شکستی که اروپا خوب لمس می‌کند

نتیجه فاجعه‌بار دیپلماسی خانوادگی

۲۴ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۷:۰۰ کد : ۲۰۳۸۱۲۵ اخبار اصلی اروپا آمریکا
این سبک دیپلماسی با بازیگران خصوصی اکنون پیامدهای خطرناک‌تر و روشنگرتر خود را در ایران آشکار کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که استیو ویتکوف و جارد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید – که در همان روزی که دیپلماسی مربوط به اوکراین را انجام دادند، با مذاکره‌کنندگان ایرانی در ژنو دیدار کردند – سازوکار مسئله هسته‌ای ایران را به طور کامل درک نکرده بودند. همچنین، طبق گزارش‌ها، آنها مذاکرات اکنون شکست‌خورده را بدون حضور کارشناسان هسته‌ای انجام دادند.
نتیجه فاجعه‌بار دیپلماسی خانوادگی

نویسندگان: جولین بارنز دیسی (Julien Barnes-Dacey)، متخصص أمور خاورمیانه و شمال آفریقا و جانا کوبزاوا (Jana Kobzova) متخصص أمور امنیتی اروپا و جیم او برین (Jim O’Brien)، پژوهشگر

دیپلماسی ایرانی: اتکای تقریباً انحصاری دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، به دوستان و خانواده‌اش به عنوان فرستاده برای میانجیگری در توافقات دشوار سیاست خارجی، خطرات سیستماتیکی را برای اروپا به همراه دارد.

فرستاده‌های ترامپ معمولاً به شبکه‌ای از دوستان ثروتمند و سلطنتی متصل می‌شوند که منافع آنها به ندرت با منافع اروپا هم‌سوست. اکثر آنها خارج از نهادها و اهرم‌های اروپایی فعالیت می‌کنند و تا حد زیادی از نظارت عمومی مصون هستند و ثروت آنها ریشه در بخش خصوصی (معمولاً آمریکایی) یا کشورهای سلطنتی دارد.

این سبک دیپلماسی با بازیگران خصوصی اکنون پیامدهای خطرناک‌تر و روشنگرتر خود را در ایران آشکار کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که استیو ویتکوف و جارد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید – که در همان روزی که دیپلماسی مربوط به اوکراین را انجام دادند، با مذاکره‌کنندگان ایرانی در ژنو دیدار کردند – سازوکار مسئله هسته‌ای ایران را به طور کامل درک نکرده بودند. همچنین، طبق گزارش‌ها، آنها مذاکرات اکنون شکست‌خورده را بدون حضور کارشناسان هسته‌ای انجام دادند.

در حالی که هنوز برای هرگونه تلاش آشکار برای آتش‌بس در ایران خیلی زود است، این تفسیر بررسی می‌کند که چگونه همین رویکرد دیپلماتیک، فرآیندهای صلح را در دو جبهه دیگر شکل داده است: غزه و اوکراین. این مقاله که از دیدگاه متخصصان نوشته شده است، پیشنهادهایی ارائه می‌دهد که چگونه رهبران اروپایی می‌توانند از اهرم‌های خود و همچنین تمایلات قابل پیش‌بینی این فرستادگان برای پیشبرد منافع اروپا و صلح و امنیت گسترده‌تر استفاده کنند، در عین حال که با چالش سیستماتیکی که این شبکه‌های غیررسمی ایجاد می‌کنند، مقابله می‌کنند.

الگوهای نوظهور

مذاکرات صلح در مورد غزه و اوکراین توسط همان دو فرستاده غیردولتی آمریکایی رهبری شده است، هر دو تاجرانی که با حمایت کمی از سوی مقامات حرفه‌ای یا کارشناسان موضوعی فعالیت می‌کنند. رویکرد آنها از الگویی پیروی می‌کند که به اندازه ریتم امضای یک اپراتور کد مورس قابل تشخیص است:

اول فشار آوردن به طرف ضعیف‌تر: پیشنهادهای فرستاده‌های ایالات متحده معمولاً از اهداف طرف‌های قدرتمندتر – در اینجا، روسیه و اسرائیل – شروع می‌شود. به نظر می‌رسد این رویکرد منعکس کننده فلسفه "قدرت حق است" در مورد معامله است.

