تاکتیک ایران در جنگ با امریکا و اسرائیل

ترامپ ناگهان خود را در جنگی متفاوت یافت

۰۵ فروردین ۱۴۰۵ | ۰۶:۰۰ کد : ۲۰۳۸۲۷۹ اخبار اصلی خاورمیانه
حمله اولیه که توسط دولت ترامپ دستور داده شد، به عنوان نمایش قدرتی طراحی شده بود که هدف آن وادار کردن سریع ایران به عقب‌نشینی بود. اما محاسبات استراتژیک به زودی تغییر کرد. به جای یک درگیری کوتاه، واشینگتن خود را در یک مبارزه بی‌پایان یافت که منطق فرسایش بر آن حاکم بود، جایی که زمان و هزینه به عوامل تعیین‌کننده تبدیل می‌شدند.
ترامپ ناگهان خود را در جنگی متفاوت یافت

دیپلماسی ایرانی: ایالات متحده صرفاً وارد جنگ با ایران نشد، بلکه عملاً وارد رویارویی با محور بین‌المللی به رهبری روسیه و چین شد که ایران را به عنوان میدان نبردی برای تخلیه قدرت آمریکا انتخاب کرده است. آنچه به عنوان یک حمله نظامی محدود آغاز شد، به سرعت به یک جنگ فرسایشی پرهزینه تبدیل شد که میلیاردها دلار از زرادخانه‌های ایالات متحده و اسرائیل را به خود اختصاص داد و موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر داد.

حمله اولیه که توسط دولت ترامپ دستور داده شد، به عنوان نمایش قدرتی طراحی شده بود که هدف آن وادار کردن سریع ایران به عقب‌نشینی بود. اما محاسبات استراتژیک به زودی تغییر کرد. به جای یک درگیری کوتاه، واشینگتن خود را در یک مبارزه بی‌پایان یافت که منطق فرسایش بر آن حاکم بود، جایی که زمان و هزینه به عوامل تعیین‌کننده تبدیل می‌شدند.

ماهیت این درگیری از همان ابتدا مشخص شد. در شش روز اول عملیات نظامی ایالات متحده علیه ایران، هزینه جنگ تقریباً به ۱۱٫۳ میلیارد دلار رسید. از این مبلغ، حدود ۵٫۶ میلیارد دلار فقط در دو روز اول حملات صرف مهمات هدایت‌شونده دقیق شد. این ارقام، میزان فشاری را که جنگ بر زرادخانه آمریکا وارد کرد، نشان می‌دهد.

با نگاهی به هزینه‌های دفاع هوایی، فشار مالی حتی آشکارتر می‌شود. رهگیری موشک‌ها به سیستم‌های بسیار گران‌قیمتی نیاز دارد. یک موشک رهگیر پاتریوت حدود ۴ میلیون دلار هزینه دارد، در حالی که یک موشک رهگیر تاد می‌تواند حدود ۱۳ میلیون دلار هزینه داشته باشد. بنابراین، هر رهگیری بار مالی عظیمی را نشان می‌دهد.

در مقابل، ایران استراتژی بسیار متفاوتی را اتخاذ کرده است. تهران به جای تطبیق سلاح با سلاح ایالات متحده، بر استقرار سلاح‌های کم‌هزینه در تعداد زیاد تمرکز کرده است که برای غلبه بر سیستم‌های دفاع هوایی پیشرفته طراحی شده‌اند.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها، پهپاد شاهد ایرانی است که به یکی از پرکاربردترین سلاح‌ها در این درگیری تبدیل شده است. هر پهپاد بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار هزینه دارد و برآوردهای نظامی میانگین هزینه را تقریباً ۳۰ هزار دلار تخمین زده‌اند.

معادله روشن است: سرنگونی یک پهپاد به ارزش ده‌ها هزار دلار ممکن است به موشکی با هزینه میلیون‌ها دلار نیاز داشته باشد. به عبارت دیگر، هزینه رهگیری می‌تواند بیش از صد برابر از ارزش هدف بیشتر باشد. وقتی ده‌ها پهپاد یا موشک به طور همزمان شلیک می‌شوند، سیستم‌های دفاع هوایی عملاً به ماشینی برای تحلیل رفتن منابع مالی تبدیل می‌شوند.

