اقتصادهای کوچک و ظهور نفوذ اقتصادی

منطق قدرت در کشورهای حاشیه خلیج فارس

۰۸ اسفند ۱۴۰۴ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۷۸۹۲ اقتصاد و انرژی نگاه ایرانی خاورمیانه
عباس عبدالخانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: این کشورها با وجود جمعیت محدود و وسعت جغرافیایی اندک، توانسته‌اند از طریق بهره‌گیری از منابع مالی و سیاستگذاری اقتصادی هدفمند، موقعیت خود را در نظام منطقه‌ای و حتی جهانی ارتقا دهند. مازاد درآمدهای انرژی، ذخایر ارزی گسترده و تراز مثبت حساب جاری به این کشورها امکان داده است که به سرمایه‌گذاران مهم در اقتصاد جهانی تبدیل شوند.
منطق قدرت در کشورهای حاشیه خلیج فارس

نویسنده: عباس عبدالخانی، پژوهشگر مسائل اقتصادی

دیپلماسی ایرانی: تحولات چند دهه اخیر خاورمیانه نشان می‌دهد که الگوهای سنتی قدرت در این منطقه دچار دگرگونی اساسی شده است. در گذشته، قدرت منطقه‌ای عمدتاً با معیارهایی همچون جمعیت، وسعت سرزمینی، توان نظامی و عمق ژئوپلیتیکی سنجیده می‌شد و کشورهای بزرگ‌تر به‌طور طبیعی نقش تعیین‌کننده‌تری در معادلات منطقه‌ای داشتند. اما تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این معادله کلاسیک به‌تدریج در حال تغییر است. در شرایط کنونی، برخی کشورها با جمعیت اندک و وسعت محدود توانسته‌اند به بازیگران مؤثر منطقه‌ای تبدیل شوند و نفوذی فراتر از اندازه جغرافیایی خود به دست آورند. این تحول نشان می‌دهد که منطق قدرت در خاورمیانه از الگوی سنتی فاصله گرفته و بیش از گذشته به ظرفیت‌های اقتصادی و مالی وابسته شده است.

کشورهای کوچک حوزه خلیج فارس نمونه بارزی از این تحول به شمار می‌روند. این کشورها با وجود جمعیت محدود و وسعت جغرافیایی اندک، توانسته‌اند از طریق بهره‌گیری از منابع مالی و سیاستگذاری اقتصادی هدفمند، موقعیت خود را در نظام منطقه‌ای و حتی جهانی ارتقا دهند. مازاد درآمدهای انرژی، ذخایر ارزی گسترده و تراز مثبت حساب جاری به این کشورها امکان داده است که به سرمایه‌گذاران مهم در اقتصاد جهانی تبدیل شوند. در نتیجه، نفوذ آنها دیگر صرفاً به مرزهای جغرافیایی محدود نیست، بلکه از طریق شبکه‌های مالی و سرمایه‌گذاری به مناطق مختلف جهان گسترش یافته است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصادهای کوچک خلیج فارس، تبدیل ثروت به ابزار نفوذ است. این کشورها توانسته‌اند از طریق سرمایه‌گذاری‌های خارجی، ایجاد صندوق‌های ثروت ملی و حضور فعال در بازارهای مالی جهانی، شبکه‌ای از وابستگی‌های اقتصادی ایجاد کنند که به افزایش قدرت چانه‌زنی آنها منجر شده است. سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، انرژی، حمل‌ونقل، فناوری و املاک در کشورهای مختلف، به این دولت‌ها امکان داده است تا نفوذی پایدار و کم‌هزینه‌تر نسبت به ابزارهای سنتی قدرت به دست آورند. در چنین چارچوبی، سرمایه به یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی تبدیل شده است.

عامل مهم دیگر در افزایش نفوذ کشورهای کوچک خلیج فارس، اتخاذ سیاست خارجی انعطاف‌پذیر و عملگرایانه بوده است. این کشورها تلاش کرده‌اند روابط متوازنی با قدرت‌های بزرگ برقرار کنند و از رقابت میان آنها برای تأمین منافع خود بهره ببرند. انعطاف در روابط خارجی و پرهیز از قرار گرفتن در محورهای سخت سیاسی، امکان همکاری اقتصادی گسترده‌تری را برای آنها فراهم کرده است. در نتیجه، این کشورها توانسته‌اند همزمان با قدرت‌های مختلف همکاری داشته باشند و از مزایای این روابط بهره‌مند شوند. این نوع سیاست خارجی که بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد مبتنی بر محاسبه منافع اقتصادی است، به آنها امکان داده است که در شرایط بی‌ثبات منطقه‌ای نیز موقعیت باثبات‌تری حفظ کنند.

سرمایه‌گذاری گسترده در زیرساخت‌های لجستیکی و مالی نیز نقش مهمی در افزایش نفوذ این کشورها داشته است. توسعه بنادر، خطوط هوایی، مناطق آزاد تجاری و مراکز مالی بین‌المللی موجب شده است که برخی از این کشورها به گره‌های مهم در شبکه تجارت جهانی تبدیل شوند. تبدیل شدن به مراکز حمل‌ونقل و خدمات مالی، جایگاهی برای آنها ایجاد کرده است که فراتر از اندازه جغرافیایی‌شان است. این زیرساخت‌ها نه تنها درآمدزایی ایجاد کرده‌اند، بلکه نقش ژئواکونومیک این کشورها را نیز افزایش داده‌اند و آنها را به واسطه‌های مهم تجارت و سرمایه در منطقه تبدیل کرده‌اند.

