قطعنامه‌ای علیه ایران یا پیام اروپا به شرق؟

قطعنامه‌ای به مثابه آچارکشی سیاسی

۰۴ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۴:۰۰ کد : ۲۰۳۷۳۱۹ اروپا خاورمیانه انتخاب سردبیر
سیاوش قدوسی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: در ادبیات راهبردی غرب، ایران نه به‌عنوان یک دشمن مطلق و نه به‌مثابه شریک بالقوه تعریف می‌شود. مفهومی که به‌ویژه در تحلیل‌های RAND و ECFR قابل ردیابی است، Managed Adversary  است؛ بازیگری که نه باید به نقطه فروپاشی رانده شود و نه اجازه عادی‌سازی کامل یابد. هدف، «مدیریت» است، نه «حل». قطعنامه‌های حقوق بشری دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا می‌کنند.
قطعنامه‌ای به مثابه آچارکشی سیاسی

نویسنده: سیاوش قدوسی، تحلیلگر مسائل بین الملل

دیپلماسی ایرانی: در نگاه نخست، صدور قطعنامه مشترک آلمان، انگلیس، ایسلند، مقدونیه شمالی و جمهوری مولداوی علیه ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل، اقدامی در چارچوب دغدغه‌های حقوق بشری و واکنشی اخلاقی به تحولات داخلی ایران به نظر می‌رسد. اما اگر این رویداد را نه از زاویه بیانیه‌ها و ادبیات رسمی، بلکه بر پایه منطق تحلیلی اندیشکده‌هایی چون RAND، Chatham House، ECFR  و IISS بررسی کنیم، تصویر متفاوتی نمایان می‌شود. در این چارچوب، قطعنامه اخیر نه یک اقدام حقوقی مستقل، بلکه کنشی تنظیم‌گرانه در نظم در حال گذار غرب است؛ نظمی که در آن ابزارهای کلاسیک اعمال قدرت فرسوده شده و جای خود را به سازوکارهای نهادی، نرم و مشروع‌نما داده‌اند.

مدیریت ریسک به‌جای تغییر رفتار

در ادبیات راهبردی غرب، ایران نه به‌عنوان یک دشمن مطلق و نه به‌مثابه شریک بالقوه تعریف می‌شود. مفهومی که به‌ویژه در تحلیل‌های RAND و ECFR قابل ردیابی است، Managed Adversary  است؛ بازیگری که نه باید به نقطه فروپاشی رانده شود و نه اجازه عادی‌سازی کامل یابد. هدف، «مدیریت» است، نه «حل».

قطعنامه‌های حقوق بشری دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا می‌کنند: نه ابزار حل بحران، نه مقدمه مداخله سخت، بلکه مکانیسمی برای اعمال فشار مستمر، کم‌هزینه و دارای پوشش اخلاقی. از این منظر، مسئله اصلی «اصلاح رفتار داخلی ایران» نیست، بلکه افزایش هزینه مانور دیپلماتیک تهران در پرونده‌های موازی مانند مذاکرات هسته‌ای، سیاست منطقه‌ای و تعمیق همکاری با شرق است.

مهندسی امضاکنندگان؛ اجماع ساخته‌شده، نه هم‌صدایی طبیعی

در منطق تحلیلی Chatham House، اهمیت یک اقدام صرفاً به اصل آن محدود نیست، بلکه به «چگونگی تولید اجماع» گره خورده است. ترکیب امضاکنندگان قطعنامه – آلمان و انگلیس در کنار ایسلند، مقدونیه شمالی و جمهوری مولداوی – به‌روشنی از یک طراحی هدفمند حکایت دارد.

آلمان و انگلیس، به‌عنوان ستون‌های دیپلماتیک اروپای غربی، ظرفیت نهادی و قدرت پیش‌برنده قطعنامه را فراهم می‌کنند. در مقابل، کشورهایی مانند ایسلند، مقدونیه شمالی و مولداوی، با وزن ژئوپلیتیک محدود، وابستگی نهادی به غرب و فقدان منافع مستقیم در پرونده ایران، نقش «ضریب مشروعیت» را ایفا می‌کنند. این کشورها نه به‌عنوان کنشگران مستقل، بلکه به‌مثابه واسطه‌های مشروعیت‌بخش نظم غربی وارد صحنه می‌شوند. این الگو، مصداق روشن Burden Sharing in Normative Pressure است: تقسیم بار فشار هنجاری برای کاهش هزینه سیاسی بازیگران اصلی و ارائه تصویری چندملیتی و غیرسیاسی از یک اقدام ذاتاً سیاسی.