اسرائیل نیز با همین مشکل مواجه است. طبق برآوردهای وزارت دارایی اسرائیل، جنگ با ایران هر هفته حدود ۳ میلیارد دلار برای اقتصاد اسرائیل هزینه دارد. اگر این درگیری برای مدت طولانی ادامه یابد، این هزینه می‌تواند به دلیل هزینه‌های نظامی هنگفت و اختلال در بخش‌های بزرگی از اقتصاد، هر ماه به طرز چشمگیری افزایش یابد.

با این حال، خطرناک‌ترین بُعد این درگیری فراتر از محاسبات نظامی مستقیم است. ایران جدا از یک محیط بین‌المللی گسترده‌تر عمل نمی‌کند. در سال‌های اخیر، همکاری نظامی و فناوری بین تهران از یک طرف و مسکو و پکن از طرف دیگر به طور قابل توجهی عمیق‌تر شده است.

روسیه و چین نه تنها از نظر سیاسی، بلکه در پویایی عملیاتی این درگیری نیز به طور مستقیم در این جنگ حضور دارند. اطلاعات دریافتی از منابع متعدد نشان می‌دهد که مراکز فرماندهی ایران در حال حاضر با پشتیبانی اطلاعاتی و فنی مداوم مسکو و پکن فعالیت می‌کنند. کارخانه‌های تسلیحاتی مرتبط با این محور با ظرفیت کامل فعالیت می‌کنند، خطوط تدارکاتی همچنان باز هستند و تهران اطلاعات دقیقی در مورد مکان‌ها و حرکات پدافند هوایی ایالات متحده و اسرائیل دریافت می‌کند.

این پشتیبانی به سلاح محدود نیست. همچنین نظارت الکترونیکی، تجزیه و تحلیل داده‌های نظامی و هدف‌گیری با دقت بالا را شامل می‌شود. به این معنا، ایران دیگر به تنهایی نمی‌جنگد؛ بلکه در یک شبکه پشتیبانی گسترده‌تر می‌جنگد که این جنگ را فرصتی برای تضعیف قدرت آمریکا می‌بیند.

نشانه‌های دیگری از این بُعد بین‌المللی با ورود یک کشتی نظارتی و شناسایی چینی به دریای مدیترانه برای نظارت بر عملیات نظامی در منطقه پدیدار شده است. حضور این کشتی نشان دهنده علاقه مستقیم پکن به این درگیری است و تأیید می‌کند که این جنگ دیگر صرفاً یک رویارویی منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از پویایی استراتژیک جهانی بزرگتر است.

در این زمینه، مخمصه استراتژیک پیش روی ایالات متحده، از بسیاری جهات، شبیه وضعیتی است که اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۸۰ در افغانستان با آن مواجه بود. آنچه در آن زمان به عنوان یک مداخله نظامی سریع آغاز شد، به یک جنگ فرسایشی طولانی تبدیل شد که منابع نظامی و اقتصادی مسکو را تحلیل برد و در نهایت به تضعیف خود اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد.

امروز، به نظر می‌رسد ترامپ در معادله مشابهی گرفتار شده، پس از آنکه بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، با لفاظی‌های سیاسی به شدت ایدئولوژیک خود، او را به سمت درگیری سوق داد که بسیار فراتر از حمله نظامی محدودی است که درگیری در ابتدا با آن آغاز شد.

اطلاعاتی که در محافل تصمیم‌گیری در گردش است نشان می‌دهد که جامعه اطلاعاتی ایالات متحده به ترامپ در مورد خطرات مسیری که جنگ در پیش گرفته هشدار داده است. ارزیابی این محافل این است که ادامه عملیات با سرعت فعلی می‌تواند ایالات متحده را به یک جنگ فرسایشی طولانی بکشاند، به ذخایر نظامی آن آسیب برساند و موقعیت استراتژیک آن را تضعیف کند.

