روایت، سود، و عادی سازی
چرا جنگها با دوام می شوند؟
نویسنده: نبی سنبلی، پژوهشگر
دیپلماسی ایرانی: مباحث اندیشکده ها در خصوص جنگ تحمیلی علیه ایران مجددا بحث احتمال تکرار یک جنگ دائمی را بر سر زبانها انداخته است. در اینجا سوال این است که چرا برخی جنگ ها حتی پس از محو شدن منطق راهبردی آغازین شان، همچنان ادامه می یابند؟ پاسخ متعارف این است که دشمن هنوز تهدید محسوب می شود، یا اهداف راهبردی محقق نشده، یا با فشار بیشتر دشمن به زودی شکست خواهد خورد. اما اینها تنها بخشی از واقعیت هستند. توضیح عمیق تر، شکل گیری ساختاری است که به تداوم جنگ کمک می کند.
جنگ ها در ابتدا شکل یک بحران غیر منتظره دا رند اما کم کم از حالت بحران خارج می شوند و به یک نظم تبدیل می شوند: بودجه ها، صنایع، نهادها، منافع سیاسی و روایت های عمومی شکل می گیرند که در ادامه ی درگیری برای برخی بازیگران، کم هزینه تر یا حتی سودآورتر از صلح جلوه می کند. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، و منازعه ی گسترده تر بر سر امنیت خلیج فارس که دوباره شعله ور شده، اکنون تقریبا همه ی نشانه های این الگو را بروز می دهد. جنگ تحمیلی آمریکا-اعراب و اسراییل علیه ایران سالها قبل با ساختن روایتها آغاز شد— هیچ دولتی بدون ساختن یک روایت توجیهی، وارد جنگ نمی شود.
داستانی را که یک دولت درباره یک منازعه بازگو می کند، نه به عنوان تزیین بلکه به عنوان ابزار قدرتی در نظر می گیرد که چگونگی تفسیر رویدادها و مشروعیت بخشی به اقدام را نزد متحدان، رقبا و افکار عمومی داخلی و خارجی شکل می دهد. یک روایت جنگی کارآمد معمولا چهار کار انجام می دهد: دشمن را به عنوان تهدیدی وجودی تعریف می کند، وضع موجود را غیرقابل تحمل جلوه می دهد، توسل به زور را تنها گزینه ی منطقی معرفی می کند، و نظمی بهتر پس از پیروزی را نوید می دهد .اما همین که جنگ آغاز شد، مسئله ی اصلی برای رهبران تغییر می کند. دیگر موضوع صرفا پیروزی نیست؛ بلکه پرهیز از کاری است که «اشتباه» به نظر برسد.
وقتی عملیاتی که به عنوان اقدامی سریع معرفی شده بود، طولانی و پرهزینه می شود، پذیرش شکست هزینه بردارتر از ادامه ی آن می گردد. اهداف اعلام شده به آرامی تغییر می کنند و از یک عملیات کوتاه مدت به عملیاتی بدون پایان متحول می شوند تا زمانی که بتوان همچنان جنگ ر ا «موفق» خواند. این همان سازوکاری است که در سوابق تاریخی ویتنام، عراق و افغانستان به خوبی مشاهده شده است؛ در این شرایط، پایان دادن به جنگ از نظر سیاسی شبیه باخت جلوه می کند، حتی وقتی هزینه های انسانی و مالی ادامه ی جنگ به مراتب از هزینه های یک خروج مذاکره شده بیشتر باشد.
در ادامه یک اقتصاد جنگی شکل می گیرد. روشن ترین و قابل سنجش ترین شاهد بر تثبیت اکوسیستم جنگ، رفتار بازارهاست. از زمان تشدید تنش در فوریه ی گذشته ، سهام شرکت های دفاعی هم سو با شدت منازعه حرکت کرده است. قیمت سهام نورتروپ گرومن، آرتی ایکس و صندوق سهامی سراسری هوافضا و لاکهید مارتین همگی به بالاترین سطح رسیدند ؛ سهام شرکتهای نظامی اروپایی نیز همین روند را طی کرده اند. سرمایه گذاری در فناوری های دفاعی در اروپا به دلیل جنگ اوکراین و سپس جنگ علیه ایران به شدت افزایش پیدا کرده است. صادرات تسلیحاتی کشورهای تولید کنند و حتی کشورهای در گیر جنگ افزایش داشته است. همین که جنگی آغاز شود، گروهی از ذی نفعان — سهامداران، پیمانکاران، وزارتخانه های دفاع و دولت های متحد پدید می آیند که ترازنامه و بودجه شان اکنون حول ادامه ی آن جنگ ساخته شده است. برای این گروه از ذی نفعان، صلح یک شوک به تقاضای بازار محسوب می شود.