به تعویق انداختن مسائل دشوار: فرستاده‌ها تمایل دارند بر توافق اصلی تمرکز کنند. مسائلی که می‌توانند مراسم امضا را به تأخیر بیندازند تا حد امکان به تعویق می‌افتند. "حرکت" برای توجیه موکول کردن سوالات دشوار – مانند مسائلی که مربوط به قلمرو، امنیت یا مشارکت محلی است – به بعد، حتی اگر طرفین از این مسائل برای جلوگیری از پیشرفت استفاده کنند، به کار گرفته می‌شود.

اجرای توافقات از طریق شبکه‌های شخصی: مذاکرات اغلب مسائلی را مطرح می‌کنند که برای فرستاده‌ها و شبکه‌های آنها مهم است، به ویژه پروژه‌های تجاری مانند استراحتگاه‌ها در غزه و مواد معدنی حیاتی یا یک منطقه آزاد اقتصادی در اوکراین. این ابتکارات می‌توانند مفید باشند اگر ابتکار عمل گسترده‌تر صلح به خوبی مدیریت شود، اما به نظر می‌رسد که آنها بیشتر منعکس کننده راحتی مذاکره‌کنندگان با این اقدامات هستند تا پویایی‌های اساسی درگیری.

در زیر، هر یک از این جنبه‌ها را بررسی می‌کنیم – اینکه چگونه مذاکرات را شکل می‌دهند، کجا خطراتی را ایجاد می‌کنند و چه فرصت‌هایی را ممکن است برای اروپا ایجاد کنند. وظیفه اروپا صرفاً انتقاد از این سبک دیپلماسی نیست، بلکه استفاده از کاستی‌های آن برای تغییر شکل این فرآیندها و پیشبرد منافع خود است.

فشار آوردن به طرف ضعیف‌تر در اولویت

پیشنهادهای اولیه آمریکا در مورد غزه و اوکراین، هسته مشکل‌ساز یکسانی را در بر می‌گیرد: آنها با فشار آوردن به طرف ضعیف‌تر برای واگذاری قلمرو، فدا کردن حاکمیت، دادن امتیازات اقتصادی یا پذیرش نقش‌های حکومتی بر اساس خواسته‌های طرف قوی‌تر شروع می‌شوند.

در مذاکرات موفقیت‌آمیزی که برخی از نویسندگان این مقاله در آن مشارکت داشته‌اند، منطق معمولاً در جهت مخالف پیش رفته است. مذاکرات یا از موضع طرف ضعیف‌تر یا از موضع طرف‌هایی که متعلق به هیچ یک از طرفین نیستند، آغاز می‌شود. طبق تجربه ما، طرفی که معتقد است در حال برنده شدن است، تمایل دارد امتیازات طرف ضعیف‌تر را به عنوان نشانه‌های ضعف تفسیر کند و پویایی ایجاد کند که طرف قوی‌تر را به دنبال کردن پیروزی کامل تشویق می‌کند.

این موضوع در روند اوکراین قابل مشاهده است: مسکو به هر پیشنهاد جدید ایالات متحده با درخواست بازگشت به آنچه آن را نقطه شروع می‌داند، واکنش نشان می‌دهد، برداشتی مبهم (و هرگز به طور علنی روشن نشده) از اجلاس اوت ۲۰۲۵ ترامپ – پوتین در آلاسکا: اینکه اوکراین باید زمین بیشتری را به روسیه واگذار کند و وتوی عملی مسکو بر حاکمیت خود را به عنوان بخشی از هر راه حلی بپذیرد. گذشته از بی‌عدالتی آشکار، مشکل این رویکرد این است که به محض اینکه طرف ضعیف‌تر مسلح شود یا تجدید قوا کند، نارضایتی‌هایش از صلح اجباری، آتش درگیری‌های بیشتر را شعله‌ورتر خواهد کرد. این موضوع در اوکراین که ظرفیت و اراده ادامه جنگ را حفظ کرده، از قبل مشهود است. می‌توان انتظار داشت که فلسطینی‌ها نیز همین کار را انجام دهند، همان‌طور که در دهه‌های اخیر انجام داده‌اند؛ حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ پس از سال‌ها محاصره خفه‌کننده غزه توسط اسرائیل رخ داد.