در عین حال، بُعد دیگری از این درگیری تا حد زیادی از مردم آمریکا پنهان مانده است. طبق اطلاعات منتشر شده در میان ناظران نظامی و تحلیلگران سیاسی، هزینه انسانی این جنگ تاکنون به صدها تلفات، از جمله کشته و زخمی شدن نیروها و پرسنل آمریکایی مستقر در سراسر منطقه، رسیده است. این تلفات به طور کامل به طور عمومی اعلام نشده و دولت تمایلی به افشای میزان تلفات نداشته است. با این حال، هزینه مالی و انسانی این درگیری در نهایت به طور کامل بر دوش مالیات دهندگان آمریکایی خواهد بود که اکنون جنگی را تأمین مالی می‌کنند که اهداف استراتژیک آن نامشخص است.

به همین دلیل، به نظر می‌رسد که کاخ سفید به دنبال خروج سریع از جنگ است، حتی اگر این به معنای اعلام آتش‌بس یکجانبه باشد که به واشینگتن اجازه دهد از تشدید تنش‌ها عقب‌نشینی کند.

اما سوال واقعی پس از آن این نخواهد بود که واشینگتن چه می‌خواهد، بلکه این خواهد بود که ایران چگونه پاسخ خواهد داد. ارزیابی غالب این است که تهران به راحتی هیچ اعلام آتش‌بس یکجانبه‌ای از سوی آمریکا را نخواهد پذیرفت. ایران معتقد است که موازنه قدرت در میدان به تدریج به نفع آن در حال تغییر است. به همین دلیل، احتمالاً به اعمال فشار نظامی بر اسرائیل و متحدان منطقه‌ای خود، به ویژه کشورهایی که به تلاش‌های عادی‌سازی در منطقه پیوسته‌اند، ادامه خواهد داد.

هدف ایران فراتر از یک پاسخ نظامی مستقیم است. تهران به دنبال ایجاد یک واقعیت استراتژیک جدید در منطقه است و این کار را با گسترش نفوذ دریایی و امنیتی خود در اطراف تنگه باب المندب، یکی از مهمترین خطوط کشتیرانی جهان، آغاز می‌کند. کنترل بر این تنگه به ایران قدرت نفوذ قابل توجهی بر تجارت جهانی و جریان‌های انرژی بین‌المللی می‌دهد.

در این مرحله، بعید است ایران تا زمانی که از طریق مذاکرات بین‌المللی گسترده‌تر، به احتمال زیاد با میانجیگری چین و روسیه و با حمایت سازمان ملل، به یک توافق سیاسی بزرگ دست نیابد، دست از تلاش بردارد. چنین توافقی با هدف ایجاد تعادل جدیدی خواهد بود که قابلیت‌های موشکی ایران را به رسمیت می‌شناسد و حق غنی‌سازی اورانیوم برای اهداف غیرنظامی را تضمین می‌کند. در این سناریو، ایران خود را در موقعیتی بسیار قوی‌تر از قبل از حمله ایالات متحده در حال مذاکره خواهد یافت.

در عین حال، به نظر می‌رسد واشینگتن با کشاندن کشورهای خلیج فارس به رویارویی با ایران، در تلاش است تا دامنه درگیری را گسترش دهد. هدف این استراتژی، تبدیل درگیری به یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر است که در آن هزینه‌های نظامی و اقتصادی به جای اینکه صرفاً توسط ایالات متحده و اسرائیل متحمل شود، بین چندین طرف تقسیم شود.

با این حال، اکثر کشورهای خلیج فارس خطرات چنین سناریویی را درک می‌کنند. ورود به یک جنگ آشکار با ایران می‌تواند زیرساخت‌های نفتی و اقتصاد آنها را در معرض تهدیدات جدی قرار دهد، هزینه‌هایی که به نظر نمی‌رسد این کشورها حاضر باشند برای درگیری‌ای که خودشان شروع نکرده‌اند و مستقیماً به منافع آنها خدمت نمی‌کند، متحمل شوند.

