«دفاع غیرعامل» و «تحمیل هزینه» ایران در برابر «ترن هوایی هدف» آمریکا
اگرچه «دفاع موزاییکی» ایران اغلب در روشهای جنگی آن برجسته میشود، اما نباید از استراتژی «دفاع غیرعامل» آن نیز غافل شد.
ادامه مطلب
اگرچه «دفاع موزاییکی» ایران اغلب در روشهای جنگی آن برجسته میشود، اما نباید از استراتژی «دفاع غیرعامل» آن نیز غافل شد.
ادامه مطلب
تنها چند ساعت پیش از آنکه استیون میلر وارد سالن بزرگ مارالاگو شود، او به یک پیروزی بزرگ دست یافت، هرچند این پیروزی خیلی زود رنگ باخت؛ دفتر گواهی نیروی کار خارجی وزارت کار ایالات متحده اعلام کرد دولت دونالد ترامپ تعداد ویزاهای تأییدشده برای کارگران فصلی را حدود ۵۰ درصد کاهش میدهد.
ادامه مطلب
محمدحسین عمادی نوشت: رابرت کیگن (Robert Kagan) دیروز در شماره دهم ماه می مجله آتلانتیک (The Atlantic) مقالهای نوشته با عنوان: «کیش/مات» در ایران «Checkmate in Iran». او در این مقاله مشروحا استدلال میکند که ایالات متحده و اسرائیل، صرفنظر از ضربات اولیه و ادامه درگیریهای خسارتبار نظامی، عملا در تقابل راهبردی با ایران شکست خوردهاند و دیگر قادر نیستند پیامدهای این بحران را کنترل یا معکوس کنند.
ادامه مطلب
جلال خوش چهره نوشت: ترامپ باید بپذیرد که وقتی با پدیدهها اعم از جنگ اوکراین، جنگ غزه، جنگ لبنان، جنگ یمن و حتی ایران برخورد میکند به این معنا نیست که بتواند یک سویه منافعی را از آن خود کند. گره اصلی در آنچه مذاکرات ایران و آمریکا خوانده میشود و اینکه تمام تلاشهای دیپلماتیک با ناکامی مواجه میشود، آن است که ترامپ میخواهد سیاست اراده مبتنی بر قدرت را به اجرا بگذارد. این در حالی است که در بستر واقعی نشان داده شده که ترامپ از ابتدای کار خود چه در دور نخست ریاست جمهوری و به ویژه دور دوم معمولا تلاش کرده با نگاه به اراده مبتنی بر قدرت به موضوعات جهانی از جمله جنگ اوکراین، جنگ غزه، لبنان، یمن و ایران بپردازد.
ادامه مطلب
اکنون سؤال این نیست که آیا ترامپ اهداف جنگی خود را با عزت محقق خواهد کرد یا خیر. سؤال این است که آیا ریاست جمهوری او هرگز میتواند از ضربه سنگین جنگ بهبود یابد یا خیر.
ادامه مطلب
سیروس حاجیزاده در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی مینویسد: مشارکت دولت لبنان در دور دوم مذاکرات مستقیم با اسرائیل (آوریل ۲۰۲۶)، در ادبیات رسمی به مثابه «بازیابی حاکمیت» تفسیر میشود؛ این نگاشت بر پایه نظریههای وابستگی ساختاری، استدلال میکند که این روند در عمل نوعی «عقبنشینی تاریخی» از موضع کنشگری مستقل است. این فرآیند نشان میدهد که دولت لبنان، نه به عنوان یک کنشگر مقتدر، بلکه به عنوان «وکیل مدافعِ مضطر» یا «پوشش قانونی» برای مدیریت پیامدهای تقابل نظامیِ حزبالله وارد مذاکره شده است. نقش تعیینکننده حزبالله به عنوان بازیگر غیردولتی مسلح، تمامی فضای دیپلماتیک را به یک «دیکته از بالا» تبدیل کرده است؛ جایی که مذاکره نه ابزاری برای حل مناقشه، بلکه مکانیزمی برای مشروعیتبخشی به واقعیتهای تغییر یافته میدانی و ادغام اجباری لبنان در ترتیبات هژمونیک آمریکایی – اسرائیلی است.
ادامه مطلب