آیا دروازه‌ی امن مدیترانه، به سمت شرق گشوده خواهد شد؟

تحولی شگرف در خاورمیانه!

۲۷ خرداد ۱۴۰۵ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۳۹۵۰۲ اخبار اصلی خاورمیانه
محسن عوضوردی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: نگاه راهبردی آمریکا به عنوان یک ابرقدرت به خاورمیانه و بازیگر انکار نشدنی همانند ایران، چنان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که یکی از وجوه نیازهای مبرهن آمریکا برای ادامه هژمونی خودش، شراکت راهبردی با ایران تلقی می‌شود.
تحولی شگرف در خاورمیانه!

نویسنده: محسن عوضوردی، کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل فردوسی مشهد

دیپلماسی ایرانی: بالاخره پس از قریب به یک سال تنش (از جنگ دوازده‌روزه در خرداد ۱۴۰۴ تا کنون)، به نظر می‌رسد دریچه‌ی تازه‌ای بر حل و فصل مسائل ایران و آمریکا گشوده شده است. دریچه‌ای که در همین درگاه، در یادداشتی تحت عنوان «معمای ایران و آمریکا» یا «دریچه‌ای دیگر برای نگریستن»، به آن اشاره کرده بودم.

اگر چه هنوز بسیار زود است و به قول پیشینیان، نباید پیش از برف به بام رفت، اما مسئله‌‌ای جدی‌تر از کیفیت روابط ایران و آمریکا در آینده، نگاه اسرائیل از دریچه‌ای دیگر، به روابطش با قدرت‌های بزرگ خواهد بود.

از ابتدا مشخص بود که آمریکا با حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، بسیار منفعت‌محور به روابط خود با سایر کشورها نگاه می‌کند. این نگاه منفعت‌محور اقتصادی، چنان در تکاپوست که می‌تواند دوست را برای آمریکا دشمن کند و بلعکس، دشمن را برای آمریکا دوست کند.

نگاه راهبردی آمریکا به عنوان یک ابرقدرت به خاورمیانه و بازیگر انکار نشدنی همانند ایران، چنان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که یکی از وجوه نیازهای مبرهن آمریکا برای ادامه هژمونی خودش، شراکت راهبردی با ایران تلقی می‌شود.

حال دولت ترامپ (با توجه به شخصیت تاجر مسلک ترامپ و بر مبنای وجه تحلیل فرد در سطوح تحلیل جیمز روزنا)، از هر طریقی که بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با ثبات بیشتر این برنامه را پیاده‌سازی کند، به هدف خود رسیده است. بنابرین شاید از آخرین گزینه‌های اقدام برای تحقق هدف شراکت راهبردی، رژیم‌چنج قرار گیرد.

نوع معامله با ایران، می‌تواند جدی‌ترین چالش روابط اسرائیل با آمریکا باشد.

اسرائیل که با کمک آمریکا، توانسته به موارد قابل توجهی از اهداف خود در مواجهه با جبهه مقاومت برسد، اکنون به‌نظر در مواجهه با آنچه نخست‌وزیر این رژیم، «سر اختاپوس» نامیده، با حامی اصلی خود به اختلاف دستیابی به اهداف برخورده است.

این در حالی‌ست که موقعیت ایالات متحده در حوزه سیاست‌ امور خارجه، قابل توجه است: تنش‌ها با متحدان قدیمی (اروپاییان) حداقل در جلو دوربین‌ها، بالا گرفته، تقابل با رقبای قدیمی (چین و روسیه) حداقل در جلو دوربین‌ها، تحت کنترل است.

کاهش تنش آمریکا با چین و روسیه در حالی‌ست که اروپا هم در مسئله اوکراین با روسیه درگیر است و هم هنوز، فرصت رقابت اقتصادی خود و بازپس‌گیری جایگاه تجارت جهانی را از چین، در دسترس می‌بیند (سال ۲۰۲۴، برای نخستین بار حجم تجارت چین از حجم تجارت اتحادیه اروپا پیشی گرفت).