آلمان؛ از قدرت هنجاری منفعل تا کنشگر تهاجمی

در این میان، آلمان بازیگر مرکزی این معماری است. در ادبیات تحلیلی جدید اروپا، برلین دیگر صرفاً یک Normative Power  منفعل نیست، بلکه به سمت قدرت هنجاری با نیت راهبردی حرکت کرده است. این به معنای استفاده فعال و هدفمند از حقوق بشر برای جبران محدودیت‌های ژئوپلیتیک و نظامی آلمان است.

برای برلین، شورای امنیت سازمان ملل همچنان نماد نظم کهنه پس از جنگ جهانی دوم است؛ نظمی که آلمان را، با وجود قدرت اقتصادی و نقش محوری در اتحادیه اروپا، از حلقه تصمیم‌سازی نهایی محروم نگه می‌دارد. در مقابل، شورای حقوق بشر نهادی انعطاف‌پذیر، کم‌هزینه و مناسب برای اعمال نفوذ سیاسی است. از همین رو، تناقض ظاهری سیاست آلمان – نقد شورای امنیت و بهره‌برداری حداکثری از شورای حقوق بشر – نه یک خطای دیپلماتیک، بلکه بخشی از استراتژی بازآرایی قدرت در چارچوب نظم موجود است.

مخاطب واقعی قطعنامه؛ فراتر از تهران

یکی از نکات کلیدی در تحلیل‌های RAND و IISS آن است که مخاطب واقعی بسیاری از کنش‌های حقوق بشری غرب، الزاماً کشور هدف نیست. در این پرونده نیز پیام اصلی بیش از آنکه متوجه تهران باشد، به مسکو و پکن ارسال می‌شود: این‌که غرب، علی‌رغم شکاف‌های داخلی و افول نسبی قدرت سخت، همچنان توان تولید اجماع نهادی و هنجاری را دارد.

در این معادله، ایران بیش از آنکه مخاطب نهایی باشد، موضوع و میدان آزمایش است؛ آزمونی برای سنجش کارآمدی ابزارهای نرم غرب در رقابت نظم‌ها و نمایش انسجام در برابر بلوک‌های رقیب.

چرا اکنون؟ منطق زمان‌بندی

زمان‌بندی صدور قطعنامه نیز واجد معناست: بن‌بست نسبی در مذاکرات هسته‌ای، افزایش پیوندهای ایران با شرق و فرسایش ابزارهای تحریمی سنتی. در چنین شرایطی، توصیه ضمنی اندیشکده‌ها روشن است: استفاده از ابزارهایی که کم‌هزینه، پرسر‌وصدا و دارای مشروعیت نهادی باشند. قطعنامه حقوق بشری دقیقاً چنین کارکردی دارد و امکان اعمال فشار بدون ورود به فاز پرهزینه تقابل سخت را فراهم می‌کند.

جمع‌بندی

در نهایت، قطعنامه مشترک آلمان، انگلیس، ایسلند، مقدونیه شمالی و جمهوری مولداوی علیه ایران را باید بخشی از معماری جدید مهار غیرسخت ایران دانست؛ معماری‌ای که در آن حقوق بشر از یک ارزش جهان‌شمول، به ابزاری برای تنظیم رفتار بازیگران ناهمسو تبدیل شده است.

آلمان در این میان، هم منتقد نظم کهنه پس از جنگ جهانی دوم است و هم یکی از ماهرترین بهره‌برداران آن. و ایران، بیش از آنکه صرفاً هدف انتقاد باشد، به آزمونگاه اعتبار و کارآمدی نظم هنجاری غرب در دوران افول اجماع جهانی بدل شده است.

کلید واژه ها: ایران و اروپا ایران و آلمان حقوق بشر اغتشاشات سیاوش قدوسی آلمان ایران قطعنامه حقوق بشری قدرت غرب انگلیس ایران و انگلیس


( ۸ )

نظر شما :