در غزه، پس از دستیابی به اهداف اولیه مانند آزادی گروگان‌های باقی‌مانده – یک دستاورد بشردوستانه و حیاتی برای جلب حمایت اسرائیل – میانجی‌ها اکنون خود را در شرایطی می‌بینند که اسرائیل حملات روزانه خود را افزایش می‌دهد و جریان‌های بشردوستانه مورد نیاز را مسدود می‌کند، در حالی که حماس از کنار گذاشتن کامل سلاح‌های خود امتناع می‌کند.

درس‌هایی برای اروپا: فشار بر روسیه، همکاری با شورای همکاری خلیج فارس

اروپا در ایجاد اختلال در این روند تا حدودی موفق بوده است.

در مورد اوکراین، اروپا می‌تواند هزینه‌های روسیه را به شدت افزایش دهد و در نتیجه موضع مذاکره خود را تغییر دهد، اگرچه تاکنون فقط تا حدی از این اهرم استفاده کرده است. کنترل اروپا بر خطوط دریایی که امکان صادرات انرژی روسیه به بازارهای جهانی را فراهم می‌کند، همچنان ابزاری کلیدی است که باید بیشتر مورد استفاده قرار گیرد. بازرسی‌های معمول از کشتی‌های ناوگان سایه به دلایل نظارتی و زیست‌محیطی احتمالاً جابه‌جایی نفت روسیه در شمال را که بیش از نیمی از صادرات این کشور را تشکیل می‌دهد، کاهش می‌دهد. این رویکرد به اتفاق آرا در میان کشورهای اتحادیه اروپا نیازی ندارد، بنابراین راهی ایده‌آل برای اقدامات قاطعانه‌تر است.

دارایی‌های حاکمیتی بلااستفاده روسیه همچنان یکی دیگر از منابع اهرم فشار است که کمتر مورد استفاده قرار گرفته است. در صورت اجرا، نمایندگان ایالات متحده مجبور خواهند شد با واقعیت جدید تعامل کنند و فرصت‌هایی را برای مشارکت اروپا حتی به قیمت آزردگی آمریکا ایجاد کنند.

در مورد غزه، اروپایی‌ها با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس – که نفوذ بسیار بیشتری در واشنگتن در مورد مسائل خاورمیانه دارند – همکاری نزدیکی داشته‌اند تا حمایت ترامپ از اهداف حداکثری اسرائیل را تعدیل کنند. در حالی که آتش‌بس و مذاکرات بعدی همچنان به شدت مشکل‌ساز هستند، اروپایی‌های فعال مانند فرانسه، که از نزدیک با شورای همکاری خلیج فارس همکاری می‌کنند، حداقل موفق شده‌اند ترامپ را از صحبت‌های اولیه در مورد اخراج فلسطینی‌ها از غزه دور کنند و به سمت پذیرش حداقل نظری لزوم عقب‌نشینی کامل اسرائیل و مسیری جدید برای تشکیل کشور فلسطین سوق دهند.

این تغییر لزوماً به فشار معنادار ایالات متحده بر اسرائیل برای اجرای این شرایط گسترده‌تر، به ویژه با دولت اسرائیل که به نظر می‌رسد از نظر ایدئولوژیکی با ایجاد یک کشور فلسطینی مخالف است، تبدیل نخواهد شد. اینجاست که اروپا، با ادامه همکاری نزدیک با کشورهای کلیدی عرب خلیج فارس و هماهنگ کردن اهرم‌های سیاسی و اقتصادی به سمت ایالات متحده و بازیگران میدانی، می‌تواند بسیار مهم باشد.

به تعویق انداختن مسائل دشوار

به تعویق انداختن مسائل دشوار، خطر از هم پاشیدن هرگونه توافقی را به همراه دارد.

در غزه، هیچ نیروی معتبری برای اجرای آتش‌بس، محافظت از غیرنظامیان اسرائیلی و فلسطینی، جلوگیری از تشدید درگیری‌های جدید و زمینه‌سازی برای بازسازی و در نهایت عقب‌نشینی کامل اسرائیل وجود ندارد. کشورها دقیقاً به این دلیل از اعزام نیرو برای حضور امنیتی بین‌المللی دریغ می‌کنند که هیچ برنامه مشخصی برای پرداختن به مبانی سیاسی این درگیری وجود ندارد و در نتیجه، جنگجویان را تشویق می‌کند تا خود را برای نبرد بعدی آماده کنند.

در اوکراین، مسکو انگیزه کمی برای توقف جنگ در حال حاضر دارد و در عوض، به نظر می‌رسد که به ادامه جنگ فرسایشی به امید گرفتن امتیازات بیشتر از کی‌یف، راضی است. روسیه در حالی که به حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی و اقتصادی اوکراین ادامه می‌دهد، متحمل خسارات فوق‌العاده سنگینی – بیش از ۱۰۰۰ سرباز در روز – شده است. با این حال، نه سرزمینی را که به دنبال آن است، تصرف کرده و نه اراده اوکراین برای جنگیدن را در هم شکسته است. امید روسیه این است که بتواند آنچه را نمی‌تواند در میدان نبرد به دست آورد، در میز مذاکره به دست آورد. ایالات متحده با پیشنهاد واگذاری سرزمین‌های مختلف به اوکراین و مهم‌تر از همه، با مبهم ماندن در مورد تضمین‌های امنیتی که اوکراین پس از جنگ دریافت خواهد کرد، این امید را تقویت می‌کند. حملات سال ۲۰۲۶ به ایران – که قیمت نفت را افزایش داد و دارایی‌های دفاع هوایی اوکراین را تضعیف کرد – ممکن است این باور روسیه را تقویت کند که می‌تواند از عزم و ظرفیت غرب برای حمایت از کی‌یف پیشی بگیرد.

درس‌هایی برای اروپا: تمرکز بر امنیت

در مورد غزه، مجموعه روابط منحصر به فرد اروپا در منطقه – و منافع مشترک با کشورهای عربی خلیج فارس در دیدن یک کشور فلسطینی و صلح پایدار – باید رویکرد مشترکی را نسبت به ایالات متحده ایجاد کند. خارج ماندن از هیئت صلح  (BoP)  به رهبری ایالات متحده یا پیوستن فقط به عنوان ناظر (همان‌طور که بسیاری از کشورهای اروپایی در نهایت انجام دادند) تصمیم درستی است. این امر استقلال اروپا و درجه‌ای از اهرم خارجی، از جمله توانایی اقدام با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که در BoP عضویت دارند را حفظ می‌کند.

در مورد اوکراین، اعلامیه ژانویه ۲۰۲۶ پاریس در مورد تضمین‌های امنیتی، نشان دهنده تعامل پایدار اروپاست. این امر به تعهدات مبهم طرح ۲۸ ماده‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۵ که عمدتاً سوالات مربوط به امنیت آینده اوکراین و بازدارندگی روسیه را نادیده می‌گرفت، جامه عمل پوشاند. ائتلافی از کشورهای اروپایی اکنون در حال تبدیل این تعهدات به برنامه‌ریزی دقیق نیروها هستند: اوکراین برای دفاع از خود به چه توانایی‌ها و چه مقدار نیرو نیاز دارد؟ اروپا برای تضمین تقویت به موقع در صورت تجاوز آینده روسیه به چه چیزی نیاز دارد؟ و اوکراین چگونه باید به اتحادیه اروپا ملحق شود؟ هرگونه پیشنهاد آتش‌بس باید همه این سوالات را در نظر بگیرد اگر قرار است با منافع امنیتی اروپا همسو باشد.