اقتصاد جنگ سرمایه ی سیاسی را نیز بازتوزیع می کند. مقاماتی که خود را در زمان جنگ نگهبان امنیت ملی معرفی می کنند، معمولا جایگاهی به دست می آورند که سیاست دوران صلح آن را در اختیارشان نمی گذاشت. منازعات طولانی، اقتصادهای غیررسمی و نیمه قانونی پدید می آورند. شبکه های دورزدن تحریم، تجارت بازار سیاه، و ترتیبات مالی فرامرزی بازیگرانی با منافع مادی در تداو م منازعه، نه حل آن، ایجاد می کند. جنگهای طولانی در عراق، سوریه، لیبی و یمن همگی به شکل گیری چنین وضعیتی منتهی شدند. به همین خاطر اقتصادهای جنگی می توانند از منازعات سیاسی ای که زمینه ساز جنگ بودند، بادوام تر باشند.
عادیسازی جنگ یک مرحله ی نهایی و سرنوشت سازتر است که جنبه روانی و اجتماعی دارد. در آغاز مردم می پرسند چرا این جنگ رخ داد. پس از دورهای پیاپی تشدید تنش این پرسش به آرام ی تغییر می کند به اینکه چگونه باید آن را مدیریت کرد. چرخه های رسانه ای، چرخه های بودجه ای، و بوروکراسی های امنیتی خود را با وضعیتی دائمی از آماده باش تطبیق می دهند. جنگ دیگر یک استثنا نیست؛ بلکه به شرط پس زمینه ی حیات سیاسی و اقتصادی عادی تبدیل می شود.
تفاهنامه میان ایران و امریکا این برداشت را ایجاد کرده که محاسبه سود و زیان ادامه جنگ به نفع خاتمه آن منتهی شده است. چنین اتفاقی در اوایل جنگ ممکن است اما هر چه جنگ طولانی تر شود، اقتصاد جنگ شکل کامل تری به خود می گیرد و شانس دستیابی به تفاهم کاهش می یابد. شکست تفاهم نامه اولیه میان ایران و آمریکا خود شاهدی بر تثبیت اکوسیستم جنگ است. هر دور از حملات، هر بسته ی تحریمی، هر جابه جایی تاسیسات دریایی، سرمایه گذاری های غیرقابل بازگشت تازه و ذی نفعان داخلی و بین المللی تازه ای ایجاد می کند و بازگشت از آن پرهزینه است. به نظر می رسد بازارهای نفت خود را برای بسته ماندن تنگه هرمز آماده کرده اند.
جنگ ها تنها زمانی پایان می یابند که سه تحول هم زمان نه پی درپی رخ دهد:شکست روایت جنگ و مخالفت افکار عمومی با روایتهای توجیه کننده ادامه ی آن. وارونگی هزینه فایده ادامه جنگ نسبت به مذاکره و دیپلماسی نزد تصمیم گیرندگان کلیدی ؛. سوم توسعه روایتی معتبر برای حمایت از صلح و پیشبرد آن به گونه ای که رهبران سیاسی بتوانند توافق را دستاوردی راهبردی معرفی کنند، نه تسلیم. زیرا صلح نیز، همچون جنگ، باید «فروخته» شود. هیچ یک از این سه شرط هنوز در جنگی که آمریکا و اسرائیل بر جهان تحمیل کرده اند، محقق نشده است.
جنگ ها صرفا به دلیل تداوم خصومت، بی اعتمادی یا اختلافات حل نشده ادامه نمی یابند. آن ها ادامه می یابند زیرا شبکه هایی از منافع، نهادها و روایت ها می سازند که از منطق آغازین خود بادوام ترند. برای امنیت خلیج فارس به طو ر خاص، این بدان معناست که کاهش پایدار تنش میان ایالات متحده و ایران، به چیزی بیش از یک سند آتش بس دیگر نیاز دارد. به روایتی رقیب نیاز دارد که افکار عمومی و نخبگان داخلی بتوانند آن را به عنوان دستاوردی راهبردی واقعی بپذیرند؛ کاهش مشوق های اقتصادی جنگ کهنون به تداوم منازعه گره خورده اند؛ و نهادهایی که با همان جدیتی که امروز صرف مدیریت جنگ می شود، در مدیریت صلح سرمایه گذاری نماید. بدون این ها، جنگ اسراییل، اعراب و آمریکا علیه ایران در ممکن است مسیری را طی کند که پیش تر در عراق و افغانستان و ویتنام دیده شده است: تثبیت سالها جنگ دائمی.


نظر شما :