بنابرین نوع رفتار ترامپ با شرکا و رقبایش، می‌تواند نویدبخش ابتکار عمل اسرائیل در استفاده از موقعیت‌های تازه باشد؛ موقعیت تازه هم‌پیمانی با دو قدرت دیگر در نزدیکی خود: روسیه و چین!

مسئله تجاری چین و اسرائیل، از عمق راهبردی قابلی برخوردار است. به طوری که علاوه بر حجم تجارت، نوع کالاهای تجاری معامله شده بین این دو واحد سیاسی، خبر از وابستگی متقابل می‌دهد (در حوزه تکنولوژی‌های روز مانند ریزتراشه‌ها، زمینه‌های درمانی و...).

از طرفی، موقعیت اسرائیل در دریای مدیترانه، می‌تواند نگاه راهبردی چین به تقویت روابطش با اسرائیل را عمیق‌تر کند (پیوند طرح ابریشم جدید با مدیترانه از طریق اسرائیل).

در طرف دیگر، منفعت اسرائیل نیز از تعامل با چین، عدم حمایت از ایران و جبهه‌ مقاومت خواهد بود.

در مورد روسیه نیز باید گفت با توجه به اینکه ابتکار عمل این واحد سیاسی در عرصه بین‌الملل به علت درگیری در جبهه اوکراین با محدودیت مواجه شده (به طور مثال در سقوط مادورو و اسد و اکنون در خاورمیانه) و شرایط اقتصادی و کریدورهای وابسته و نافع روسیه، با رکود مواجه شده است، شاید برای این واحد سیاسی مناسب باشد تا درگیری‌ها در خاورمیانه ادامه پیدا کند و تنگه هرمز بسته بماند تا بتواند نفت و گاز خود را دوباره صادر کند و کریدور شمالی را رونق ببخشد.

اسرائیل هم از چنین حمایتی منتفع خواهد شد.

بنابرین با توجه به منافع دو قدرت بزرگ دیگر از شراکت راهبردی با اسرائیل و وجهه سیاسی آمریکا و نوع تعامل آمریکا با ایران (در صورت صلح و برآورده نشدن خواسته‌های نتانیاهو)، بعید نیست که یک جهان دست در دست هم دهند تا حداقل چند صباحی، درس عبرت به آمریکای ترامپیستی بدهند!

در مورد تاثیر و نقش لابی یهود نیز می‌توان گفت که هم احتمال امتداد و ادامه این نقش بعد از دولت ترامپ وجود دارد، هم این لابی می‌تواند به نقاط دیگری انتقال یابد یا اهرم فشار و برگ برنده‌ای باشد در رقابت دو قدرت بزرگ یعنی چین و روسیه با آمریکا.

اگر از منظر روابط ایران با چین و روسیه نیز به ماجرا بنگریم باید گفت که ایران متعامل با آمریکا، باب طبع چین و روسیه نخواهد بود.

در سالیان تحریم، ایران نتوانسته است هیچ وابستگی متقابلی را برای جهانیان از جمله چین و روسیه به وجود بیاورد. حتی در مسئله نفت، به نظر می‌رسد با توجه به ابتکار عمل چین در برابر تحریم‌های نفتی آمریکا، ایران در فروش نفت خود به چین نیازمند است.

اوضاع ارتباط با روسیه نیز چندان حائز اهمیت نبوده است، چرا که روس‌ها نیز وابستگی به ارتباط با ایران ندارند. روسیه بیشتر درگیر مسائل خود در آسیای مرکزی، قفقاز و بالکان خواهد بود (نظیر همسایگان حوزه نفوذ امنیتی روسیه در بالکان که هم‌اکنون با یکی از آن‌ها یعنی اوکراین درگیر است یا مسائل مرتبط با قزاقستان و ترکمنستان). 

به امید صلح جهانی با آرزوی بهترین‌ها برای ایران و ایرانی.

کلید واژه ها: محسن عوضوردی ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا روابط ایران و امریکا آمریکا ایران آمریکا ایران چین چین روسیه روسیه اسرائیل راهبردی شراکت راهبردی دونالد ترامپ ایران و ترامپ تفاهمنامه ایران و امریکا


( ۴ )

نظر شما :