در غزه و اوکراین، اروپا باید مواضع خود را به عنوان گام‌های عملی برای برقراری صلح، که پیروزی مطلوب ترامپ است، ارائه دهد. دیپلماسی اخیر اروپا در مورد اوکراین و گرینلند نشان می‌دهد که رهبران می‌دانند چگونه خطوط قرمز روشن را با چاپلوسی ترکیب کنند تا از رویارویی جلوگیری شود. حتی اگر آتش‌بس غزه فرو بریزد یا صلح نهایی در اوکراین حاصل نشود، پیشنهادهای اروپا همچنان می‌تواند ارزشمند باشد. به عنوان مثال، در اوکراین، برنامه‌ریزی برای ترتیبات امنیتی معتبر پس از آتش‌بس می‌تواند دفاع کیف را در حالی که جنگ ادامه دارد، تقویت کند.

در غزه، اهرم اروپا اقتصادی است. اتحادیه اروپا، به عنوان بزرگترین شریک تجاری اسرائیل، می‌توانست ضربه بسیار محکم‌تری وارد کند. اگر این اتحادیه در استفاده از این اهرم متحد بود، هم در واشنگتن و هم در تل‌آویو بسیار جدی‌تر گرفته می‌شد. این نقشی است که اروپایی‌ها اکنون باید نه تنها در قبال اسرائیل، بلکه در قبال فلسطینی‌ها نیز ایفا کنند و با آنها حمایت اقتصادی خود را برای پیشبرد اصلاحات لازم به کار گیرند. این ابزارها که با هم استفاده می‌شوند، می‌توانند به سوق دادن طرفین به سمت یک مسیر سیاسی پایدار کمک کنند، که بدون آن نیازهای امنیتی غزه و اسرائیل برآورده نخواهد شد.

اجرای توافقات از طریق شبکه‌های شخصی

هم در اوکراین و هم در غزه، فرستادگان ایالات متحده از روابط توسعه‌یافته خارج از دیپلماسی، مانند روابط با محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، یا کریل دیمیتریف، فرستاده روسیه، و همچنین بانکداران و سرمایه‌گذاران استفاده می‌کنند. تمرکز بر فرصت‌های تجاری در پیشنهادهای صلح آنها – مانند ارائه آسمان‌خراش‌های درخشان غزه توسط جرد کوشنر در داووس، یا معاملات معدنی و سرمایه‌گذاری حیاتی که در طرح ۲۸ ماده‌ای نوامبر مشخص شده است – نقشی برای این افراد در مذاکرات ایجاد می‌کند.

مشکل این است که این فرصت‌های تجاری به قیمت از دست رفتن عواملی که صلح را پایدار می‌کنند، تمام می‌شود.

طرح صلح غزه که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تصویب شده، منعکس‌کننده شکل نهادهای پس از جنگ از دوران کلینتون – بلر است، مانند بوسنی و هرزگوین، کوزوو و تیمور شرقی (طرح صلح جهانی، که دولت ایالات متحده چند هفته بعد آن را به آن ساختار متصل کرد، بسیار متفاوت است). با این حال، معیارهای طرح نوار غزه برای مشارکت، عملاً رهبران محلی معتبر را مسدود می‌کند و مالکیت مشروع فلسطینیان را که برای حفظ پروژه ضروری است، از بین می‌برد و کل پروژه را از همان ابتدا به خطر می‌اندازد.

غزه به فرصت اقتصادی و بازسازی نیاز دارد، اما این تنها در صورتی به صلح کمک می‌کند که به فلسطینیان اجازه داده شود شکل آن را شکل دهند و مزایای آن را به اشتراک بگذارند. در حال حاضر، دستور کار تجاری طرح نوار غزه در اصل یک پروژه املاک و مستغلات (مارینا، برج‌های ساحلی و یک منطقه ویژه اقتصادی) است که در درجه اول در خدمت منافع اسرائیل و شرکت‌های خارجی خواهد بود که یکی از مدیران آنها اکنون در طرح نوار غزه حضور دارد. فلسطینی‌ها تا حد زیادی از خانه‌های خود به جوامع تازه برنامه‌ریزی شده رانده می‌شوند که نماد آن «رفح جدید» پیشنهادی است. کنترل امنیتی اسرائیل بر کل پروژه گسترش خواهد یافت.

در همین حال، هزینه‌های اولیه – برای برنامه‌ریزی، پاکسازی محل و نگهداری جمعیت فلسطینی در خارج از محل – نیز می‌تواند توسط بودجه عمومی بانک جهانی و احتمالاً مؤسسات اروپایی مانند بانک سرمایه‌گذاری اروپا تأمین شود.

این چشم‌انداز، چشم‌اندازی از غزه است که به عنوان چشم‌اندازی از مناطق تجاری، مراکز داده و استراحتگاه‌های پر زرق و برق، بدون هیچ زندگی سیاسی معنادار و نماینده‌ای برای فلسطینی‌ها، بازسازی می‌شود. در اطراف رئیس جمهوری ایالات متحده، بازیگران قدرتمند، اسلایدهایی از توسعه‌های تجاری ساحلی را که ارتباط کمی با واقعیت‌های موجود دارند، با حق ساخت و ساز و سود بردن از آنها از طریق مجمعی که او کنترل می‌کند، به اشتراک می‌گذارند.

حتی اگر روند صلح شکست بخورد، کسانی که در اوایل درگیر چشم‌اندازهای تجاری هستند، هنوز هم می‌توانند سود ببرند. مدیران و مشاوران سرمایه‌گذاری، هزینه‌ها را دریافت می‌کنند، توسعه‌دهندگان املاک در ازای امتیازات، احتمالاً از وام‌دهندگان غیرشفاف، پول قرض می‌گیرند و سپس حقوق را می‌فروشند. چشم‌انداز بررسی دقیق کنگره در آمریکا، بررسی امتیازات توسط اروپا و یک دولت دموکرات احتمالی در واشنگتن، تنها تلاش برای عقد قراردادها و نقد کردن آنها را قبل از اینکه صلح در غزه فرصتی پیدا کند، تسریع می‌کند.

ایده‌های مشابهی در اوکراین نیز در حال ظهور است. واشینگتن و مسکو پیشنهادهایی را برای آزادسازی دارایی‌های توقیف شده روسیه (که بیشتر آنها در اتحادیه اروپا نگهداری می‌شوند) و هدایت آنها به سرمایه‌گذاری‌های تحت رهبری ایالات متحده در ذخایر معدنی بالقوه سودآور، ارائه کرده‌اند. ایده ایجاد یک منطقه آزاد اقتصادی در ویرانه‌های دونباس، یا صادرات ثروت معدنی اوکراین تحت کنترل شرکت‌های منتخب ایالات متحده، ممکن است در برخی از محافل تجاری وسوسه‌انگیز به نظر برسد. اما این ایده‌ها از واقعیت کشوری که از جنگ بیرون آمده و اولویت‌های فوری آن بازسازی و بهبود اقتصادی خواهد بود، جدا هستند. بعید است که این ایده‌ها چه به عنوان کسب‌وکار و چه به عنوان پروژه‌های صلح پایدار باشند.

درس‌هایی برای اروپا: پول بگذارید، شرایط را تحمیل کنید

اروپا در اینجا بی‌قدرت نیست. هم در غزه و هم در اوکراین، مذاکره‌کنندگان به حمایت اروپا نیاز خواهند داشت.

در غزه، دولت‌های اروپایی باید از حمایت سیاسی یا تأمین مالی پروژه ترامپ خودداری کنند، مگر اینکه ریشه در یک چشم‌انداز فراگیر برای آینده داشته باشد، که در درجه اول بر مالکیت محلی و نیازهای مردم محلی استوار باشد تا دوستان تجاری ترامپ. اگر نهادهای دولتی اروپایی پاکسازی یا بازسازی را به موقع تأمین مالی کنند، دولت‌های اروپایی باید از این اهرم برای مطالبه فرآیندهای شفاف و بی‌طرفانه با مشارکت مشروع فلسطینیان استفاده کنند. آنها باید روشن کنند که در صورت در دسترس قرار گرفتن چنین منابعی، هرگونه سوءاستفاده از بودجه عمومی بررسی و مجازات خواهد شد.

