تعارف باید کنار بگذاریم
عاشقان مذاکره یا دشمنان بازدارندگی؛ کدام یک خطرناکترند؟
دیپلماسی ایرانی: در روزها و هفتههای اخیر در موضوع مذاکره با آمریکا، برخی گروهها معتقدند که مذاکرهکنندگان با آمریکا باعث و بانی حمله آمریکا به ایران شدهاند. باید اذعان کرد که این ادعای کامل و درستی نیست. شکی نیست همیشه که در ایران برخی سیاستمداران همیشه «عاشق مذاکره» بودهاند. عاشق ایستادن مقابل دوربینها، ژستهای خاص دیپلماتیک و دست تکان دادنها و لبخند زدنها هستند. لبخندهایی که خودشان میدانند تا چه حد تصنعی و بینتیجه است. اما مقصر دانستن این گروه برای حملات مکرر دشمنان به ایران، آدرسدهی اشتباه است آن هم از سوی گروهی که دقیقا خودشان مقصر اصلی حملات به ایران هستند.
با یک مثال میتوان موضوع را تشریح کرد: در مذاکرات متعدد روسیه با آمریکا در موضوع اوکراین که همگی به شکست منجر شدند، چرا آمریکا و ناتو جرئت نکردند مستقیما به روسیه حمله کنند و پوتین را در مسکو ترور کنند؟ مگر مذاکرهکنندگان روسی توانستند طرف آمریکایی را مجاب کنند؟ پس چرا جنگ مستقیم بین آنها در نگرفت؟ جواب این سوالات تنها دو کلمه است: «وجود بازدارندگی». یعنی مذاکره کردن یا نکردن، نتیجه گرفتن یا نگرفتن در مذاکرات، فی نفسه نمیتواند حمله نظامی به یک کشور را باعث باشد. این یک حرف کاملا بی اساس است.
پس مقصر کیست؟ مقصر اصلی همان «دشمنان بازدارندگی» هستند. کسانی هرگز نخواستند قبول کنند که ایران با موشک و پهپاد میتواند «دفاع سلحشورانه و عاشورایی» از خود داشته باشد ولی نمیتواند «بازدارندگی نظامی در برابر دشمنان» ایجاد کند. این افراد که نویسندگان اصلی دکترین دفاعی ایران بودهاند، در چهار دهه گذشته عمدا و تعمدا دکترین دفاعی ایران را ناقص و حفرهدار تعریف کردند تا دست دشمن در روز مبادا برای ضربه زدن به ایران باز باشد. آیا سیاستمداران و مذاکرهکنندگان و دولتها را میتوان مقصر اصلی در این دکترین نظامی ناقص جلوه داد؟! آیا آنها نقش مستقیمی در این دکترین داشته اند؟ این افراد حتی همین امروز که دو حمله ویرانگر با هزاران شهید روی دست ایران گذاشتهاند هنوز هم قبول ندارند که ایران بازدارندگی نظامی در برابر حملات دشمنان نداشته است. آنها فرق سلاح اصلی (سلاح بازدارنده مانند سلاح هستهای یا سلاح معادل) با سلاحهای فرعی (برای دفاع سلحشورانه مانند پهپاد و موشک متعارف) را نفهمیدند یا نخواستند که کسی بفهمد. آنها هرگز درک نکردند که «هزاران و حتی دهها هزار سلاح فرعی، جای سلاح اصلی و بازدارنده را نمیگیرد» و این اصل نظامی بدیهی را به وضوح انکار میکردند. هرکسی هم که در این زمینه هشدار داد با چوب «جوسازی علیه توان دفاعی کشور» رانده شد.
این افراد قرار بود در شرایط حرام بودن سلاح هستهای یک سلاح همسطح ولی بازدارنده معرفی کنند که هرگز خبری از آن نشد. آنها از سلاحهایی مانند سلاح الکترومغناطیس و سلاح آخرالزمانی و غیره اسم آوردند که چنین و چنان میکند ولی حتی پس از دو جنگ ویرانگر و شهادت رهبر، باز هم خبری از آنها نشد! ظاهرا آنها منتظر هستند که وقتی تسلیحات اتمی دشمن بر فراز ایران منفجر شد، از آن سلاح آخرالزمانی بازدارنده خود رونمایی کنند!
هیچ ایرانی تا به امروز درکی از «تهدید واقعی به حمله اتمی علیه ایران» نداشت تا اینکه ترامپ ضربالاجل چند ساعته برای «نابودی همیشگی یک تمدن» را اعلام کرد و در نتیجه، سیاستمداران و حاکمان و عامه مردم ایران، دلشوره عمیقی از نابودی مطلق را در عمق وجود خود احساس کردند حتی همان «دشمنان بازدارندگی» که همه چیز را به بازی گرفته بودند. نتیجه این شد که مذاکرهکنندگان ایران مجبور شدند چند ساعت قبل از پایان این ضربالاجل در اسلامآباد حاضر شوند و به مذاکرات رو در رو و مستقیم (نه غیرمستقیم و باواسطه) با معاون ترامپ خبیث تن بدهند که تابوی مذاکره مستقیم دو جانبه با آمریکا و دولت ترامپ از همان جا شکسته شد. آیا رواست که مذاکرهکنندگان را در این تابوشکنی مقصر بدانیم؟
بارها هشدار داده شد که اغلب مقامات نظامی ارشد ایران و فرماندهان تصمیمگیر اصلی، سالخورده هستند و به علوم روز واقف نیستند یا باور قلبی ندارند و نمیتوانند تحولات فناوری و سرعت تغییرات فناوریهای مدرن نظامی را بهخوبی و عمیق درک کنند ولی گوش شنوایی وجود نداشت.
در چهار دهه گذشته، در غیاب سلاح اصلی و بازدارنده، گستره وسیعی از انواع و اقسام تسلیحات فرعی در ایران شروع به ساخت شد که برخی از آنها هرگز به نتیجه مطلوب نرسید و کسی هم پاسخگوی نقص فعلها و ترک فعلها و اهمالکاریها نشد. در اینجا تنها به برخی از مهمترینها اشاره می¬شود: ایران بیش از ۲۰ سال در زمینه فناوری ماهوارهای هزینه کرد ولی در چنین روزهایی حتی یک تصویر از ماهوارههای ایرانی از خسارات جنگی دشمنان ارائه نشد الا تصاویری از ماهوارههای چینی و روسی. بعد از ۲۰ سال از شروع ساخت زیردریایی فاتح تنها یک فروند از آن تحویل داده شد. چندین پروژه جنگنده مانند آذرخش و صاعقه و فجر و شهید باقری تعریف شد ولی در روز مبادا از هیچکدام آنها در برابر جنگندههای دشمن خبری نبود چراکه فقر فکری مدیران و فرماندهان در تعریف درست صورت مسئله، باعث شده بود اختلاف فناوری بسیار بزرگی بین آنها باشد. همان کسانی که به اشتباه تصور میکردند که پهپاد، جایگزین خوبی برای جنگنده است و در نتیجه چنان کاری کردند که آسمان ایران صحنه تاختوتاز راحت و بیدغدغه جنگندههای دشمن باشد. کسانی که سالهای طولانی صحبت از «پهپاد رهگیر» برای رهگیری و انهدام جنگندههای دشمن کردند ولی در نهایت «پهپاد رهگیر کرار» را تحویل دادند که عملکرد ضعیف آن در مقابله با جنگندههای دشمن در مقابل چشم همگان است. بارها از سلاح لیزری ایران صحبت شد ولی در بحبوحه جنگ چیزی از آن دیده نشد... و دهها نمونهکارهای بینتیجه دیگر را میتوان نام برد که بودجههای کلان از بیت المال برای آنها هزینه شد برای چنین روزهایی ولی هیچ نتیجهای حاصل نشد و امروزه نه تنها آن مقصرین به هیچ کسی پاسخگو نیستند بلکه مدعی هم شدهاند که مذاکرهکنندگان، عامل حمله و تجاوز به ایران و شهادت رهبری و هزاران ایرانی بیگناه هستند.
امیدی برای آینده:
این جنگ تنها یک امید در دل وطنپرستان ایجاد کرده است: «رهبر جدید ایران، مسیر جدیدی از بازدارندگی را پیش روی ایران و ایرانی قرار دهد». امروزه و در جایگاهی که به لطف خون پاک شهیدان این دو جنگ قرار گرفتهایم، باید تعارفات بیدلیل، ملاحظات بیدلیل، محدودیتهای بیدلیل و خودتحریمیهای نظامی را کنار گذاشت و هم در دکترین هستهای و هم دکترین دفاعی تجدید نظر اساسی کرد. تنها در آن صورت است که دیپلماتهای ایرانی میتوانند با مشتهای گره کرده، در چشمان دشمنان ایران زُل زنند و حقوق ملت ایران را از حلقوم آنان بیرون بکشند نه اینکه هر روز شاهد رجزخوانیها و تحقیرهای مکرر ترامپ باشند و با دلی خون و دستی نه چندان پر بر سر میز مذاکره بروند و مجبور شوند امتیازاتی بدهند که هیچ ایرانی راضی به آنها نیست. دیپلماتها بهخوبی میدانند که «مذاکره بدون پشتوانه مستحکم نظامی و بدون بازدارندگی نظامی مطمئن، حرفی توخالی بیش نیست».



نظر شما :