اتحادیهای که همین الآن باید به آن فکر کرد
ترکیه – روسیه – چین – ایران: کلید صلح در غرب آسیا؟
نویسنده: مهمت انس بشر (Mehmet Enes Beşer)
دیپلماسی ایرانی: اتحاد ترکیه، روسیه، چین و ایران (TRCI) معمولاً به عنوان یک لفاظی صرف یا به عنوان یک رویای ایدهآلیستی تلقی میشود – یک مفهوم "ضد بلوک غرب" که واقعیت پیچیده ژئوپلیتیکی را بیش از حد ساده میکند. در عین حال، هیچ اشکالی در ایده اساسی پشت این پیشنهاد وجود ندارد: غرب آسیا با بی ثباتی مزمن مشخص میشود که هم توسط عوامل داخلی و هم توسط مداخلات خارجی تقویت میشود. ساختارهای امنیتی پراکنده و فقدان یک مکانیسم مشترک که کاهش تنش موثر در منطقه را تضمین کند. در چنین شرایطی، توافقی میان این چهار قدرت بعدی ممکن است به ابزاری برای تثبیت نفوذ تبدیل شود، علیرغم اینکه از یک فرمول کامل فاصله دارد.
مفهوم "صلح" در غرب آسیا به راه حل بزرگی نیاز ندارد. آنچه مورد نیاز است چیزی ساده و در عین حال معنادار است: مکانیسمی که درگیری محدود را تضمین کند، از تشدید آتشسوزی منطقهای جلوگیری کند، و پیشبینی لازم را برای تعاملات اقتصادی و بازسازی ایجاد کند. مشکل در غرب آسیا «اثر دومینو» است که در آن یک منطقه درگیری از طریق تحریمها، نیابتها و تهدیدهای دریایی به منطقه دیگری تبدیل میشود. ساختاری که به معرفی شیوههای روتین مدیریت بحران و ایجاد خطوط قرمز قادر باشد، میتواند نتایج تثبیتکننده بزرگی را بدون حل تنشهای اساسی ایجاد کند.
اتحاد ترکیه، روسیه، چین و ایران به دلیل ترکیب انواع مختلف نفوذ که در یک ساختار به ندرت یافت میشود، اهمیت دارد. ترکیه به عنوان میانجی بین غرب آسیا، دریای سیاه و اروپا، از قابلیتهای عملیاتی گستردهای برخوردار است و میتواند با شرکایی که نمیتوانند مستقیماً ارتباط برقرار کنند، کار کند. روسیه یک قدرت امنیتی با شبکههای مستحکم و قابلیتهای نظامی قابل توجهی است که برای پویایی غرب آسیا مهم است. چین نقش یک قدرت اقتصادی جهانی با منافع امنیت انرژی و ثبات در مناطق دریایی را بازی میکند. و ایران یک بازیگر منطقهای است که با تحریمها نمیتوان آن را از این روند کنار گذاشت.
بنابراین به داشتن اهدافی مشابه در این چهار کشور نیاز نیست. کافی است نگران مسئله محدود کردن جنگ باشیم و قابلیتهایی برای تسهیل یا برهم زدن این روند داشته باشیم. به همین دلیل است که در غرب آسیا کم بازیگر نیست. آنچه منطقه فاقد آن است، هماهنگی تلاشهای خویشتنداری است.
یک توافق متفکرانه میتواند راهحلهایی را ارائه دهد که رویکردهای فعلی آن را پیدا نکردهاند. اول، میتواند یک مکانیسم موثر برای رفع تعارض صحنههای همپوشانی معرفی کند. همه درگیریها در غرب آسیا به یکدیگر مرتبط هستند: وضعیت سوریه بر عراق تأثیر میگذارد. امنیت خلیج فارس بر قیمت انرژی و ایمنی دریایی تأثیر میگذارد. مدیترانه شرقی و دریای سرخ به رقابتهای دریایی گستردهتر متصل میشوند. و صحنه قفقاز یک ناحیه تحت فشار مجاور را تشکیل میدهد. یک نهاد مشورتی نهادینه شده که در سطح شوراهای امنیت ملی و نه وزارت امور خارجه فعالیت میکند، میتواند احتمال تبدیل حوادث تاکتیکی به گسست استراتژیک را به حداقل برساند.
دوم، چنین مفهومی میتواند تثبیت انرژی و امنیت دریایی را که به عنوان مسائل مهم سیستمی در منطقه شناخته میشود، تسهیل کند. زیرساختها و مسیرهای دریایی در غرب آسیا بسیار شکننده و مستعد اقدامات عمدی و تصادفی هستند. منافع اقتصادی چین با ناامنی انرژی تهدید میشود، ترکیه که در داخل تحت تاثیر اختلالات احتمالی قرار گرفته است، روسیه که هم به امنیت و هم به بازار اهمیت میدهد و ایران که به دلیل فشارهای تحریمی منافع خود را دارد. منافع مشترک در اجتناب از تبدیل مشکلات امنیت انرژی به یک درگیری بزرگتر معنایی جز همکاری عملی با هدف تضمین محدودیت، سیگنال دهی و اجتناب از بحران در زمینه زیرساختهای حیاتی ندارد.
