گذار از تقابل به نظم نوین

چارچوب ایران، آینده امنیت خلیج فارس و بحران انرژی

۲۸ فروردین ۱۴۰۵ | ۰۹:۰۰ کد : ۲۰۳۸۵۶۶ خاورمیانه انتخاب سردبیر
علی رحیمی‌پور در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ایران با آگاهی از هزینه‌های جنگ و نیز نقاط قوت راهبردی خود، چارچوبی چهارگانه را برای هر گونه مذاکره یا پایان بحران تعریف کرده است که این چارچوب نه خواسته‌ای تاکتیکی، بلکه خطوط قرمز راهبردی محسوب می‌شود و هرگونه ترتیبات امنیتی جدید در منطقه باید بر اساس آن شکل بگیرد. 
چارچوب ایران، آینده امنیت خلیج فارس و بحران انرژی

نویسنده: علی رحیمی پور، کارشناس ارشد روابط بین‌الملل و ارشد مدیریت دفاعی و مدرس دانشگاه

دیپلماسی ایرانی: با تشدید گفتمان تقابلی میان ایران و آمریکا و ناکارآمدی ابزارهای فشار حداکثری، سناریوی رویارویی نظامی مستقیم در خلیج فارس به عنوان جدی‌ترین گزینه روی میز قرار گرفته است. آنچه این سناریو را از منازعات پیشین متمایز می‌کند، همگرایی اعراب محافظه‌کار خلیج فارس از جمله امارات، بحرین و عربستان با آمریکا در چارچوب پیمان ابراهیم است که عملاً به شکل‌گیری ائتلافی ضدایرانی با هدف بازتعریف نظم امنیتی منطقه بدون حضور ایران انجامیده است. 

در این میان، ناتو با وجود خروج ظاهری نیروهای خود از پایگاه‌های خاورمیانه و اعلام بی‌طرفی، در عمل با تأمین اطلاعات و پشتیبانی لجستیک، فضای عملیاتی را برای آمریکا و متحدان منطقه‌ای فراهم می‌سازد تا هزینه‌های سیاسی گسترش جنگ به حوزه مدیترانه و اروپا را مدیریت کند. 

در چنین بستر پیچیده‌ای، ایران با آگاهی از هزینه‌های جنگ و نیز نقاط قوت راهبردی خود، چارچوبی چهارگانه را برای هر گونه مذاکره یا پایان بحران تعریف کرده است که این چارچوب نه خواسته‌ای تاکتیکی، بلکه خطوط قرمز راهبردی محسوب می‌شود و هرگونه ترتیبات امنیتی جدید در منطقه باید بر اساس آن شکل بگیرد. 

اولین و اساسی‌ترین شرط ایران برای ورود به مذاکره، خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه غرب آسیاست، چراکه از منظر ایران، حضور نظامی فرامنطقه‌ای تنها منبع بی‌ثباتی و عامل اصلی بحران‌های امنیتی بوده و امنیت منطقه باید توسط خود کشورهای منطقه تأمین شود. 

دومین شرط، رفع کامل و قابل راستی‌آزمایی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران و پرداخت غرامت جنگی است، زیرا تجربه تاریخی نشان داده که تحریم‌ها نه تنها ابزار فشار، بلکه سلاحی برای تضعیف ثبات داخلی و محدودسازی قدرت منطقه‌ای ایران محسوب می‌شوند و هر گونه توافق پایدار باید با خاتمه محاصره اقتصادی همراه باشد. 

سومین شرط، استقلال تنگه هرمز و کنترل مشترک آن توسط ایران و عمان برابر قوانین ایران است که به معنای پایان دادن به نظام امنیتی مبتنی بر حضور ناوگان‌های خارجی در خلیج فارس و جایگزینی آن با ترتیبات منطقه‌ای و دوجانبه است. 