همین امر در مورد اوکراین نیز صدق می‌کند. هرگونه توافقی در مورد دسترسی به مواد اولیه حیاتی یا منطقه آزاد اقتصادی بسیار مورد بحث در دونباس، باید نیازهای مردم محلی را در نظر بگیرد. و باید با الزامات و مقررات الحاق اوکراین به اتحادیه اروپا، از جمله غربالگری سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، قوانین رقابت و دسترسی برابر به بازار، مطابقت داشته باشد. اتحادیه اروپا باید بدون هیچ گونه معافیتی از کی‌یف در اجرای این قوانین حمایت کند. و باید اصرار داشته باشد که هرگونه توافق آتش‌بس نه تنها خواسته‌های مسکو، بلکه بیش از همه منافع امنیتی خود اروپا را منعکس می‌کند.

پیشنهادهای ترامپ در مورد غزه و اوکراین هر دو حاوی رویای یکسانی از آینده اقتصادی درخشان هستند. اما بدون امنیت، که به سیاست‌های واقعی بستگی دارد که رضایت طرف‌های محلی را تضمین می‌کند، مراکز داده خورشیدی در غزه یا جنوب شرقی اوکراین، در آسمان هستند.

بدون کرسی، بدون حق اظهار نظر

وقتی دیپلماسی به فرستادگان شخصی رئیس جمهور و شبکه‌های سلطنتی، سرمایه‌گذاران و بانکداران آنها واگذار می‌شود، یک مدار نفوذ و سود دائمی و خود-پایدار ایجاد می‌کند.

این مدل یک مشکل ساختاری برای اروپا ایجاد می‌کند. همتایان اروپایی گروه آمریکایی خانواده و دوستان ثروتمند، مقامات منصوب یا منتخبی هستند که اختیارات، حوزه‌های قضایی و شرایط آنها محدودیت‌های مشخصی دارد.

قانون جهانی نظارت بر سیاست خارجی به رهبری ترامپ نمونه بارز این مشکل است: هیچ محدودیت جغرافیایی ندارد و عملاً تمام تصمیمات را به رئیس جمهور ایالات متحده، از جمله در مورد عضویت در قانون اساسی – که جای تعجب نیست، نهادها و افرادی در شبکه‌های شخصی فرستادگان غیررسمی ایالات متحده را شامل می‌شود – واگذار می‌کند.

به عنوان یک پروژه صلح، قانون جهانی نظارت بر سیاست خارجی احتمالاً از ریاست جمهوری ترامپ در ایالات متحده جان سالم به در نخواهد برد. با این حال، چارچوب سیاسی عمیقاً مشکل‌ساز و ارتباطات تجاری ایجاد شده از طریق آن، همچنان مسیرهای اولیه پس از جنگ اوکراین، غزه و هر مکان دیگری را که قانون اساسی ادعای نظارت بر آن را دارد، شکل خواهد داد.

اروپا نمی‌تواند به سادگی این شبکه‌های دوستان و خانواده را نادیده بگیرد. باید از اهرم خود برای شکل دادن به قوانینی که تحت آن عمل می‌کنند، استفاده کند. مگر اینکه اروپا در تعریف این موانع حرفی برای گفتن داشته باشد، نفوذ کمی بر توافق‌های صلح عمیقاً ناقصی خواهد داشت که هم به منافع اصلی آن و هم به خود کشورهای درگیر آسیب می‌رساند. در همین حال، کسانی که از ترتیبات ایجاد شده در دوران ترامپ دوم سود می‌برند، انگیزه زیادی برای تکرار آنها در ابتکارات صلح آینده خواهند داشت – حتی پس از اینکه حامی آنها از قدرت کنار رفته باشد.

منبع: یوروپین کانسیل ان فارن ریلیشنز / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: خاورمیانه جنگ ایران حمله اسرائیل حمله امریکا و اسرائیل به ایران اروپا اتحادیه اروپا جرد کوشنر استیو ویتکاف غزه جنگ غزه جنگ اوکراین روسیه روسیه و امریکا روسیه و اروپا


( ۳ )

نظر شما :