استثنای اصلی در این زمینه، امارات متحده عربی است که موضعی سختگیرانه‌تر اتخاذ کرده و از طریق دیپلماتیک تلاش می‌کند تا منطقه را به سمت موضع‌گیری شدیدتری علیه ایران سوق دهد، موضعی که با تلاش‌های اسرائیل برای گسترش این رویارویی همسو است.

در نهایت، جنگ فعلی یک واقعیت استراتژیک روشن را آشکار می‌کند: ایالات متحده وارد یک رویارویی محدود با ایران نشده، بلکه وارد یک جنگ فرسایشی طولانی مدت شده است. با گذشت هر هفته، هزینه‌های نظامی و اقتصادی افزایش می‌یابد، ذخایر سلاح کاهش می‌یابد و نوسانات در بازارهای جهانی انرژی افزایش می‌یابد.

اگر واشینگتن نتواند کشورهای خلیج فارس را وارد این رویارویی کند و بار جنگ را بین متحدان خود توزیع کند، ایالات متحده و اسرائیل ممکن است خود را در حال تحمل سنگین‌ترین سهم از یک درگیری طولانی و پرهزینه بیابند. در جنگ‌های فرسایشی، نتیجه با اولین حمله تعیین نمی‌شود، بلکه با این تعیین می‌شود که کدام طرف می‌تواند هزینه را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند.

منبع: دارک باکس / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: ایران و امریکا حمله امریکا حمله امریکا به ایران ایران و روسیه ایران و چین ایران و روسیه و امریکا ایران و چین و امریکا حمله اسرائیل به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران ایران و امریکا و اسرائیل جنگ با ایران دونالد ترامپ بنیامین نتانیاهو


( ۶ )

نظر شما :

مهدی ۰۵ فروردین ۱۴۰۵ | ۰۸:۰۰
ما در جنگ با آمریکا هستیم و باید برای حمله به خاک آمریکا برنامه داشته باشیم،عجیبه که همه نسبت به این قسمت از جنگ و این بخش به شدت لازم و ضروری در جنگ با آمریکا بی تفاوت هستیم حتی به نظر می یاد صحبت کردن در موردش هم خط قرمزه
علی روا ۰۵ فروردین ۱۴۰۵ | ۰۸:۳۹
سلام اگر بخواهیم بی طرفانه و بدور از دوستی یا دشمن این جنگ ایران آمریکا را طبق کتب جنگ و کتب ماکیاولی تحلیل و بررسی کنیم ماکیاولی آمد بررسی کرد بین دولت مردم با دولت نظامی تفکیک قائل شد و گفت که در روم باستان یک امپراطوری دولت نظامی را انتخاب کرد بجای دولت مردم و این امر یعنی استراتژی حکومت نظامی توسط دولت غیر نظامی و شکست آن دولت را بعلت پرداختن به امور نظامی و دوری از پرداختن به اوضاع و سیاست داخلی بیان کرد آمریکا رویکرد دولت نظامی را اتخاذ کرده و با کناره گیری نظامیان نوعی دولت حکومت نظامی دارد به زودی مشکلات داخلی پیدا خواهد کرد و تسلط اوضاع داخلی را از نظر سیاسی از دست میدهد ولی ایران استراتژی دولت مردم و عدم دخالت در امور نظامی را شاهدیم پس دولت به امور سیاسی داخلی پرداخت دارد و تاب آوری نظامی دارد از منطق کتب باید پرسید چراانگلیس و فرانسه در این جنگ دخالت ندارند چون آنها با علم هزینه کرد آشنایی دارند ولی دولت آمریکا علم هزینه شناختی جنگ را ندارد و هزینه را به دلار محاسبه می‌کند در صورتیکه دولت آمریکا در جنگ با ایران از قدرت خود دارد هزینه می‌کند وایران هیچ هزینه ای ندارد هزینه قدرت باعث شکست یک کشور می‌شود وقتی ابهت یک ابر قدرت می‌ریزد دیگر برای آن کشور ارزش مادیات توان محسوب نمی‌گردد جنگ قواعد خودش را دارد این استراتژی ها تعیین کننده نبرد است نه سلاح و تسلیحات به امید صلح