر شدن طبقات کم درآمد ملت بود و سهم بی تناسبی از انحصارات دولتی روی شکر، چای، دخانیات و کبریت به آنان تحمیل شد.

۹ -او مناطق گسترده ای از اراضی کشاورزی مرغوب را از راه مصادره تصاحب کرد. بسیاری از املاک دیگر را از طریق تحت فشار گذاشتن مالکان به دست آورد؛ به طور مثال با قطع منبع تامین آب تا زمانی که قیمت نازل پیشنهادی مورد قبول مالک اصلی قرار می گرفت. به هنگام کناره گیری اش مشغول تصاحب منطقه ای وسیع از اراضی مرغوب در نزدیک کرند از راه خرید اجباری به نفع شخص خودش بود.

۱۰ -شاه کشت برنج در اصفهان را ظاهرا برای در امان داشتن مردم اصفهان از مالاریا ممنوع کرد؛ ولی در واقع هدف او حفظ برنج شمال خود از رقبایش بود.

۱۱- او به حدی غله صادر کرد که وقتی جنگ در اروپا شروع شد، در سیلوهای عظیمی که ساخته بود، ذخیره ای وجود نداشت. او مجبور شد برای کسب مجوز برای خرید غله از هند به بریتانیا متوسل شود و این خواسته مورد قبول واقع شد. همه این ها در حالی بود که ما هم از نظر غله و هم حمل و نقل در مضیقه بودیم. بعد از حمله ۱۹۴۱ م (۱۳۲۰ شمسی) کشتی های متفقین می بایست با به خطر انداختن جان ملوانان غله به ایران حمل می کردند؛ کشوری که با در پیش گرفتن سیاستی عاقلانه می توانست غله صادر کند.

۱۲- مدارس آمریکایی که سیف پور فاطمی آن همه آن ها را ستوده و مدارس انگلیسی که او در یکی از آن ها تحصیل کرده است، در سال ۱۹۴۰ م (۱۳۱۹ شمسی) در یک هیجان ناشی از ملیت گرایی به وسیله رضا شاه تعطیل شد.

۱۳- اعمال شاه که به نارضایتی عمومی منجر می شد هم خیلی عمده نبود و گاه شامل خست های جزئی او می شد؛ از قبیل استفاده از آبی که می بایست باغ های سبزی مردم را آبیاری می کرد. برای (آبیاری) باغچه های گل کاخ ها. در آخرین سال سلطنتش به شهرداری تهران دستور داد باغ شهرداری را برای احداث یک هتل به او بفروشد.

۱۴- شاه در حالی که تعدادی قصر بی استفاده در تهران ساخت، در مورد تامین آب لوله کشی هیچ کاری نکرد و گذاشت مردم تهی دست پایتختش حتی برای آب آشامیدنی محتاج جوی خیابان باقی بمانند.

محسن پاک آیین

نویسنده خبر

محسن پاک‌آیین (زادهٔ ۱۳۳۳) سیاست‌مدار، دیپلمات و نویسنده ایرانی است. وی فعالیت در وزارت امور خارجه را از سال ۱۳۶۰ آغاز کرد و در فاصلۀ سالهای ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۲ سفیر ایران ...

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: محسن پاک آیین رضا شاه کتاب رضا شاه خود خدا ایران انگلیس ایران و انگلیس


( ۳ )

نظر شما :

خسرو ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۰:۲۵
مطلب خوبی بود متشکرم بزرگترین خیانت رضاخان به ایران و ایرانی-- کودتا و برقرار کردن دیکتاتوری دوباره بود در حالی که مشروطه و دمکراسی برقرار بود و مرحوم مظفرالدین شاه از قدرت مطلقه دل کنده و مشروطه را قبول کرده بود -- اگر سیستم حکومتی مشروطه و دمکراسی سنتی ایرانی اسلامی باقی مانده بود امروز وضعیت خیلی بهتر می بود
نگین ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۱:۲۱
مطلب دقیق و بیطرفانه است.
مشفق ۰۵ بهمن ۱۴۰۴ | ۰۸:۵۹
خدا لعنت کند خاندان پهلوی را