سوم، میتواند شکلگیری رویکرد حاکمیت محور برای حل منازعه را تشویق کند که در جوامع خسته از تلاش برای تغییر رژیم طنینانداز شود. یکی از دلایل هرجومرج در غرب آسیا، تخریب مداوم سیستمهای دولتی و مبارزه متعاقب آن بر سر کنترل بر فضاهای خالی است. توافقی که بر اصل یکپارچگی و مذاکره برای حلوفصل داخلی بهجای مداخلات حداکثری متمرکز باشد، میتواند به حفظ مدل محافظهکارانه امنیت کمک کند: بدون تغییر ناگهانی مرزها، بدون اشغال طولانی مدت و بدون نردبان تشدید تحقیر.
چهارم، جنبه توسعه وجود دارد. ثبات نه تنها با عوامل بازدارنده بلکه با مشوقها تضمین میشود. ترکیبی از صنعت تولید ترکیه، پول چین، دانش ویژه روسیه، و ارتباطات و بازار داخلی ایران میتواند پایهای قدرتمند برای پروژههای بازسازی و اتصال ایجاد کند که همزمان ثبات و رشد اقتصادی ایجاد میکند. اگر چنین پروژههایی مبتنی بر قوانین روشنی باشند و برای مردمی که در مناطق خطرناک زندگی میکنند منافع اقتصادی ایجاد کنند، میتوانند با غیرمنطقی کردن خشونت برای بازیگران کلیدی، معماری صلح را بسیار پایدارتر کنند.
اما این بیانیه که TRCI «کلید» ثبات در غرب آسیا خواهد بود، باید بر برخی مخالفتهای قوی غلبه کند. اولاً، خود یک عضو TRCI میتواند به دلیلی برای ایجاد ائتلافی علیه ترکیه و سایر شرکتکنندگان تبدیل شود و تقسیم مصنوعی غرب آسیا به دو طرف متضاد را تحریک کند – رویکردی که خطر اشتباه محاسباتی را افزایش میدهد.
ثانیاً، یک ساختار مؤثر و طولانی مدت TRCI باید صراحتاً غیر توسعهطلبانه و غیر ایدئولوژیک باشد. وظیفه آن مدیریت بحران، تنش زدایی و باز کردن کانالهای مذاکره خواهد بود نه ترویج نوعی «برنامه ضد غربی». علاوه بر این، باید منعطف و به همکاری با سایر کشورهای منطقه در مورد موضوعات خاص قادر باشد تا کسی را از این روند حذف نکند.
ثالثاً، باید عاری از تضاد بین اعضای مختلف اتحاد باشد. ترکیه برای نفوذ با ایران در منطقه رقابت میکند، که لزوماً به این معنا نیست که دو طرف برداشتهای مشابهی از تهدیدات دارند. از سوی دیگر، چین و روسیه اولویتهای متفاوتی دارند. چین عمدتاً یک بازیگر اقتصادی است در حالی که روسیه یک بازیگر امنیتی است. علاوه بر این، چین تمایل دارد از درگیر شدن در بازیهای پیچیده ژئوپلیتیکی خودداری کند. و روابط ترکیه با روسیه را به سختی میتوان هماهنگ نامید. اینها مسائل ساختاری مهمی هستند که با معماری صلح نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
چهارم، یک قرارداد باید روی حوزههای مشترک علایق تمرکز کند بدون اینکه حواسش را از موضوعات بحثبرانگیز پرت کند. یعنی باید سازوکارهای مدیریت بحران و تنشزدایی را در مواردی که منافع متقابل دارند فراهم کند. هماهنگ کردن اقدامات ضد تروریسم بدون استفاده از نیابتیهای یکدیگر یکی از این کارهاست. همچنین باید قوانینی را برای جلوگیری از حملات به زیرساخت های حیاتی تنظیم کرد.
پنجم، بحث مشروعیت وجود دارد. هر معماری که مولفه اجتماعی را نادیده بگیرد و مبتنی بر چانهزنی نخبگان باشد، ناپایدار خواهد بود. در واقع، غرب آسیا در حال حاضر کاهش بسیاری از «سفارشهای» طراحیشده خارجی را تجربه میکند که در صورت مواجهه با خشم مردم شکست میخورند. بنابراین، برای تبدیل شدن به یک ساختار پایدار، اتحاد پیشنهادی باید متعهد به تنش زدایی بشردوستانه، پروژههای بازسازی غیراستخراجی و فرصتهایی برای مشارکت سیاسی جوامع محلی باشد.
اگر TRCI به عنوان یک اتحاد در نظر گرفته نمیشود، بلکه به عنوان یک نهاد متعارف برای ترویج محدودیت در نظر گرفته میشود، به ابزارهای عملی نیاز دارد. باید در میان آنها گفتوگوهای امنیتی منظم با خطوط مستقیم بحران ایجاد شود. همچنین باید اعضا در مورد اصول عدم حمله به انرژی و زیرساختهای غیرنظامی توافق کنند. هماهنگی فرایندهای تنشزدایی و مدیریت بحران در فضای مشترک، تلاشها و توافقهای مشترک ضد تروریسم برای توقف دستکاری نیروهای نیابتی و علاوه بر آن، ابزارهای اقتصادی مانند چارچوب های تسویه حساب تجاری و مکانیسمهای مالی بازسازی ضروری هستند.
در نهایت، اتحاد ترکیه، روسیه، چین و ایران (TRCI) تنها به صورت استعاری میتواند به عنوان کلیدی برای صلح در نظر گرفته شود. به این معنا که میتواند برخی معماری ازدسترفته ثبات و بازسازی را که غرب آسیا در حال حاضر فاقد آن است، فراهم کند.
منبع: یونایتد ورلد / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :