تحلیل جنگ ۱۲ روزه و دگرگونی منطق منازعه در عصر هوش مصنوعی
بازدارندگی الگوریتمی
نویسنده: اسما نجیبی باهر، دانشآموخته دانشگاه خوارزمی
دیپلماسی ایرانی: جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل (۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، مطابق با ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴)، علاوه بر پیامدهای ژئوپلیتیک میانمدتی که به همراه داشت، نشانگر تحولی بنیادین در ماهیت بازدارندگی در نظام بینالملل است. در این جنگ، هوش مصنوعی صرفا یک ابزار پشتیبان نبود، بلکه بهمثابه یکی از ارکان اصلی در شناسایی اهداف، پردازش اطلاعات و مدیریت تشدید منازعه ایفای نقش کرد. از این رو، میتوان این تحول را ذیل مفهوم بازدارندگی الگوریتمی تحلیل کرد، مفهومی که در آن منطق کلاسیک بازدارندگی مبتنی بر محاسبه هزینه – فایده انسانی، با الگوهای دادهمحور و فرآیندهای تصمیمسازی ماشینی درهمتنیده شده است.
از بازدارندگی کلاسیک تا موج پنجم
در نظریه رئالیسم کلاسیک، بازدارندگی بر تهدید معتبر، سیگنالدهی نسبتا شفاف و فرض عقلانیت تصمیمگیران انسانی استوار بود و در امتداد این منطق میتوان به چهار موج پیشین بازدارندگی نیز اشاره کرد: بازدارندگی هستهای دوران جنگ سرد، بازدارندگی متقابل تضمینشده، بازدارندگی نامتقارن و بازدارندگی شبکهمحور. با این حال، آنچه امروزه در حال شکلگیری است، مرحلهای متمایز از این سیر تحول به شمار میرود که در این چارچوب تحلیلی بهعنوان موج پنجم بازدارندگی تعریف میشود، به تعبیری موجی که در آن سامانههای هوشمند و الگوریتمها به بخشی از زنجیره تحلیل، هشدار و تصمیمسازی امنیتی تبدیل شدهاند.
تفاوت اصلی این موج با مراحل پیشین در تضعیف شفافیت سیگنالها و کاهش کنترل انسانی بر زمان و شدت واکنشها نهفته است. اگرچه ادغام هوش مصنوعی در سامانههای نظامی، سرعت پردازش و تصمیمگیری را بهطور چشمگیری افزایش داده است، اما این شتاب لزوما به شفافیت بیشتر منجر نمیشود. بر اساس تحلیلهای صورتگرفته از جنگ ۱۲ روزه، به نظر میرسد هوش مصنوعی در میدان نبرد میتواند کارکردی شبیه به ماشین مهساز داشته باشد بدین معنا که با افزایش سرعت واکنشها، همزمان سطح ابهام درباره نیت واقعی بازیگران را نیز بالا میبرد. در چنین شرایطی، اتکای فزاینده به دادهها میتواند احتمال خطای اطلاعاتی، سوتفسیر سیگنالها و در نتیجه تشدید ناخواسته بحران را افزایش دهد. پیامد این روند در آن است که بازدارندگی از یک وضعیت ایستا و تا حدودی قابلپیشبینی، به فرآیندی پویا، شکننده و مستعد لغزش راهبردی تبدیل میشود که برآیند برهمکنش انسان و الگوریتم است.
سنتز قدرت سخت و پردازش الگوریتمی
بر اساس یادداشت تحلیلی منتشرشده در الشرق قطر در ۹ ژوئیه ۲۰۲۵، به نظر میرسد اسرائیل با اجرای عملیات «طلوع شیران» و تلفیق ظرفیتهای اطلاعاتی و سایبری خود از جمله توانمندیهای یگان ۸۲۰۰ با فناوریهای تحلیل کلانداده و پیشبینی رفتاری، به سوی نوعی بازدارندگی الگوریتمی حرکت کرده است. در این چارچوب، اتکای دادهمحور امکان شناسایی زودهنگام تهدیدها و طراحی عملیاتهای محدود و هدفمند با هدف مهار تشدید بحران را افزایش داده است.
در همین راستا، عملیاتهای دقیق علیه چهرهها و فرماندهان ایرانی در طول جنگ ۱۲ روزه بهعنوان نمونههایی از این رویکرد مطرح شدهاند. این اقدامات که در قالب زیرعملیات عروسی سرخ سازماندهی شده بود، به شهادت مقامات ارشدی چون سردار حسین سلامی، سردار محمد باقری و سردار امیرعلی حاجیزاده منجر شد. بنا بر گزارشها، این عملیاتها بر ردیابی بلندمدت، تحلیل دادههای مکانی و رفتاری و انتخاب زمان بهینه عملیات استوار بودهاند. هرچند اجرای عملیات نارنیا علیه دانشمندان هستهای و خانوادههای آنان نشان داد که این دقت همواره با ملاحظات غیرنظامی همراه نبوده و به شهادت حدود ۷۰۰ غیرنظامی و مجروحیت بیش از ۵۰۰۰ نفر انجامیده است. از این منظر، افزایش دقت عملیاتی بیش از آنکه نشانه دگرگونی ماهیت قدرت نظامی باشد، نقش شتابدهنده سامانههای هوشمند در چرخه تصمیمسازی امنیتی را برجسته میکند.
در مقابل، ایران با اجرای عملیات وعده صادق ۳ و اتکا به منطق بازدارندگی نامتقارن و بهرهگیری از ظرفیتهای پهپادی، موشکی و سایبری، کوشید هزینههای متقابلی را به اسرائیل تحمیل کند. در این راستا، استفاده از تکنیکهای فریب دادهای، ایجاد اهداف کاذب و بهکارگیری راهبرد اشباع دادهای را میتوان تلاشی برای مختلسازی عملکرد الگوریتمهای شناسایی و هدفگیری دشمن تلقی کرد، تلاشی که به اصابتهایی در پالایشگاه نفت حیفا و برخی پایگاههای راهبردی انجامید. در نتیجه، این کنش متقابل نشانگر گذار مفهوم برتری از انهدام صرف فیزیکی به توانایی اخلال در چرخههای شناختی و تصمیمسازی دشمن در جنگهای نوین است.
عاملیت ابرقدرت و متغیرهای اقتصاد سیاسی
بر اساس گزارش سرویس تحقیقات کنگره ایالات متحده، ورود رسمی آمریکا به منازعه در ۲۱ ژوئن ۲۰۲۵ با اجرای عملیات چکش نیمهشب و استفاده از بمبافکنهای راهبردی بی-2، یادآور این واقعیت بود که حتی در عصر تسلیحات الگوریتمی، ظرفیت انهدام فیزیکی ابرقدرتها همچنان یکی از متغیرهای تعیینکننده در مدیریت تشدید منازعه به شمار میرود .در این حمله، ۱۲ بمب سنگرشکن جیبییو-57 بر تاسیسات فردو و نطنز رها شد که خسارات ساختاری قابلتوجهی به همراه داشت. با این حال، این اقدام با واکنشهای انتقادی جدی در داخل آمریکا مواجه شد و برخی نمایندگان، از جمله مارک وارنر و الکساندریا اوکاسیوکورتز، آن را فاقد مجوز کنگره و بالقوه زمینهساز استیضاح ارزیابی کردند.
در واقع، این تلاقی میان کدهای دیجیتال و قدرت تخریب فیزیکی، نشانگر یک سنتز راهبردی است که در آن هوش مصنوعی در نقش مغز برای افزایش دقت چرخه تصمیمگیری عمل کرده و قدرت سخت به مثابه مشت برای انهدام نهایی وارد میدان میشود. این روند نشان میدهد که بازدارندگی الگوریتمی جایگزین قدرت کلاسیک نشده، بلکه به آن ماهیتی هوشمند بخشیده است به گونهای که حتی در صورت رسیدن الگوریتمها به موازنه وحشت یا بنبست محاسباتی، ظرفیت تخریب فیزیکی ابرقدرتها همچنان ابزار نهایی برای مدیریت تشدید منازعه و عبور از آستانههای بحران باقی میماند.
با وجود این، حرکت جنگ به سمت آتشبس ۲۴ ژوئن را نمیتوان صرفا با متغیر نظامی توضیح داد. نوسانات شدید بازار انرژی و تهدید امنیت کریدورهای حیاتی ترانزیتی، پارامترهای ریسک را در محاسبات تصمیمساز بازیگران فرامنطقهای تغییر داد و نشان داد که بازدارندگی الگوریتمی بهطور عمیق با پایداری ساختارهای اقتصاد سیاسی جهانی پیوند خورده است.
لویاتان الگوریتمی
گرایش روزافزون به بهرهگیری از سامانههای خودکار در کشف آسیبپذیریها و پیشنهاد گزینههای پیشدستانه، پدیدهای موسوم به سیاست لبه پرتگاه الگوریتمی را برجسته کرده است، وضعیتی که در آن اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی برای تصمیمگیری سریع و اجرای حملات پیشدستانه، بهدلیل خطاهای محاسباتی و سرعت بالای ماشینها، میتواند طرفین متخاصم را ناخواسته به آستانه یک رویارویی تمامعیار سوق دهد. این پدیده در جنگ ۱۲ روزه با استفاده گسترده از هوش مصنوعی مولد و ویدئوهای دیپفیک از جمله تصاویر جعلی منتشرشده برای دستکاری ادراک دشمن تشدید شد.
در نتیجه میتوان گفت، واگذاری تدریجی عاملیت به ماشینها خطر ظهور نوعی لویاتان الگوریتمی را به همراه دارد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن عاملیت تصمیمگیری امنیتی بهتدریج از کنترل انسانی فاصله میگیرد و در چارچوب سامانههای خودکار و زیرساختهای محاسباتی فراملی متمرکز میشود. طرح این مفهوم توصیف یک واقعیت تثبیتشده نیست، بلکه هشداری نظری درباره آینده حکمرانی امنیتی است که در آن فقدان قواعد الزامآور برای تضمین کنترل انسانی معنادار میتواند به عادیسازی خشونت دیجیتال بینجامد. از این منظر، عدم اجماع قدرتهای بزرگ بر سازوکارهای الزامآور و مشارکت محدود در ابتکارات بینالمللی مرتبط، میتواند زمینه گسترش این روند را فراهم سازد.
چالشهای راهبردی ایران و منطقه
ظهور اشکال نوین بازدارندگی مبتنی بر هوش مصنوعی را میتوان بهعنوان یک چالش راهبردی نوظهور برای ایران ارزیابی کرد چرا که به احتمال زیاد سیاستگذاران دفاعی را با ضرورت بازاندیشی در برخی مولفههای دکترین موجود مواجه میسازد. در چنین شرایطی، اتکای صرف بر بازدارندگی نامتقارن برای مقابله با سامانههای شناسایی و هدفگیری هوشمند کافی نخواهد بود و توجه به لایههایی همچون فریب دادهای پیشرفته، جنگ الکترونیک، مسمومسازی دادهای علیه مدلهای یادگیری ماشین دشمن و افزایش تابآوری سامانههای فرماندهی و کنترل اهمیت بیشتری مییابد. بدین ترتیب، این روند ضرورت سرمایهگذاری بیشتر در حوزه دفاع سایبری و ظرفیتهای مقابله با سامانههای هوشمند را برجسته میکند.
در مقیاس منطقهای، این گذار میتواند خطر رقابت تسلیحاتی دیجیتال را تشدید کند، امری که با افزایش ناپایداری خاورمیانه، احتمال لغزش به درگیریهای گستردهتر را بالا میبرد. از این رو، میتوان استنباط کرد که سیاستگذاران ایرانی و منطقهای ناگزیرند به دیپلماسی چندجانبه برای تدوین قواعد مشترک مهار هوش مصنوعی نظامی روی آورند تا از تبدیل شدن منطقه به میدان آزمایش جنگهای ماشینی جلوگیری شود.
نتیجهگیری
جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نشان داد بازدارندگی الگوریتمی گسستی از منطق سنتی قدرت نیست، بلکه امتداد تکاملیافتهی آن در بستر فناوریهای هوشمند است. در این چارچوب، بازدارندگی فقط به اراده سیاسی یا ظرفیت تخریبی محدود نمیماند و به کیفیت پیوند میان عامل انسانی، داده و سامانههای الگوریتمی وابستگی دارد. از همین رو، ثبات راهبردی آینده در منطقه نه بر مبنای توازن کمی تسلیحات، بلکه بر اساس شیوههای تنظیم، مهار و حکمرانی بر الگوریتمهایی شکل میگیرد که بهطور فزایندهای در چرخه تصمیمگیری نظامی مداخله دارند. در چنین وضعیتی، تهدید اصلی بیش از آنکه از افزایش قدرت تخریبی ناشی شود، از شتاب تصمیمگیری و فرسایش نظارت انسانی بر روند تشدید منازعه سرچشمه میگیرد. از این منظر، لازم است دیپلماسی فعال، دفاع سایبری و تابآوری اقتصادی، همراه با تلاش برای نهادینهسازی کنترل انسانی معنادار، به یکی از الزامات بنیادین مواجهه با تهدیدات هوشمند در نظم امنیتی در حال تکوین تبدیل شود.


نظر شما :