اگرچه بسیاری از این کشورها از نظر جمعیت کوچک هستند، اما سهم قابل توجهی در صادرات انرژی دارند و همین امر به آنها امکان داده است که در معادلات جهانی انرژی نقش مهمی ایفا کنند. درآمدهای حاصل از انرژی نیز به عنوان پایه اصلی سیاست‌های سرمایه‌گذاری خارجی و توسعه زیرساختی عمل کرده است. این کشورها به جای مصرف کوتاه‌مدت درآمدهای نفتی، بخش مهمی از آن را به دارایی‌های خارجی و پروژه‌های بلندمدت اقتصادی تبدیل کرده‌اند و از این طریق توانسته‌اند نفوذی پایدارتر ایجاد کنند.

در سال‌های اخیر، این کشورها تلاش کرده‌اند وابستگی خود به درآمدهای نفت و گاز را کاهش دهند و اقتصاد خود را متنوع سازند.

سرمایه‌گذاری در بخش‌هایی مانند خدمات مالی، فناوری، گردشگری، صنایع دانش‌بنیان و اقتصاد دیجیتال، بخشی از راهبرد بلندمدت آنها برای حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی بوده است. تنوع‌بخشی اقتصادی به این کشورها امکان داده است که در برابر نوسانات بازار انرژی مقاوم‌تر شوند و پایه‌های نفوذ خود را تقویت کنند. در واقع، این کشورها به‌خوبی دریافته‌اند که تداوم نفوذ منطقه‌ای و جهانی آنها در گرو حفظ قدرت اقتصادی در دوره پس از نفت است.

نکته مهم آن است که نفوذ کشورهای کوچک خلیج فارس صرفاً نتیجه ثروت طبیعی نیست، بلکه حاصل نوعی مدیریت اقتصادی و راهبردی است. بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی گسترده نتوانسته‌اند چنین جایگاهی به دست آورند، زیرا فاقد سیاستگذاری اقتصادی منسجم و چشم‌انداز بلندمدت بوده‌اند. تجربه کشورهای کوچک خلیج فارس نشان می‌دهد که تبدیل ثروت به قدرت نیازمند نهادهای اقتصادی کارآمد، ثبات در تصمیم‌گیری و نگاه بلندمدت به توسعه است. ثروت طبیعی تنها زمانی به نفوذ پایدار تبدیل می‌شود که در قالب راهبرد اقتصادی مشخص سازماندهی شود.

از منظر نظری، ظهور اقتصادهای کوچک اما پرنفوذ را می‌توان نشانه‌ای از تغییر ماهیت قدرت در نظام بین‌الملل دانست. در گذشته، قدرت بیشتر با شاخص‌های سخت مانند توان نظامی و وسعت سرزمینی تعریف می‌شد، اما در جهان امروز شاخص‌های اقتصادی نقش تعیین‌کننده‌تری یافته‌اند. کشوری که بتواند به مرکز سرمایه‌گذاری، تجارت یا خدمات مالی تبدیل شود، در عمل نفوذی ایجاد می‌کند که گاه از قدرت نظامی نیز پایدارتر است. در چنین چارچوبی، اقتصاد به مهم‌ترین منبع قدرت تبدیل شده و کشورهایی که توانایی سازماندهی منابع اقتصادی خود را دارند، جایگاه باثبات‌تری در نظام منطقه‌ای و جهانی به دست می‌آورند.

در این میان، تجربه کشورهای کوچک خلیج فارس برای ایران نیز حاوی نکات قابل توجهی است. ایران از نظر جمعیت، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی به‌مراتب ظرفیت‌های گسترده‌تری نسبت به این کشورها دارد، اما تبدیل این ظرفیت‌ها به نفوذ اقتصادی با موانع ساختاری روبه‌رو بوده است. سهم محدود ایران در تجارت جهانی، دشواری‌های جذب سرمایه‌گذاری خارجی و هزینه‌های بالای مبادلات اقتصادی باعث شده است که موقعیت ژئوپلیتیکی کشور کمتر به دستاورد اقتصادی تبدیل شود. در حالی که کشورهای کوچک خلیج فارس توانسته‌اند از اقتصاد به عنوان ابزار نفوذ استفاده کنند، اقتصاد ایران کمتر توانسته است چنین نقشی ایفا کند.

ظهور اقتصادهای کوچک اما پرنفوذ نشان می‌دهد که اندازه جغرافیایی دیگر معیار تعیین‌کننده قدرت نیست. در نظم جدید منطقه‌ای، کشورهایی موفق‌تر خواهند بود که بتوانند از منابع اقتصادی خود برای ایجاد نفوذ پایدار استفاده کنند. تجربه کشورهای کوچک خلیج فارس نشان می‌دهد که قدرت در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با توان اقتصادی و ظرفیت سرمایه‌گذاری تعریف می‌شود. در چنین چارچوبی، نفوذ بزرگ لزوماً نیازمند سرزمین بزرگ نیست، بلکه نتیجه پیوند میان ثروت، راهبرد اقتصادی و سیاست خارجی هوشمندانه است. این تحول بیانگر آن است که آینده توازن قدرت در خاورمیانه بیش از گذشته به رقابت اقتصادی وابسته خواهد بود و کشورهایی که بتوانند اقتصاد خود را به پایه اصلی سیاست خارجی تبدیل کنند، نقش تعیین‌کننده‌تری در شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای خواهند داشت.

کلید واژه ها: کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شورای همکاری خلیج فارس کشورهای عربی کشورهای عربی شورای همکاری عباس عبدالخانی منطق قدرت اقتصادهای نوظهور قدرت سرمایه سرمایه خارجی نفوذ


( ۱ )

نظر شما :