چهارمین و آخرین شرط، تضمین عملی در قطع حمایت مالی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و رسانه‌ای از گروه‌های معاند ایران و رسانه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی است که ناظر بر امنیت نرم و سخت ایران بوده و پایان جنگ نیابتی و ترکیبی علیه حاکمیت ایران را دنبال می‌کند. 

در سناریوی آغاز تقابل نظامی، ایران با بستن تنگه هرمز، بحران انرژی جهانی را رقم زده که به شوک نفتی و اختلال در زنجیره تأمین انرژی غرب و شرق آسیا منجر شده و بحران را از سطح منطقه‌ای به بین‌المللی ارتقا داده است. این اقدام از منظر راهبردی نه یک هدف، بلکه ابزاری برای تحمیل چارچوب مذاکراتی خود به شمار می‌رود، چراکه ایران با ایجاد بحران انرژی، هزینه تداوم وضع موجود را به حدی افزایش می‌دهد که طرف مقابل را ناگزیر به پذیرش شرایط چهارگانه کند. 

هم‌زمان با این بحران، امارات و بحرین و عربستان به عنوان متحدان آمریکا در پیمان ابراهیم، همراهی خود با واشینگتن در جنگ با ایران را اعلام کرده و ایران نیز در واکنش، تمامی پایگاه‌های آمریکا و ناتو در منطقه را هدف قرار داده است تا هزینه‌های حفظ حضور نظامی فرامنطقه‌ای را به حداکثر برساند. 

در این میان، ایران با آگاهی از نقاط ضعف آمریکا از جمله حساسیت به تلفات انسانی، محدودیت‌های مالی و افکار عمومی و همچنین نقاط ضعف اسرائیل در عمق استراتژیک محدود، جنگ را به سمت فرسایشی شدن پیش می‌برد و استراتژی حملات متقابل متوازن یا همان چشم در برابر چشم را در پیش می‌گیرد تا هزینه‌های تداوم جنگ برای ائتلاف مقابل افزایش یابد. 

در ادامه این روند، ایران با هدف قرار دادن تمامی پایگاه‌های نظامی آمریکا و ناتو در منطقه، تلاش می‌کند تا هزینه‌های حضور نظامی فرامنطقه‌ای را به نقطه‌ای برساند که افکار عمومی آمریکا و متحدانش به این نتیجه برسند که تداوم حضور در منطقه هزینه‌ای فراتر از منافع دارد. این استراتژی در حالی پیش می‌رود که همراهی ملت‌های آزاده منطقه و جهان با ایران و برپایی تظاهرات گسترده در کشورهای اروپایی، آمریکا و کشورهای مسلمان علیه جنگ، محاسبات کاخ سفید را پیچیده‌تر کرده است و توانایی آمریکا برای تداوم جنگ را با محدودیت سیاسی و حقوقی مواجه می‌سازد. 

از سوی دیگر، اسرائیل به عنوان بازیگری که بیشترین بهره را از تضعیف محور مقاومت می‌برد، با انجام عملیات‌های تروریستی و شانتاژ رسانه‌ای، با پایان جنگ مخالفت و دولت ترامپ را با استفاده از پرونده جزایر اپسین به ادامه همکاری در ائتلاف ضدایرانی ترغیب می‌کند. 

در همین حال، ناتو با وجود عدم همکاری ظاهری با آمریکا و خروج نیروهای خود از پایگاه‌های خاورمیانه، عملاً با مدیریت هزینه‌های سیاسی و جلوگیری از گسترش جنگ، نقش غیرمستقیمی در حمایت از ائتلاف مقابل ایران ایفا می‌کند.

کلید واژه ها: ایران و امریکا تنگه هرمز ایران و تنگه هرمز جنگ با ایران حمله امریکا حمله اسرائیل به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران علی رحیمی‌پور کشورهای عربی حاشیه خلیج کشورهای عربی پایگاه های نظامی پایگاه‌های نظامی امریکا در منطقه


( ۱ )

نظر شما :